اسلام ناب

همه چيز داره الا محافظه كاري!!

به آفتابی صحیفه برگردیم (بازخوانی اسلام ناب امام و اهداف انقلاب)

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین گردهمایی عمومی‌جنبش دانشجویان جهان اسلام» با حضور تعدادی از برادران طلبه و دانشـجوی عضو جنـبش از ۲۹ اردیبهشت تا ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۴ بـرگزار شـد. دکتر محمدصادق کـوشکی ـ مسئول پیشین دفتر ادب پایداری مرکز اسناد انقلاب اسلامی و استاد دانشگاه – به عنوان یکی از میهمانان گردهمایی، با حضور در میان دانشجویان، به آسیب‌شناسی وضعیت موجود پرداختند. عنوان این سخنرانی، چه باید کرد؟ بود. متنی که می‌خوانید، مشروح آن جلسه است که پس از ویرایش به حضور شما ارائه می‌شود. یادآوری این نکته ضروری به نظر می‌رسد که چند روز پیش از این جلسه، تعدادی دانشجوی افغانی در راه‌پیمایی اعتراض به توهین به قرآن کریم در گوانتانامو به شهادت رسیده بودند.

 

از پا حسیـن افتاد و ما بر پـای بـودیم

زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند

دسـت علـمدار خـدا را قـطع کردند

 

مسئولیت این حرف‌ها با من نیست

گاهی وقت‌ها شاید لازم باشد تکانی به ما بدهند و چرت‌های ما را پاره کنند! اگرچه من اصلاً این قدرت را در خودم نمی‌بینم که چرت کسی را پاره کنم؛ اما می‌خواهم چیزهایی را برای شما بگویم که حداقل برای من، کمی خوابیدن را مشکل کرده است. البته این‌ها ـ یعنی این حرف‌هایی که خواب بنده را مشکل کرده ـ حرف‌های من نیست. مسئولیتش هم به عهده من نیست.

 

نه دنیا داریم، نه آخرت

نمی‌دانم دل‌مان خوش است که کبوتر حرمیم؟! دل‌مان خوش است که حزب‌اللهی هستیم و پیرو ولایت فقیه‌ایم و در عین حال به شدت سرمان در لاک خودمان است؟! و تازه سیاست‌مان هم عین دیانت‌مان است و البته دیانت‌مان هم این‌قدر عین سیاست‌مان، که احتمالاً با این وضعیت نه دنیا داریم و نه آخرت! یعنی داریم، ولی خوبش را نداریم.

وجدان همه راحت شد

کارمان به جایی رسیده و آن‌قدر در بعضی از چیزها پیشرفت کرده‌ایم که بعد از کشته شدن بیست و هفت نفر دانشجوی افغانی، آن هم بعد از دو هفته، تازه سازمان تبلیغات ما از خواب برمی‌خیزد و می‌گوید توهین به قرآن کریم محکوم است! بعد از آن هم، ما محکوم می‌کنیم و راهپیمایی خودجوش به راه می‌اندازیم، تا وجدان‌مان بیش‌تر از این درد نگیرد! خیلی پیشرفت کرده‌ایم و شاید به تدریج این انقلاب را آن‌قدر صادر کنیم که دیگر هیچ چیز آن برای‌مان باقی نماند. البته منظور بنده عموم کشور است و نه استثناهای آن و شما هم استثناهای آن را کنار بگذارید. در حالی‌که آن خبر نیوزویک را همه جای عالم شنیدند و شما هم شنیدید. اصلاً متعلق به الان هم نیست. در این دو سال گذشته، انداختن قرآن در آن‌جور جاها و آن‌جور توهین‌ها عادی بوده و این یک گوشه‌اش بوده است. حالا اگر این بیست و هفت نفر افغانی هم کشته نمی‌شدند و به جای آن شصت یا هفتاد نفر افغانی مجروح می‌شدند، احتمالاً کک ما هم نمی‌گزید.

 

امروز هم مردم رفتند شعار دادند که قرآن کتاب خوبی است و کتاب هدایت است و آمریکا را محکوم می‌کنیم. با این‌حساب وجدان همه راحت شد و وجدان مسئولین ما هم راحت‌تر! هم مسئولین سازمان تبلیغات راحت شدند، هم بقیه که در این دو روز با تمام غیرت بیانیه داده بودند!

ما هم که این‌جا انجام وظیفه می‌کردیم و طبیعتاً نتوانستیم در این تظاهرات شرکت کنیم. خدا بخواهد در توهین بعدی جبران می‌کنیم. با این وضعیت نمی‌دانم خودمان را گرفته‌ایم یا عنوان حزب‌الله را؟!

آن‌ها چهارصد نفر بودند

نمی‌دانم چقدر جدی هستیم، جدی در این حرف‌ها و ادعاهای‌مان؟ خودمان که می‌دانیم جدی نیستیم. دیگر داریم سر چه کسی را شیره می‌مالیم؟ چه کسی را بازی می‌دهیم؟ خوش به حال کسی که نمی‌داند و نادانسته این کارها را می‌کند.

یک موقع‌هایی بود که ضریب غیرت و حساسیت ما خیلی بالا بود. آن‌قدر بالا بود که در دنیا هر اتفاقی می‌افتاد، اولین کسی که حساسیت نشان می‌داد ما بودیم. هنوز خیلی از این اتفاق‌ها به وقوع نپیوسته بود که ما آن‌ها را ایجاد می‌کردیم؛ می‌گفتیم دنیا! بنشین و به عکس‌العمل لازم فکر کن!

ما می‌رویم لانه‌ی جاسوسی را می‌گیریم. قبل از این‌که اتفاقی بیفتد، ما کار خودمان را می‌کردیم. یعنی این‌که منتظر کنشی نبودیم تا بعد از مشاهده‌ی آن به دنبال واکنش لازم مثل بیانیه و راه‌پیمایی و یا حمله به سفارت باشیم. آن بچه‌هایی که برای دنیا مساله طرح کردند و ـ امام گفت که کار شما انقلاب دوم است ـ چهارصد نفر دانشجوی ترم اول و دوم یا در این حد و حدود بودند. آن‌ها آمدند برای دنیا مساله طرح کردند و گفتند حالا بنشینید سر فرصت مساله را حل کنید! ما هم داریم تماشایتان می‌کنیم!

اما ما چه؟! مساله طرح کردن برای دنیا پیشکش! این‌که مسائلی هم که دنیا برای ما طرح می‌کند را به آن فکر کنیم، پیشکش! حتی این‌که کار عملی هم بکنیم، پیشکش! در مورد صدور اعلامه و بیانیه هم فکر می‌کنم آخر صف بودیم! حتی سعودی‌ها هم زودتر از ما واکنش نشان دادند.

 

زحمت ما می‌داری

خوب، اگر این‌جوری است، به‌تر است بساط خود را جمع کنیم و ادعایی هم نداشته باشیم. شما را به خیر و ما را به سلامت! خدا هم تکلیفش را بداند. ملائکه هم تکلیف‌شان را بدانند. فلسطین هم تکلیفش را بداند. مستضعفان جهان هم ـ اگر احتمالاً دل‌شان را خوش کرده بودند ـ تکلیف‌شان را بدانند. و ما هم دنبال زندگی خود برویم. مناظر خوب زیادی هست که می‌شود در آن‌ها عکس گرفت! ماه محرم و صفر هم روضه‌های‌مان را می‌خوانیم! می‌توانیم یکی دو ساعت، ذکر حوسین بگوییم؛ بعد از آن هم، مفصلاً قیمه‌ی امام حسین علیه‌السلام بخوریم که انصافاً هم بدجوری می‌چسبد!

خوب، این هم که سیاست‌مان است و آن هم دینداری‌مان! با این حساب به‌تر است دیگر عِرض کسی را نبریم و مزاحم کسی هم نشویم. آن بیت خیلی مشهور را در وصف روزگار ما گفته‌اند

ای مگس عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه توست                     عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

نه عِرض خود را ببریم و نه زحمت کسی را!

 

نویسنده‌اش امام است

وقتی آدم جلد بیست و یکم صحیفه‌ی نور را نگاه می‌کند، پیش خود می‌گوید پس ما چه هستیم؟! اگر ما درست می‌گوییم پس او چه گفته؟ ما با هم چه نسبتی داریم؟! این جمله را شنیده‌اید:

باید بسیجیان جهان اسلام به فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است.

این حرف امام را هرجای مملکت بخواهم بگویم، می‌گویند فلانی دیوانه شده است! ببریدش آسایشگاه. یا این‌که می‌گویند دارد شعر می‌خواند. یک وقتی، یک بنده خدایی این مطلب را در دانشگاه تهران گفته بود. گفتند این حرف‌های ضدامنیت ملی چیست که می‌زنی؟! آن بدبخت صحیفه‌ی نور را از داخل کیفش درآورد و گفت این حرف در این جلد صحیفه‌ی نور موجود است. آن‌ها گفتند صحیفه‌ی نور یعنی چه؟! جواب داده بود که نویسنده‌اش امام خمینی رحمه‌الله‌علیه است! اگر آن فرد صحیفه‌ی نور را با خودش نمی‌برد که دندان‌هایش را مسواک می‌زدند! هر چند که وقتی کتاب را هم به آن‌ها نشان داده بودند, گفتند حالا امام یک چیزی گفته. دیگر زمان این‌جور حرف‌ها تمام شده است.

 

ما توسعه‌یافته‌ایم

به نامزدهای ریاست‌جمهوری که نگاه می‌کنی و حرف‌های‌شان را می‌شنوی، می‌بینی شعارهای‌شان از حرف‌های هر دولت سکولاری سکولارتر است! به طرفداران‌شان هم که نگاه می‌کنی، می‌بینی از خود نامزدها بدترند و صحبت‌های‌شان از آن‌ها بدتر. اصلاً انگار نه انگار که در این کشور نظام جمهوری اسلامی مستقر است! انگار نه انگار که این کشور قرار بوده رهبری مبارزه فقر و غنا تا ظهور امام زمان را بر عهده داشته باشد. گویی نه خانی آمده، نه خانی رفته! انگار هیچ اتفاقی نیافتاده و اگر هم افتاده، تمام شده و رفته است پی کارش! آش سرد شد و سار از درخت پرید. ما فعلاً به دنبال توسعه‌ایم. دنبال توسعه‌اش هم نیستیم! اگر از همین جاده‌ی هراز به تهران بروید، می‌فهمید ما چقدر توسعه‌یافته‌ایم! حتی آن دسته از مسئولینی هم که هر هفته به شمال می‌روند و البته با بالگرد نمی‌روند و از این جاده می‌روند، به فکر تعریض جاده یا به‌سازی آسفالتش نیستند. توسعه‌یافتگی ما همین‌قدر است! ای کاش که لااقل توسعه پیدا کرده بودیم! به هر حال باید تکلیف‌مان را با خودمان روشن کنیم که دیگر آن مقدار وجدان باقی‌مانده‌مان، خودمان را اذیت نکند! خوشبختانه، به تدریج دنیا نیز به این نتیجه رسیده است که به ما چشم امیدی نداشته باشد و خودش راساً مشکلش را حل کند.

 

می‌خواهیم زندگی کنیم

اما به هرحال روزی ادعاهایی داشتیم. ما تمام این آتش‌هایی را که دارد در دنیا می‌سوزد روشن کرده بودیم. البته ما که نه؛ آن‌هایی این آتش‌ها را روشن کردند الان نیستند. تخت رفته‌اند در بهشت زهرا خوابیده‌اند و ما را تماشا می‌کنند. همین‌طوری هم چوب‌خط‌های ما را پر می‌کنند. ولی به هر حال ثبت این حادثه به نام ما بوده و فعلاً وارثش هم ماییم. این خطی که به راه افتاده است و قرار است زمینه‌ساز ظهور باشد، فعلاً به ما ارث رسیده و حالا نمی‌دانم چطور این میراث را نگه‌داریم یا به آتش بکشیم یا یک جوری آن را به باد فنا دهیم یا این‌که ضایعش کنیم. نمی‌دانم داریم چه می‌کنیم؟ حداقل اعلام کنیم که نمی‌خواهیم میراث‌دار باشیم. اصلاً پدران‌مان و نسل قبل از ما یک کارهایی کرده‌اند که ما الان پشیمانیم. آن‌ها هر کاری کردند به خودشان مربوط است. ما الان می‌خواهیم زندگی‌مان را بکنیم. اگر این تصمیم را بگیریم حداقل دیگر با خود درگیری نداریم. می‌رویم به راحتی زندگی‌مان را می‌کنیم. مثل خیلی‌ها، از جمله بعضی از دوستان‌مان. کم‌کم برویم زندگی‌مان را بکنیم، آن هم با وجدان راحت!

 

نمی‌فهمیدیم مشکل از کجاست

اصلاً نمی‌خواهم تشبیه تاریخی بکنم؛ و تازه نمی‌شود این کار را هم کرد. ولی یک موقع ما فکر می‌کردیم که چطور می‌شود مثلاً شصت و سه سال بعد از پیامبر، و پنجاه سال بعد از فوت‌شان، آن‌قدر دین منحرف می‌شود که بعضی از مردم به خاطر خدا می‌آیند و دین مجسم را با آن وضعیت می‌کشند؟! یا این‌که مثلاً می‌گفتیم چه شده است که بعد از آن‌که پیامبر ده سال در مدینه کار می‌کنند، بلافاصله بعد از فوت‌شان غیرانسانی‌ترین رفتارها را با خانواده‌شان می‌کنند؟! در زمان ما هم بعد از فوت امام، هنوز کفن‌شان خشک نشده بود که شروع کردند به دفن شعارها، ایده‌ها و آرمان‌ها و اهداف امام، آن هم در جای نامعلومی. که کسی سراغش نرود! اگر دفن نشده بود که الان کار به این‌جا نمی‌رسید.

 

خیلی خرج کردیم

باور کنید خیلی از قسمتهای صحیفه‌ی نور را امروز هیچ روزنامه‌ای جرات نمی‌کند منتشر کند. اگر باور ندارید، بیایید برخی جلدها مثل جلد بیستم یا بیست و یکم را ببینید. خواهید دید که در عرف امروز چقدر خطرناک است! ولی مردم با همان حرف‌ها، با آن شعارها و با آن ایده‌ها انقلاب کردند. و به خاطر آن‌ها آمدند جنگیدند. و به خاطر آن‌ها آمدند این همه هزینه دادند. خانواده‌ها به خاطر همان‌ها حاضر شدند که بچه‌های‌شان بروند و برنگردند. خیلی‌ها بودند که به خاطر همان حرف‌ها، آرزوی دیدن بچه‌های‌شان را که هنوز متولد نشده بودند به گور بردند؛ مثل بعضی از شاگردهایم در دانشگاه و هزاران هزار از این نمونه‌های عجیب و غریب. الان ما این چیزها را درک نمی‌کنیم. ولی وقتی در آن موقعیت قرار بگیریم می‌فهمیم یعنی چه. این همه خرج‌های عجیب و غریب و بی‌نظیر به خاطر آن حرف‌ها بود، آن ایده‌ها و آن شعارها ـ نه از این بابت که امروزه می‌گویند شعار است و حرف مفت. شعار به معنای نماد و سمبل را می‌گویم. این همه خرج شده که بعد یک‌دفعه همه با هم دفن بشوند؟!

 

دموکراسی، مقدمه‌ی دموکراسی

من نمی‌خواهم این‌جا حرف‌های تبلیغاتی انتخاباتی بزنم. آن‌قدر این بحث‌ها مبتذل شده که هم ساحت شما را مبرا می‌دانم و هم این عصر جمعه را. ارزانی خودشان باشد. ولی این برای‌مان خیلی زشت و ننگین است که یک نامزد انتخاباتی بیاید و در بیانیه‌ی انتخاباتی‌اش بگوید: «از آنجایی که دموکراسی اقتصادی و صنعتی و تکنولوژیک، مقدمه‌ای است بر دموکراسی اجتماعی و سیاسی، و این امر مهم مغفول مانده است…» دموکراسی یعنی چه؟! کجا بود این حرف‌ها؟! ما که اصلاً دموکراسی را قبول نداشتیم. اصلاً انقلاب ما آمد که بگوید دموکراسی حرف مفت است. دموکراسی کفر است. دموکراسی یعنی بنده‌ی انسان بودن. بیایید بنده خدا باشید. حالا بعد از این همه سال، این‌قدر پیشرفت کردیم که دوباره برگردیم ساز دهه‌ی پنجاه و شصت اروپایی‌ها را بزنیم؟!

 

جرئت این کار را هم نداریم

نمی‌دانم داریم به کجا می‌رویم؟! چه کار می‌کنیم؟! این‌جوری رفتار می‌کنیم و بعد ادعاهای‌مان را هم داریم! کاش می‌گفتیم آقا! ادعاهای‌مان را پس گرفتیم. آقا! ما غلط کردیم. هرچه بود، تمام شد و رفت. ما می‌خواهیم کشوری مثل ترکیه باشیم. ترکیه الگوی‌مان باشد. مثل ترکیه وضع‌مان خوب شود. اتحادیه‌ی اروپا هم با ما مشکلی نداشته باشد. رابطه‌ی آمریکا هم با ما خوب باشد. سفارت اسرائیل هم بازِ باز باشد. برویم و بیاییم. دیگر دردسر نمی‌خواهیم. مرد نیستیم که حداقل این را هم بگوییم. این خیلی مردانگی می‌خواهد که بگوییم بسمه تعالی. من جمهوری اسلامی ایران بودم. می‌خواهم مثل پاکستان، جمهوری اسلامی باشم. سری که درد نکند دستمال نبندم. کله‌ام بوی قرمه‌سبزی ندهد. مثل آدم زندگی‌ام را بکنم. کارخانه‌ی مونتاژ خودروهای مختلف راه بیاندازم. شاخص رشد اقتصادی‌ام هم از هشت درصد بشود شانزده درصد. شاخص رفاهم هم بشود فلان‌قدر. اما داریم با عطش وحشتناکی سراغ این اتفاق‌ها می‌رویم. به قول حضرت امیر که فرموده بود حکومت مثل آب عطسه‌‌ی بز است، ما داریم سطل‌سطل آن را سر می‌کشیم. تازه برای آن مسابقه هم گذاشته‌ایم، و حاضریم برای رسیدن به آن سطل‌های متعفن هر غلطی بکنیم. بعد ادعایش را هم داریم که ما پرچم‌دار اسلام ناب در دنیاییم!

 

آبروی شیعه را نبر

بابا جمع کن این حرف‌ها را! یا این را جمع کن و یا حداقل آن پرچم‌داری‌ات را حذف کن. حداقل آبروی امام را بیش‌تر از این نبر. اصلاً بحث این نیست که یک کاغذی به اسم قرآن را در گوانتاناما در فلان‌جا پرت کردند. اصلاً این حرف‌ها نیست. حرف این است که ما برای این‌که بخواهیم بگوییم مرگ بر آمریکا، باید از هزار تا هواشناسی اجازه بگیریم. حرف سر این است که یازدهم سپتامبر آن سال، دو هفته نماز جمعه‌ی ما مرگ بر آمریکا را تعطیل می‌کند. باید اجازه بگیرند و ببینند آیا شرایط جوی مساعد است که ما مرگ بر آمریکا بگوییم یا نه. دو هفته در نماز جمعه، این شعارها تعطیل شده بود. این یعنی چه؟ بعد برای آن‌ها پیام بفرستیم که ما مثلاً هم‌دردیم که شما مُردید! مگر وقتی آن‌ها هواپیمای ایرباس ما را زدند، برای ما پیام تسلیت فرستادند؟ مگر وقتی آن‌ها صد و پنجاه‌هزار نفر را در عراق سوزاندند، برای کسی پیام تسلیت فرستادند؟ امروز مجمع جهانی اهل‌بیت در نماز جمعه بیانیه داده که آقا! تروریسم را با تروریسم نمی‌شود پاسخ گفت. تروریسم را با عقلانیت پاسخ گویید؛ با تدبیر حل کنید. بدبخت! می‌دانی چه می‌گویی؟! تروریسم را همین‌ها به وجود آوردند و پرورش دادند و می‌دهند. طرف احساس کرده اگر به تروریسم بد بگوید، پُزش خیلی خوب است. کلاسش هم خیلی بالاست. مجمع جهانی اهل‌بیت! خوب این اسم را پاک کن. اگر چهار نفر فلسطینی که دارند از غیرت اسلامی دفاع می‌کنند، این حرف را بشنوند که این‌جوری از اهل‌بیت منزجر می‌شوند.

 

مجمع جهانی اهل‌بیت یا …

در این دنیا که هرکس و ناکسی به فکر خودش است، چند دختر فلسطینی، چند مادر فلسطینی، چند نفر این‌جوری پیدا شده‌اند که دارند با تکه‌پاره‌شدن خودشان یک جوری اسلام را زنده نگه می‌دارند. چهار تا جوان لبنانی دارند پرچم اسلام را زنده نگه دارند؛ و به اسراییل دهن‌کجی می‌کنند. به دنیا دهن‌کجی می‌کنند. بعد دنیا به آن‌ها می‌گوید تروریست و برای مبارزه با تروریسم برنامه‌ریزی می‌کند. بعد مجمع جهانی اهل‌بیت ما، در نماز جمعه‌‌ی تهران، در بیانیه‌ای که در اعتراض به هتک حرمت قرآن نوشته شده، می‌گوید که آمریکا باید بداند که تروریسم را نمی‌شود با تروریسم پاسخ گفت. این بیانیه که شبیه بیانیه‌ی سازمان حقوق بشر بی‌مرز است. این که شبیه بیانیه‌‌ی وزارت امور خارجه‌ی سوئیس است. اگر عنوان اصلی‌اش را قیچی کنید، هیچ شباهتی به جمهوری اسلامی و شیعه و اهل‌بیت و امثال این‌ها ندارد.

 

اشتباه کردم

خوب، حالا ما ماندیم و تعداد زیادی ادعاهایی که خودمان هم آن‌ها را قبول نداریم! البته این ادعاها همیشه بد نیست؛ گاهی اوقات از آن خرج می‌کنیم. دو روز پیش در یک دانشگاه جلسه‌ی دفاعیه بود. بنده آن‌جا نشسته بودم تا این‌که مثلاً داوری بکنم. دانشجوی بدبخت که ظاهراً هنوز درحال و هوای سال شصت، در تونل زمان گیر کرده بود، موضوع پایان‌نامه‌اش این بود که نهضت‌های آزادی‌بخش و امثال این‌ها، می‌توانند امنیت ملی ما را حفظ کنند. خودش را کشته بود که بگوید اگر ما به لبنان و فلسطین کمک کنیم، در واقع از مرزهای‌مان پاسداری کرده‌ایم. اساتید مختلفی این طرف و آن طرف نشسته بودند و کاری کردند که او وادار شد بگوید اشتباه کردم! نمره‌ام را بدهید دنبال کارم بروم.

وقتی مجمع جهانی اهلبیتش وجهه‌ی ضدتروریسم بگیرد، آن وقت معلوم است که اساتید دانشگاهی‌اش هم می‌نیشنند و می‌گویند آقا! این حرف شما ضد امنیت ملی است. بوی حمایت از تروریسم می‌دهد. اصلاً این حرف‌ها یعنی چه؟ حرف‌های شما علمی نیست.

 

اسلام ناب یعنی این!

نمی‌دانم این‌جا آمده‌ایم که مثلاً یک ذره از این وجدان‌دردمان کم کنیم؟ بعد دوباره به امتحانات‌مان برسیم و بعد به سراغ تابستان‌مان برویم؟ خوبهای‌مان بروند مسجد و کار فرهنگی کنند، بدهای‌مان هم دنبال این ب‌روند که تابستان خوش خواهد گذشت. بعد هم این‌که، نمازهای‌مان را هر پنج وعده بخوانیم. و کم‌کم، خیلی به اسلام ناب آمریکایی شباهت پیدا می‌کند. یک بار به شهر ریاض یا جده تشریف ببرید. آن‌قدر اسلامش ناب است که لذت می‌بری! پنج وعده نماز را مرتب می‌خوانند. در هوای گرم روزه هم می‌گیرند. توسعه‌یافته هم هستند. شاخص‌های توسعه‌شان هم خیلی بالاست. همه‌شان یک ماشین آخرین سیستم هم دارند؛ و تازه، بعد از پنج سال ماشین‌ها را از رده خارج می‌کنند. بزرگ‌راه‌ها هم خیلی عریض و پهن است. هم دنیا دارند و هم آخرت. نمی‌شود ما هم آن‌جوری بشویم؟ مثلاً یک ذره خدا لطف کند آن‌جوری بشویم. خیلی خوب می‌شود. تازه، برای فلسطین و روز قدس هم بیانیه می‌دهیم.

 

ما، زندگی می‌کنیم؟

اگر قرار این است که بفهمیم چه باید بکنیم، باید این‌هایی را که توصیفش کردم و خیلی بدمزه هم هست را جلوی چشم خود داشته باشیم. البته اگر این اوضاع به مذاق‌مان خوش آمد، آن را ادامه می‌دهیم. ولی اگر کسانی هستند که از این وضعیت خوش‌شان نمی‌آید و این توصیفی را که کردم، حال‌شان را می‌گیرد. اگر کسی با عقل و فکر و منطق احساس کرد که این وضع فعلی خیلی جذاب نیست یا خیلی مشکل‌زاست. و آن‌وقت به این فکر افتاد که حالا چه باید کرد؟ برای آن آد‌م می‌شود یک مسیری را طراحی کرد. البته طراحی مسیر که به عهده‌ی بنده نیست، این مسیر را دین طراحی کرده است. دین گفته است اگر از وضعیتت راضی نیستی، اگر از این زندگی حالت به هم می‌خورد، اگر احساس می‌کنی این شیوه‌ی زندگی که مسئولین ما خیلی‌های‌شان دارند ما را به آن سمت سوق می‌دهند، ـ یعنی این‌که مثل اسب افساربسته‌ای بشویم و یک عمر دور خودمان بچرخیم و وقتی دقیقه‌ی آخر عمرمان شد متوجه شویم که علاوه بر آن‌که جلو نرفته‌ایم عقب هم نرفته‌ایم؛ یعنی حتی لیاقت پسرفت را هم نداشته‌ایم و فقط دور خودمان چرخیده‌ایم ـ این زندگی را که دارند برای ما فراهم می‌کنند و خیلی تلاش می‌کنند فراهم بشود، که ما بیاییم و مثلاً ازدواج بکنیم، بعد یک خانه‌ی چهل‌متری اجاره کنیم. بعد که وضع‌مان به‌تر شد، یک خانه‌ی مثلاً هشتادمتری را اجاره کنیم. بعد از آن هم یک خانه بخریم. بعد مثلاً یک ماشین پیکان هم بخریم. بعد پیکان بشود پراید و بعد هم نمی‌دانم بشود چه و چه. بعد همین جوری بالا برود و مثلاً وقتی می‌گویند چه خبر؟ جواب دهیم که شکر خدا ماشین را عوض کرده‌ام و تبدیل به احسنش کردم. یک خانه هم داریم. و شغل مدیریت‌مان را هم داریم، با همان قواعد مدیریتی رایج و قوی، یعنی با زیرآب‌زنی و پاچه‌خواری، همین‌جوری بالا و بالاتر می‌رود. من الان مدیر فلان قسمت شده‌ام. بعد هم اگر خدا بخواهد قرار است از آن‌جایی که قولش را به من دادند مدیرکل هم بشوم. در آستانه‌ی پنجاه‌سالگی، یک‌دفعه، اجل آقای فلانی را که از خادمین اسلام و مسلمین بود از جامعه‌ی اسلامی می‌گیرد! تسلیت و بهشت زهرا و حلوا. تمام شد! این است همان چرخه‌ای که برای ما فراهم کردند.

 

همه می‌میریم

اگر این خوب است که هیچ. ولی اگر از این چرخه حال‌مان به هم می‌خورد، آن وقت دین می‌گوید خیلی خوب! من هم یک راه دیگر به تو نشان می‌دهم که بفهمی، کِه هستی. که تعریف خودت را مشخص کنی. و بفهمی دنیا چیست. و کجای این دنیا واقع شدی. و نسبتت با این دنیا چیست. و تو در این دنیا چه‌کاره هستی. آیا این دنیا لهو و لعب و به تعبیر قرآن بازیچه است یا هدف؟ اگر لهو و لعب و بازیچه است، که اصلاً نباید به خاطر به دست آوردنش هم‌دیگر را مثل گرگ پاره کنیم. نباید این‌قدر برای به دست آوردنش ستاد تشکیل بدهیم. نباید این‌قدر برای به دست آوردنش زیرآب هم را بزنیم. اگر دنیا این قدر لهو و لعب و بازیچه است که هیچ! اگر حرف قرآن را در مورد نسبت‌مان با دنیا باور کردیم، در جستجوهای‌مان برای این‌که ببینیم که هستیم، و نفرت از دنیا را نشان دهیم، دین می‌گوید اگر می‌خواهی بیا! من می‌گویم که دنیا علف‌زاری است که بعد از باران سبز می‌شود، و به سرعت هم زرد می‌شود. واقعیتش همین است. و این‌که ما در این دنیا مسافریم نه صاحبخانه. آمده‌ایم که برویم. دنیا دار قرار است یا مسافرخانه یا یک پارکینگ کوچک؟ کدام یک از این‌هاست؟ این‌که ما این‌جا مسافر دایم‌ایم یا یک پاره‌خط؟ اگر این‌ها را بفهمیم و به آن باور پیدا کنیم، دیگر زندگی‌مان این‌طور نمی‌شود. دیگر نمی‌گوییم که آقا! روی مواضع تندروانه‌ی خودتان پافشاری نکنید. آمریکا حمله می‌کند. می‌گوییم خوب، اگر آمریکا حمله کند چه می‌شود؟ می‌گوید اگر آمریکا حمله کند، همه‌مان می‌میریم! یا این‌که مثلاً می‌گوید، حالا یک مقدار از تندروی‌هایتان دست بردارید. می‌گوییم خوب، حالا ما تندروی کنیم چه می‌شود؟ می‌گوید می‌برند شورای امنیت آقا! وااسلاما! ای وای که ام‌القری اسلام دارد از بین می‌رود! پرونده‌ی ما رفت شورای امنیت. ما را مثل لیبی تحریم می‌کنند. پروازهای خارجی همه‌اش لغو می‌شود. می‌دانی لغو پروازهای خارجی یعنی چه؟ خوب حالا یعنی چه؟ یعنی اقتصاد می‌خوابد. حالا مثلاً بعدش؟ بعدش می‌میریم. خیلی خوب! آخرش هم که مردن است و این هم که دیگر ترسی ندارد!

 

کوفه‌ی سال هشتاد و چهار

از این حرف‌ها در کوفه‌ی سال شصت و یک هجری زیاد شنیده می‌شد. دور هم‌دیگر و در این خانه و آن خانه می‌نشستند و اواخر ماه ذی‌حجه هم بود. این‌ها هم احتمالاً ولیمه‌خوران حاجی می‌رفتند. بین خودشان می‌گفتند حالا این حسین چی می‌گه؟ آن یکی می‌گفت ولش کن! این کارها آدم را بیچاره می‌کند. اگر دنبالش برویم پوست‌مان را می‌کنند. ما که نشسته‌ایم پیش زن و بچه‌ی‌مان، صدقه هم که می‌دهیم، هیئت هم که می‌رویم. پس دیگر مشکلی نیست. از این حرف‌ها زیاد زده می‌شد.

 

خیالی نیست

الان هم اگر کسی بخواهد از این حرف‌ها بزند، خیالی نیست! دنیا عرصه‌‌‌‌ی امتحان است و انتخاب و اختیار. خدا به هیچ وجه اخم‌هایش در هم نمی‌رود. اگر همه‌ی مردم دنیا هم این حرف‌ها را بزنند، باز هم هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بالاخره یک روزی امتی خواهند آمد. ما نبودیم؟ خیالی نیست. ده میلیارد سال هم که طول بکشد، امتی بیدار خواهند شد که برای ظهور زمینه‌سازی کنند. اگر ما لیاقتش را نداشتیم، هیچ مهم نیست. مگر کسی سند داده که ما ایرانی‌ها باید برای ظهور زمینه‌سازی بکنیم. اگر دل‌مان خواست و عشق‌مان کشید، هزینه‌اش را می‌دهیم و سختی‌اش را می‌کشیم و می‌شویم زمینه‌ساز ظهور. و اگر زمینه‌سازی ظهور را نکردیم، یک ملت دیگر می‌کند. شاید افغانی‌ها، شاید پاکستانی‌ها و یا لبنانی‌ها و یا شاید فلسطینی‌ها. نمی‌دانم! هر کس مردش بود. کسی به ما سند نداده که مثلاً امام زمان محتاج ماست. ما باید جایگاه‌مان در این دنیا مشخص کنیم و باید بدانیم که هستیم. باید دنیای‌مان را خوب بشناسیم، و اگر حال و حوصله‌‌ی این کار را نداریم، به‌تر است برویم در خط زندگی که حداقل به زندگی‌مان برسیم. بالاخره در این دنیا که ما پنجاه یا شصت سال بیش‌تر عمر نمی‌کنیم. بعید می‌دانم در این دوره کسی عمرش به هشتاد سال برسد. البته بنده بخیل نیستم، ولی با این وضعیت بعید می‌دانم. آن‌قدر آمار سکته‌ی مغزی و قلبی بالارفته، که حالا با تخفیف هشتاد سال در این دنیا به خوبی و خوشی و با لذت زندگی می‌کنید. اما اگر حوصله‌ی پیدا کردن آن تعاریف و جواب دادن به آن سوالات را دارید، آن‌گاه تکلیف ما مشخص است.

 

کوفه آن‌طرفی است

حضرت امام فرمودند که تکلیف ما را سیدالشهدا مشخص کرده است. یعنی این‌که حادثه‌ی عاشورا همیشه سرخط است، برای همه‌ی آدم‌هایی که می‌خواهند بدانند چه‌کار باید بکنند. می‌گوید می‌خواهی زندگی بکنی؟ بفرما! کوفه آن طرف است. می‌خواهی حیات اخروی داشته باشی؟ کربلا این طرف است. اهل سختی کشیدن نیستی باباجان؟ هیچ مهم نیست، کوفه آن طرف است.

این‌که حضرت روح‌الله فرمودند تکلیف ما را سیدالشهدا معلوم کرده است، یعنی همان داستان که شاید شنیده باشید یا در تاریخ دیده باشید. یک آقایی قبل از این‌که امام به کربلا برسد، به محضر ایشان رسید و کمی اهل تحقیق و از این حرف‌ها بود. گفت آقا! من قول می‌دهم تا وقتی یک نفر هست شما را یاری کند، من هم دومی‌اش خواهم بود. اما اگر تنها شدید، دیگر تعهد ندارم. امام فرمودند هر جور دوست داری بیا. ما کسی را منع نمی‌کنیم. اگر دوست داری با ما بیا. آن فرد هم آمد و آمد و آمد تا ظهر عاشورا. که امام تنها شد. او تا دقیقه‌ی هشتاد و نهم زحمت کشید و عرق ریخت، و فقط یک دقیقه دیگر مانده بود، که آمد پیش امام و گفت آقا! تعهدم را به یاد دارید؟ فرمودند بله. گفت من دیگر تعهدی ندارم. حالا دیگر هیچ کسی برای شما باقی نمانده است و شما الان تنهایید. امام پرسیدند حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت می‌خواهم بروم. امام فرمودند خوب، برو. از همان اول هم می‌توانستی بروی. مگر کسی تو را به زور نگه داشت؟

 

بدون او نمی‌شود

مراقب باشیم که حکایت جمهوری اسلامی و این کشور، شبیه آن کسی نشود که تا دقیقه هشتاد و نهم آمده، آخر احساس می‌کند که خطر مرگ جدی شده، می‌رود. ما هم بگوییم باید برویم به توسعه‌ی خودمان برسیم. می‌خواهی بروی؟ برو. خیالی نیست. دنیا جای انتخاب است. تازه نمونه‌ی تاریخی‌اش را هم داریم. این جور نیست که فکر کنید حالا چون ما تا دقیقه‌‌ی هشتاد و نهم آمدیم، آن یک دقیقه‌اش را هم خواهیم رفت. نه! شاید هم نیاییم. این چیز عجیبی نیست.

آن قدم اول را برداشته‌ایم. بعدش باید بدانیم چه بکنیم؟ آن تعاریف به ما یاد می‌دهند و می‌گویند که این انقلاب قرار بود زمینه‌ساز ظهور باشد. آن تعریف‌ها به ما یاد می‌دهند که اگر یک امام معصوم بر دنیا حاکم نباشد، هیچ وقت دنیا توسعه پیدا نخواهد کرد. هیچ وقت بشریت رنگ رفاه، رنگ خوشبختی، رنگ آسایش مادی را هم نخواهد دید. بله! البته می‌شود توسعه پیدا کرد. بشر با عقل خودش می‌تواند. من می‌آیم کل کشورهای جنوب را استثمار می‌کنم، تا چند کشور شمال به رفاه برسند. تازه با چه مکانیسمی! با این سیستم که در خود آن کشورها هم تبعیض حاکم باشد. ولی آن تعریف‌هایی که من می‌گویم، به ما یاد می‌دهند که اگر آبادی، رفاه، توسعه و خوشبختی را برای بشریت، برای همه آدم‌ها، چه شمالی و چه جنوبی می‌خواهید، باید امام معصوم مدیریت کند.

 

تازه اول راه است

مردم ما در انقلاب این را باور کردند و به خاطر آن آمدند. به همین دلیل است که حضرت امام، فردای پس از پیروزی انقلاب، در برابر کسانی که می‌گفتند دیگر تمام شد، مسایل حل شد، می‌فرمودند نه! ما تازه می‌خواهیم قدم اول را برداریم. این قدم اول است. فکر نکنید شاه کسی بود. من از سال چهل و دو گفتم دشمنان اصلی ما آمریکا و اسراییل‌اند. استکبار شاه، قدم اول بود. کار تمام نشده، تازه دارد شروع می‌شود. امام می‌گوید ما باید کمربندهای‌مان را در مسیر طولانی کفر و شرک محکم ببندیم و هنوز تا نابودی استکبار جهانی خیلی راه مانده است. و قرار است که ما زمینه‌ساز ظهور باشیم. آن امام معصوم که یک روزی مدیریت آبادانی جهان را به عهده خواهد گرفت، بدون زمینه‌سازی نمی‌تواند بیاید. سنت خدا این است. قانون خدا این است که مردم باید زمینه‌سازی ظهورش را بکنند. دنیا باید منتظر بشود. از تمام ایسم‌هایی که هست به ستوه آید. و از آن طرف با آن نگرش الهی که قدرت رهایی‌بخش دارد آشنا شود. آن وقت، امام بیاید تا به سرنوشت یازده پدر بزرگوارش دچار نشود. یازده پدر بزرگواری که وقتی در کوچه و خیابان راه می‌رفتند، حداکثرش آدم‌های خوب به آن‌ها سلام می‌کردند و تازه، خیلی وقت‌ها به آن‌ها سلام هم نمی‌کردند. چه برسد به حرف گوش کردن!

 

خواهیم آمد

این انقلاب شد تا ما این افتخار را داشته باشیم که پیش‌قراول آن امام باشیم. به خاطر همین است که در زمان جنگ، شعار بچه‌های‌مان اصلاً این نبود که می‌رویم بغداد را بگیریم. بلکه آن زمان وقتی از شهر اهواز به طرف جبهه‌ی جنوب می‌رفتیم، روی دیوار نوشته بود: خرمشهر آمدیم؛ کربلا می‌آییم؛ قدس خواهیم آمد. یعنی این‌که ما می‌خواهیم اسراییل را نابود کنیم. نابودی اسراییل یعنی نابودی کفر و شرک و نابودی استکبار جهانی. چون اسراییل پرچم و نماد همه بدی‌های فعلی دنیاست. نابودی اسرائیل هم امکان ندارد، مگر این‌که تمام این بدی‌ها در دنیا نابود شود. باید تفکر استکباری، تفکر اومانیستی و انسان‌مداری نابود شود. در غیر این‌صورت، قول آن بنده‌ی خدا می‌شود شور عنقا داشتم، بال مگس دزدیده‌‌ام. چی می‌خواستیم، چی شد!

 

با یک سماور

ما که نمی‌خواستیم مثلاً توسعه‌ی صنعتی پیدا کنیم. که البته حالا هم خیلی توسعه پیدا نکردیم. فلان ماشین را مونتاژ می‌کنیم. یعنی کره‌ای‌ها در جعبه می‌پیچند. نمی‌دانم! شاید هم مالزیایی‌ها. و خوشبختانه چینی‌ها هم اضافه شدند. کمپانی‌ها ورشکسته‌ی دنیا را خریداریم، همه جورش را. می‌آوریم این‌جا! این‌ها را به هم پیچ می‌کنیم و می‌فروشیم. این یعنی توسعه‌ی صنعتی!

با یک سماور متمدن شدیم

و یاد گرفتیم بگوییم

مرسی، عالی‌جناب![۱]

ای کاش حداقل توسعه پیدا کرده بودیم، تا دنیای‌مان مثل آخرت‌مان تباه نشده بود.

 

آن‌ها آتش است

با این وضعیت، اگر احساس می‌کنید این حرف‌ها خیلی تند است، فقط زحمت بکشید، جلد بیست و یکم صحیفه‌ی نور را بخوانید. آن وقت می‌بینید که این حرف‌ها، یک‌دهم و یا یک‌صدم آن‌چه روح خداییِ این امت گفت، نیست. خیلی رقیقش کردم. خیلی آن را پایین آوردم. آن حرف‌ها را که عیناً نمی‌شود گفت. آن حرف‌ها آتش محض است. آن حرف‌ها بود که دنیا را به آتش کشید. به جان هر کس افتاد، دیگر نتوانست سرجای خودش بماند. هر کس آن حرف‌ها را شنید، مثل آن سمبل مردانگی شد. مثل آن سمبل شیعه، مثل آن مادری که می‌گوید خدا می‌داند چقدر بچه‌هایم را دوست دارم، اما شهادت را بیش‌تر. آن آتش، آن حرف‌های امام اگر عیناً گفته شود، شهید فهیمده را تربیت می‌کند. آن دختر پانزده‌ساله‌ی فلسطینی را تربیت می‌کند، که وقتی آدم وصیت‌نامه‌اش را نگاه می‌کند، می‌گوید به‌تر است یا من ادعای مسلمانی نداشته باشم، یا از خجالت آب شوم. اگر مردانگی این است، اگر شیعه بودن این است، اگر خون علوی و غیرت حیدری در این‌هاست، پس ما چه نسبتی با شیعه داریم؟

 

می‌ارزید آقا!

این‌ها را نمی‌گویم که ناامید شویم. این‌ها را می‌گویم که تکانی به ما وارد شود تا ببینیم کجاییم. اگر عشقمان می‌کشد، اگر حالش را داریم، اگر عرضه‌اش را داریم، برویم تا از این قافله عقب نمانیم. نه تنها از قافله عقب نمانیم، بلکه پرچم‌دارش شویم. این امکان هست. ما زمینه‌اش را از همه‌جای دنیا بیش‌تر داریم. ما برای بازگشتن به افکار نورانی روح خدا، از همه‌ی دنیا زمینه‌ی بیش‌تری داریم. امام هم‌زبان ما بوده است. خیلی از خانواده‌های‌مان، خیلی از برادران‌مان، عموهای‌مان، دایی‌های‌مان در بهشت زهرا هستند. خیلی‌های‌شان جانبازند. خیلی از رزمنده‌ها هنوز بین ما هستند. آن دانشجویی که با ذوق و شعف، کتاب ولایت فقیه امام را از زبان آلمانی گیر آورده بود و آن را به زبان صرب و کرواتی، برای جمهوری کوزوو ترجمه کرده بود. چند سال هم به زندان افتاده بود. می‌گفت می‌ارزید! برای این‌که کتاب به دست مشتریانش رسیده بود. ما که حداقل می‌توانیم برویم فارسی‌اش را برداریم و بخوانیم. ببینیم اصلاً این حکومت برای چه بساطش پهن شد. مگر قرار نبود به تعبیر حضرت امام، جمهوری اسلامی پشتیبان همه‌ی مظلومان جهان باشد؟ پس چه شده که خیلی وقت‌ها ما جا می‌زنیم؟ خیل وقت‌ها یادمان می‌رود و از خیلی از محرومان جهان عقب می‌افتیم. قرار این نبود!

 

این ورق برمی‌گردد

وضعیت فعلی به شدت ناراحت‌کننده است، ولی اصلاً ناامیدکننده نیست. اگر بخواهیم، این ورق می‌تواند برگردد. این ورق حتماً برگشت‌پذیر است. پس چرا ما ورق را برنگردانیم؟ چرا افکار نورانی حضرت امام این ورق را بر نگرداند؟ چرا ما افتخار زمینه‌سازی ظهور را مال خودمان نکنیم؟ مایی که دعا می‌خوانیم تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک و القادة الی سبیلک، چرا افتخار رهبری به سوی خداوند مال ما نباشد؟ ما که دعایش را می‌کنیم. این دعا یعنی خواستن. این خواستن را نمایش بدهیم. و قدم اولش این است که ما به سراغ متون دینی‌مان برویم. این‌ها را در کتاب‌های معارف ننوشته‌اند. حرکت جوهری ملاصدرا روی سر ما جا دارد، ولی قرار نیست حرکت جوهری به این‌جا ختم شود. ما فعلاً در قدم اول، قرار است به صحیفه‌ی نور برگردیم تا ببینیم اصلاً امام چه می‌گوید؟ از نظر امام ما که هستیم؟ چه کار باید بکنیم؟ دنیا چیست؟ آخرت چیست؟

نزدیک‌ترین و شفاف‌ترین و فارسی‌ترین روایت از پرسش‌های بنیادین را پیش صحیفه‌ی نور ببریم تا جوابش را بگیریم. بعد وقتی فهمیدیم که که هستیم و چه هستیم و کجا هستیم، آن‌گاه خواهیم فهمید که چه باید بکنیم.

 

نمی‌دانیم

این‌که الان بچه‌حزب‌اللهی‌ها یا متدینین، کاسه چه کنم دست گرفته‌اند که ما به کی رای دهیم؟ چه کار کنیم؟ اصلاً این در شان حزب‌اللهی‌جماعت نیست. حزب‌اللهی باید به دنیا بگوید چه بکن. نه این‌که خودش در کوچک‌ترین موضوعات که انتخابات ریاست جمهوری است، و خیلی پیچیده نیست، می‌گوید من چه کار کنم؟ این درماندگی ناشی از این است که نه می‌دانیم که هستیم و نه می‌دانیم دنیای‌مان چیست و نه می‌دانیم کجاییم؟ جواب هیچ‌کدام از این پرسش‌های بنیادین را نمی‌دانیم، و این درماندگی نشانه‌ی آن ندانستن است.

 

امام پیش‌گو نبود

برگردیم از جلد آخر شروع کنیم به خواندن. اگر آن جلد را ضرر کردیم، دیگر نخوانیم. فحشش را هم به بنده بدهید. اگر خوب بود، جلد قبلش را هم بخوانیم. می‌ترسم بگویم از جلد اول، بگویند حوصله داری. نه آقا! از جلد بیست و یکم شروع کن. این ویرایش جدیدش، صحیفه‌ی امام را از جلد آخر، شروع کن و بیا عقب. اگر بد بود، جلد بیستش را نخوان. اگر بد بود، جلد نوزده‌اش را نخوان. آن وقت است که خود بایدت گفت که چون باید رفت. اگر صحیفه به نظرت خوب آمد، آن وقت امام می‌گوید چه کار باید بکنیم، و تکلیف‌مان در هر مقطع چیست. من چند نمونه را ذکر می‌کنم، ولی نمی‌گویم که امام پیش‌گویی و غیب‌گویی کرده است. نه! امام خودش را خیلی برای خدا خالص کرده بود. و به تعبیر احادیث ما، سرچشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری شده بود. شق‌القمر و غیب‌گویی و کف‌بینی و رمالی نکرده بود. خودش را برای خدا خالص کرده بود. چون این کار را کرده بود، حرف‌هایش حکیمانه بود.

 

امام گفته بود

امام پیش‌بینی کرده بود که بعضی‌ها خواهند گفت حکم اعدام سلمان رشدی خلاف مصالح است، خلاف دیپلماسی است. امام پدیدآمدن تفکر و جریان عقب‌افتاده‌ی کارگزاران سازندگی را پیش‌بینی کرده بود. بنده فکرشان را می‌گویم، قدرت و سیاست‌شان مال خودشان! امام پیش‌بینی کرده بود که دانشجویان این مملکت به خاطر کم‌کاری روحانیت به آغوش ملی‌ـ‌مذهبی‌ها خواهند افتاد. البته امام راه‌حلش را نیز گفته بود که چه بکنیم تا این‌جور نشود. امام پیش‌بینی کرده بود که پیش‌کسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده خواهند شد. امام چاره‌اش را هم گفته بود که ای مسئولین نظام! اگر از ایثارگران، از این خانواده‌های شهدا و جانبازان و از این شیمیایی‌ها و اعصاب و روان‌ها غافل شوید، به آتش غضب الهی خواهید سوخت. ما که عمل به این دستورها را ندیدیم، ولی نتیجه‌های این عمل‌نکردن‌ها را دیدیم. هنوز امروز و فردای ما را می‌شود پیش‌بینی کرد. می‌توان پیش‌بینی‌های صریحش را در صحیفه‌ی نور دید. اگر بخواهیم می‌بینیم.

 

هیچ‌کس نترسید

من حرفم را این‌جوری تمام می‌کنم، که یک روزی چهارصد نفر هم‌سن و سال شما، لانه‌ی جاسوسی آمریکا را گرفتند، و هیچ‌کس در این مملکت، نه رهبر مملکت و نه آن بچه‌ها نترسیدند. گفتند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. در پرچم آمریکا و در جلوی تمام دوربین‌های دنیا، برای اولین بار آشغال ریختند. گفتند ما از این به عنوان سطل آشغال استفاده می‌کنیم. روی زمین کشیدند و در سطل زباله انداختند. و این تصویر در دنیا منتشر شد. آتش‌زدن پرچم آمریکا را به دنیا یاد دادند. گفتند آمریکا نمی‌تواند هیچ غلطی بکند و آمریکا هم هیچ غلطی نتوانست بکند. آخر مجبور شد مذاکره کند تا گروگان‌هایش را پس بگیرد. ما هم می‌گفتیم حالا باید تصمیم بگیریم. باید توی نوبت مجلس شورای اسلامی بنشیند، تا تصمیم بگیریم و ببینیم چه باید بکنیم. چهارصد و چهل و چهار روز، آمریکایی‌ها زل زده بودند که تصمیم نگرفتید؟ در آن مقطع آمریکایی‌ها بمب اتم هم داشتند، هواپیمای F111 هم داشتند، ناو هواپیمابر هم داشتند. ولی ما چیزی داشتیم که از همه این‌ها قوی‌تر بود. ما می‌دانستیم کِه هستیم. می‌دانستیم بنده‌ی خداییم. به همین خاطر خدا هم وای ما را داشت. ما این را داشتیم و آمریکایی‌ها هیچ غلطی نتوانستند بکنند. فکر می‌کنید اگر آمریکا می‌توانست اقدامی‌بکند، ترسی داشت که تهران را بمباران کند. ترسی داشت که یک دفعه نیرو بریزد این طرف و آن طرف ایران را بگیرد، و جاسوسانش را نیز آزاد کند. دید زورش نمی‌رسد، وگرنه از حقوق بشر که نمی‌ترسید. این است که وقتی ماجرای سلمان رشدی پیش آمد، امام، حکم خدا را اعلام کردند و گفتند باید آن نامرد اعدام شود. خیلی‌ها گفتند آقا! این خلاف حقوق بین‌الملل است. راست هم می‌گفتند که خلاف حقوق بین‌الملل دنیاست. چون حقوق بین‌المللی که در دنیاست، و در قواعد دیپلماسی هم مرسوم و محترم است و روابط بین‌المللی که جاری هست، همه‌اش ظالمانه است. همه‌اش طاغوتی است. همه‌اش شرک‌آمیز و کفرآلود است. هیچ جایی برای خدا ندارد. هیچ سهمی برای دین ندارد. امام گفت هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند. فکر می‌کنید در آن مقطع که شهروند انگلیس را محکوم به اعدام کردیم، و گفتیم برای هلاکتش جایزه هم می‌دهیم، انگلیس گفت که من شما را به شورای امنیت می‌برم؟ اصلاً جرات نکردند این حرف‌ها را بزنند. جرات نکردند.

 

نتوانستم

وقتی امام گورباچف را به اسلام دعوت کردند، گورباچف نیز جوابش را فرستاد. ادوارد شواردنادزه ـ آن‌طور که در خاطراتش هست ـ می‌گوید: آمدم توی اتاق. دیدم که خود آیت‌الله خمینی نشسته. ما در حالی که ایستاده بودیم، اشاره کردند برای ما صندلی بیاورند. صندلی نبود. من در این بیست و هشت سالی که در حزب کمونیست خدمت کرده بودم، دفعه‌ی اول بود که جایی می‌رفتم که کفشم را در می‌آوردم. دیدم نمی‌توانم این کار را نکنم. با این که خلاف دیپلماسی و توهین به کشور بزرگ شوروی بود، ولی دیدم باید این کار را بکنم. وقتی جواب گورباچف برای امام خوانده شد، امام گفتند نفهمیدید. من می‌خواستم دریچه‌ای از غیب را به روی شما باز کنم، نفهمیدید. امام همین یک جمله را در جواب گورباچف گفتند. بلند شدند و رفتند.

 

برق هم نمی‌خواهیم

چه بود که آن موقع ما قواعد ظالمانه‌ی دنیا را به هم می‌زدیم و نمی‌ترسیدیم؟ الان چه بر سرمان آمده که قواعد ظالمانه‌ی دنیا را پذیرفتیم؟ ان.پی.تی و الحاقی‌اش را که ظالمانه‌تر است هم پذیرفتیم. به دنیا می‌گوییم آقا! به قرآن، به خدا، همه‌ی این‌ها را پذیرفتیم. بازرس‌های‌تان بیایند تا فیهاخالدون مملکت ما را بگردند. به خدا ما فقط می‌خواهیم صلح‌آمیز داشته باشیم. دنیا هم می‌گوید که بیخود می‌کنید. شما را به شورای امنیت می‌برم. باز هم بعضی از مسئولین ما می‌گویند آقا! شما را به خدا، شورای امنیت نبر. هرچه بگویی، می‌گوییم به روی چشم. اگر رهبری در این قضیه ایستادگی نمی‌کرد، می‌فهمیدید که چه طور وا می‌دادیم. اصلاً قید هسته‌ای و غیرهسته‌ای را می‌زدیم. اعلام می‌کردیم اصلاً نیروگاه برق هم نمی‌خواهیم.

 

از شما به‌تر هم هست

یک زمانی ما نظم ظالمانه‌ی دنیا را به هم می‌زدیم. برای دنیا تعیین تکلیف می‌کردیم. ما بودیم که از شهان باج می‌گرفتیم. حالا ما نظم ظالمانه‌شان را قبول کردیم، و می‌گوییم شما را به خدا طبق نظم ظالمانه‌تان به ما حق نفس‌کشیدن بدهید. آن‌ها هم می‌گویند شما را به شورای امنیت می‌بریم. می‌گوییم شما را به خدا نبرید. چه بر سر ما آمده؟! مگر غیر از این است که ما از آن حرف‌ها و اندیشه‌ها دست برداشتیم، که این‌قدر خوار و ذلیل شدیم؟ دیگر ذلت بیش‌تر از این نمی‌شود. این ذلت می‌چسبد؟ خیالی نیست! ذلت به مردم کوفه هم چسبید. دکان خدا که تعطیل نمی‌شود. خدا به اعراب گفت اگر نیایید از شما به‌تر سراغ دارم. الان خطاب خدا به ما هم هست. می‌فرماید شما تکلیف‌تان را روشن کنید. اگر هستید این‌جوری نمی‌شود. اگر نیستید، امت به‌تر از شما سراغ دارم. کار امام برای زمینه‌سازی که لنگ ما نیست. ما محتاج اوییم، نه او! او صبرش زیاد است. صبرش حیدری است. نشسته هروقت زمینه‌سازی شد می‌آید. این بشریت است که دارد ضرر می‌کند. این بشریت است که دارد در این گرداب عفِن ظلم و تباهی له می‌شود و از بین می‌رود. دادش را هم هیچ‌کس نمی‌فهمد. این ماییم که داریم تباه می‌شویم. اگر می‌خواهیم تباه نشویم و ذلت بیش‌تر از این سراغ‌مان نیاید، باید برگردیم ببینیم آن روزگاری که عزیز بودیم، چه جوری بودیم؟ فرمول عزت در صحیفه نور هست. جلد بیست و یک را بخوانید.

 

یک روز زودتر

این حرف‌هایی که زدم به خودم زدم. مخاطبم شما نبودید. نمی‌خواهم نامزد ریاست‌جمهوری یا نمایندگی مجلس شوم که بخواهم رای شما را بگیرم، یا زیر بغلتان هندوانه بگذارم. همین آمدن‌تان به این‌جا نشان می‌دهد که با خیلی‌های دیگر متفاوت بودید که دم امتحانات این‌جا آمدید. به هر حال سوالاتی داشتید که دو سه روزی وقت‌تان را گرفتید، و به این‌جا آمدید. می‌توانستید بروید در دانشکده بنشینید و خر بزنید، تا نمره‌هایتان خوب شود. همه هم از شما تعریف کنند. ولی این حرف‌ها گفتنش لازم است. به این خاطر که مبادا دیر بشود. مبادا یک‌دفعه چرت‌مان بپرد. یادمان باشد چرت بعضی از مردم کوفه هم زمانی پرید که عاشورا تمام شده بود. تازه گفتند عجب اشتباهی! عجب غلطی! توابین آمدند و کشته شدند، هیچ اتفاقی هم نیافتاد. بدبخت! تو که می‌خواستی کشته بشوی، یک روز زودتر، یک هفته زودتر. این جوری کشته‌شدن چه فایده‌ای داشت؟ اصلاً معلوم نیست که شهید شدی یا نه! قیام‌شان چه فایده‌ای داشت؟ همین‌جوری و از عذاب وجدان رفتند خودکشی کردند. و خدا نکندکه ما جزو توابین باشیم. تا به خاطر ناراحتی و عذاب وجدان، خودمان را بکشیم. الان اگر حواس‌مان جمع باشد، هزینه‌اش خیلی کمتر از این است که نهضت توابین آن را پرداختند.

 

خداوند، در این روز و در این وقت که مومنین دل‌شان با یاد نیامدن آقا غمگین می‌شود، ـ می‌گویند غروب روز جمعه برای مومنین غم‌آلود است، به خاطر این که می‌گویند امروز هم تمام شد و باز هم باید منتظر بمانیم. ـ در این موقعیت، به برکت همه شهدایی که در سراسر جهان به خاک افتادند تا ما سربلندی و عزت را یاد بگیریم، از خدا بخواهیم که ما را هدایت کند به زندگی انسانی. تا نه این دنیا و نه آن دنیا شرمنده‌ی امام، شهدا و اهل‌بیت و خوبان عالم نشویم.

برای سلامتی وجود مقدس حضرت صاحب‌الزمان، و شادی روح حضرت امام و همه‌ی شهدا، خصوصاً شهدای شهادت‌طلب فلسطینی که غیرت اسلام و سمبل عزت اسلام شدند، و برای سلامتی و موفقیت مقام معظم رهبری و همه‌ی‌ تلاش‌گران عرصه‌ی سربلندی اسلام در سراسر جهان، خصوصاً جبهه‌های لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان، صلواتی مرحمت بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل‌محمد و عجل فرجهم –

 

منبع:

http://koushki.com/?p=132

+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 16:51  توسط محمد بهرامی  | 

رهنامه ­ی تحول(نگاهی به ایده­ های رهبر معظم انقلاب برای تحول حوزه)

رهبر فرزانه ­ی انقلاب، در طول بیش از بیست سال رهبری توأم با حکمت و عزت، جامعه اسلامی را منزل به منزل بسوی افقهای متعالی دینی و معنوی راهبری کرده­اند. حوزه­های علمیه نیز همواره در این مدت، ذیل عنایات و ارشادات معظم­له، گامهای مؤثری در جهت پیشبرد و ارتقای حوزه برداشته­اند.

طرح گفتمان­ها و ایده­های پیشرو در قالب دیدارها و سخنرانی­های عمومی و همچنین پی­گیری­های مداوم ایشان در ملاقات با گروههای مختلف مسئولین و نخبگان حوزه، دستاوردهای بزرگی برای حوزه به ارمغان آورده و معلوم نیست اگر این سایه­ی پربرکت بر سر حوزه­ها گسترده نمی­شد، الان در چه وضعیتی قرار داشتیم و با چه دغدغه­هایی صبح را به شب می­رساندیم.

آنچه در پی می­آید، چکیده چند سخنرانی مهم حضرت آقا در دیدار با حوزویان است. امیدواریم در فرصت این سفر نیز از خوان بصیرت و حکمت ایشان، خوشه­هایی بچینیم که ره­توشه سفرمان در مسیر تحول باشد.

در ضمن، سخنرانی سال ۷۶ مشهد که در این متن آمده، از سخنرانی­های منتشر نشده رهبری می­باشد.

 

الف) دیدار با علما، مدرّسان و فضلای حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه ۳۰/۱۱/۷۰

  1. گفتگوی مسئولان نظام و ارکان حوزه درباره مسائل حوزه
  • این هم از برکات انقلاب بزرگ اسلامی ماست که این فرصت را می­بخشد که مسؤولان کشور با ارکان حوزه علمیه … مسائلی را که مهم می‌دانند، با هم در میان بگذارند؛ … چیزی است که با این شکل در طول … تاریخ مدوّنی که ما از آن مطلع هستیم سابقه ندارد …. این فرصت بسیار مغتنمی است، و شکر این نعمت به این است که از این فرصت حداکثر استفاده بشود.
  1. وظایف حوزه در قبال نظام اسلامی
  • نظام جمهوری اسلامی به طبیعت خود، نظامی وابسته به علمای دین است؛ …. لذا علمای دین و حوزه‌های علمیه باید از وضعیت و موجودیت نظام، آن چنان که هست، مطلع باشند … تا بتوانند نقش صحیح خود را در تداوم این نظام ایفا کنند.
  • حوزه نسبت به نظام جمهوری اسلامی تکالیفی دارد که با تکالیف آن در قبل از انقلاب به شدت متفاوت است … کأنه از لحاظ کثرت تفاوتی که بین وظایف امروز و وظایف دیروز هست، طبیعت دیگری به وجود آمده است.
  • [حوزه از نظام] جدا [و مستقل] باشد، اما همراه باشد و برای نظام جمهوری اسلامی یک پشتیبان باشد … منظور از پشتیبانی …، پشتیبانی به معنای حقیقی کلمه … یعنی حوزه علمیه خوراک فکری این نظام را بدهد؛ آن را توجیه دینی بکند؛ تربیت و انسان­سازی لازم را برای اداره این نظام با عظمت بکند.
  1. ناکارآمدی حوزه در تامین نیازها و ریشه‌های آن
  • کارهایی که از حوزه مورد توقع و انتظار است، حوزه برآورده نمی‌کند؛ … عیبی در کار هست؛ این عیب را باید پیدا کنید.
  • من امشب می­خواهم از یکی از این علل – که روی آن خیلی فکر کرده­ام – یاد کنم … حوزه تشکیلاتی است که به یک معنا اهمیت و حجمش از هر دانشگاهی بیشتر است؛ اما آن اولین چیزی را که هر مؤسسه علمی با این عظمت باید داشته باشد – یعنی یک دستگاه مدیریت مشخص و منظم و منسجم – ندارد!
  1. مختصات دستگاه­های مدیریت و سیاستگذاری در حوزه
  • به نظرم می­رسد که در حوزه دستگاه مدیریت لازم است.
  • در رأس بایستی یک شورای عالی سیاستگذاری امور حوزه متشکل از دوازده نفر، پانزده نفر از فضلای طراز اول حوزه وجود داشته باشد؛ اینها دو هفته یک بار دور هم جمع بشوند و برای سیاستگذاری، مسائل حوزه را با هم تبادل نظر کنند و دیگر در جزییات اجراییات داخل نشوند.
    • این عده، یک نفر را به عنوان مدیر انتخاب کنند؛ این مدیر … باید از فضلای حوزه باشد و طلبه ها و فضلا او را قبول داشته باشند؛
  • این مدیر با اختیارات و با بودجه کافی، معاونتهایی داشته باشد.
    • قبل از ایجاد معاونتها، باید یک دفتر طرح و برنامه، دایم برای طرحهای حوزه کار کند؛ بنشینند و راجع به مقررات، آیین نامه‌ها، شکلها، کارها، هیأت حوزه و مسائل کلی حوزه، دایم طرح بدهند.

 

ب) دیدار با فضلا و نخبگان حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه ۱۴/۹/۷۴

  1. حوزه علمیه قم، حاصل حوزه‌های شیعه در طول تاریخ
  • حوزه علمیه قم … در واقع مصطفی و مستحصل حوزه‌های شیعه در طول تاریخ حوزه‌ها است.
  • این حوزه، محصول این سیر تاریخی و نتیجه و مستحصل و زبده گزین همه این حرکت عظیم علمی است که با مهاجرت و تحقیق و علم، همراه بوده است و امروز در اختیار شماست.
  1. حفظ، ترمیم و بالندگی حوزه، وظیفه امروز روحانیت
  • ما امروز در قبال چنین حوزه‌ای که میراث دوازده‌ قرن است وظیفه داریم …. من به سه وظیفه در کنار هم اشاره می‌کنم … اول حفظ دوم ترمیم و سوم بالندگی و رشد دادن و تنمیه و پیش‌بردن حوزه علمیه.
    • حفظ حوزه بحمدلله حاصل است و نسبت به گذشته کمّاً و کیفاً‌ افزایش پیدا کرده است.
    • ترمیم یعنی چه؟ یعنی پس از ثلمه حاصل از فقدانها، حوزه عناصری را تربیت کند تا موجودی فعلی، جایگزین آنها باشد … نیز پس از اندراس مفاهیم منسوخ، مفاهیمی بیافریند که جایگزین مفاهیم مندرس و کهنه شده باشد.
    • بالندگی به معنای پیشرفت و یک قدم جلو رفتن و آفاق تازه‌ای را کشف کردن است.
  • حوزه‌های علمیه وقتی می‌توانند خود را ترمیم نمایند و رشد و بالندگی پیدا کنند که زنده باشند. حوزه، باید زنده و سالم و قوی باشد تا بتواند رشد کند و آفاق جدیدی را باز نماید و منطقه جدیدی را در اختیار مستفیدان از فواید خود، قرار بدهد.
  1. وضعیت فعلی حوزه علمیه قم
  • حوزه‌ …. الان در چه وضعی است؟ این آن چیزی است که ما دائما باید به آن بپردازیم.
  • امروز، حوزه نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کرده است و هیچ کس نمی­تواند این حقیقت را منکر بشود.
  • امّا از لحاظ یک دیدگاه دیگر، حوزه دو اشکال اساسی دارد:
    • حوزه دیروز از دنیای زمان خود عقب­تر نبود، بلکه جلوتر هم بود. اما امروز، ‌این گونه نیست. امروز، ‌حوزه علمیه از زمان خودش خیلی عقب است.
      • در حال حاضر،‌ امواج فقه و فلسفه و کلام و حقوق، ‌دنیا را فرا گرفته است. ما وقتی به خودمان نگاه می­کنیم می­بینیم با زمان خیلی فاصله داریم …. حتی در «اخلاق» هم اینگونه است …. ما از این دنیا عقبیم، دیگر چرا این را منکر بشویم. این یک عیب قطعی است که حوزه امروز ما، آن را دارد.
    • عیب دوم که احتمال می­دهم این عیب هم مخصوص ما باشد و در گذشته نبوده است، این است که موجودیِ‌انسانیِ کنونی حوزه، ‌استفاده بهینه نمی­شود.
  1. نارسایی‌های امروز حوزه
  • حوزه نارسایی­های آشکاری دارد که حاکی ازعیوب موجود در آن است. اول، این نارسایی­ها را مشاهده کنیم و ببینیم که آیا آنها را قبول داریم یا نه؟
    • از نارساییها، «عدم گسترش متناسب و کمّی روحانی» است.
      • درست است که الآن روحانیت نسبت به آن وقتها، ده برابر یا به اعتباری صد برابر شده است؛ اما در عین حال، … مسجد و دانشگاه و روستا و کارخانه و سربازخانه­ای که روحانی ندارد و کشوری که مسلمانانش از وجود روحانی بی­بهره­اند، زیاد داریم.
    • یکی دیگر از نارسایی­های حوزه، نارساییِ آشکارِ «عدم گسترش محتوایی حوزه» است.
      • ما مسائل حل نشده فقهی و کلامی زیاد داریم.
      • مجموعه لازم معارف برای عالم دین را هم خیلی کم داریم.
      • در جاهای مختلف، روحانیونی داریم که آنچه را باید بدانند تا یک عالم متناسب با امروز باشند، نمی‌دانند.
    • عدم گسترش در نشر و تبلیغ، یکی دیگر از نارساییهای حوزه است.
      • امواج فرهنگی و از جمله کتاب و روزنامه و مجله، به قدر کافی از حوزه منتشر نمی­شود.
      • مبلّغ به قدر کافی از حوزه گسیل نمی­گردد.
  1. علل نارسایی‌های حوزه
  • این نارساییها حاکی از وجود علتهایی در داخل است که بایستی بگردیم، آنها را پیداکنیم.
    • علت اول این است که «فقه» که کار اصلی ماست،‌ به زمینه­های نوظهور گسترش پیدا نکرده یا خیلی کم گسترش پیدا کرده است.
      • فقاهت، یک شیوه و روش برای استنباط آن چیزی است که ما اسمش را «فقه» می­گذاریم …. فقاهت، یعنی شیوه استنباط …. خود این هم، به پیشرفت احتیاج دارد.
    • عیب دوم، ‌عدم گسترش کافی و لازم علم کلام می­باشد که این، حقیقتاً فاجعه است. از این بالاتر و تلخ­تر، فراموش شدن کلام است ….. در حوزه‌های ما، «کلام» منسوخ است.
      • اگر از کار کلامی صحبت می­کنیم، فوراً‌ ذهن به نوشتن چهار کتاب کلامی نرود. کار حوزه انتشار کتابهای بیشتر نیست، بلکه تولید فکر تکاملی است.
    • سومین عیبی که وجود دارد «نارسایی در امر تبلیغ» است.
      • حوزه، یک عیب اساسی در امر تبلیغ دارد و آن این است که تبلیغ از حوزه جدا شده است … حوزه، تبلیغ و درس مربوط به آن را ندارد …. «تبلیغ» هم یک کار و فن است و می­تواند یک علم باشد و هست و باید تدریس بشود.
  1. علاج نارسایی حوزه
  • عزیزان من! امروز این مشکلات قابل علاج است. ممکن است دیروز قابل علاج نبود و ـ نستجیربالله ـ فردا هم ممکن است قابل علاج نباشد؛ «قم فاغتنم الفرصه بین العدمین»
    • این نکته را نیز بگویم که امروز هم تا ما یک کلمه حرف می­زنیم، بدخواهان می­گویند اینها می­خواهند حوزه رادولتی کنند!
      • به دهن کسانی که در مقابل هر حرف اصلاحی، وسوسه­ای ایجاد می­کنند، بزنید …. امروز می­شود این علاج را انجام داد. امروز حکومتی الهی و اسلامی و متکی و معتقد به حوزه و قدردان و پشتیبان آن داریم.
    • آنچه را که به نظرمی­رسد علاج این موارد است فهرست وار مطرح می­کنم:
      • اولاً‌ قبول درد است.
        • این کار به دست شما، به خصوص فضلای جوان است. بگویید، تکرار کنید، ‌بنویسید، استدلال نمایید، با کسانی که این موارد را قبول ندارند، مباحثه کنید، مجادله به حق کنید و ثابت نمایید که این بیمار، واقعاً بیمار است.
      • ثانیاً: همت گماشتن به علاج است. نگویند: بله، درد هست، ولی حالا چه کار کنیم؟
        • راهش همین است که کسانی، به خصوص جوانها که احساس درد می­­کنند، آن درد را گسترش بدهند، منتشر کنند، به دیگران منتقل نمایند، با کار آمدان و متنفّذان حوزه آن را در میان بگذارند و وادار کنند ‌کار انجام بگیرد.
      • ثالثاً: بیدار شدن روح کار در جوانان حوزه است.
        • وقتی می­گوییم جوان، منظور این نیست که هر جوانِ خامِ ‌از راه رسیده­ای، ‌علاج کننده درد است …. منظور من، ‌فضلای جوان هستند که الآن به حمدالله در حوزه، ‌طبقه بزرگی را تشکیل می‌دهند و سنشان در حدود چهل و حول و حوش آن است و کفایه و مکاسب و درس خارج، تدریس می­کنند و سالهاست که پای درس فقه و اصول نشسته­اند و بعضی مباحث دیگر هم دارند.
      • رابعاً: مرکز به طور مشخص، متصدی و سر رشته دار انجامِ این کارها بشود.
        • به هر حال،‌ باید مرکزی براین امور مباشرت مستقیم و مشخص داشته باشد و به نظر من، امروز این مرکز، مدیریت حوزه است.
      • خامساً: ایجاد محیطهای باز برای پرورش افکار است.
        • باید این کار [ایجاد محیطهای باز پرورش افکار] در حوزه انجام بشود و از چیزهایی است که حوزه را زنده خواهد کرد.
      • سادساً: تغییر جدید کتب درسی است.
        • بنای بر تغییر هم باید بر صرفه جویی در وقت طلبه باشد.
        • ما اگر زمان را کوتاه کنیم، بعد در این مدت چیزهای دیگری هم یاد خواهد گرفت.
        • الآن اگر بگوییم طلبه، زبان خارجی لازم دارد … می­گویند: طلبه وقت ندارد. … ولی اگر در وقت صرفه جویی کنیم، طلبه می­تواند به تعلیم زبان خارجی هم بپردازد.
      • سابعاً: ایجاد رشته­های مستقل، مثل فقه و کلام است.
      • ثامناً: وارد کردن زبان بیگانه در درسهای اجباری حوزه است، ‌که آن را مطرح کردم.
      • تاسعاً: تقسیم تدریجی طلاب بر حسب اهداف است
  1. مجریان اصلاحات حوزه
  • مخاطب عرایض من، سه دسته هستند:
    • یک دسته بزرگان حوزه هستند. … اینها چون در حوزه متنفذند، مخاطب اول هستند.
    • مخاطب دوم، فضلای جوان حوزه هستند. شما مستقلاً مخاطبید.
    • مخاطب سوم، ‌دستگاه مدیریت و شخص مدیر عزیز و محترم حوزه و شورای‌ عالی حوزه علمیه هستند که اینها بیشترین بار مسؤولیت را به عهده خواهند داشت.
  1. برگزاری اجتماعات علمی برای اصلاح حوزه
  • برای اینکه این کار [اصلاح حوزه] راه بیفتد، باید اجتماعات علمی تشکیل بشود.
    • برای هر مسأله‌ای که می­خواهید حل کنید، یک سمینار ـ به معنای واقعی کلمه ـ درست کنید. سمینار، یعنی یک موضوع محتاج به تأمل عقلی، انتخاب بشود و افراد صاحب نظری بروند فکر و مطالعه و آمارگیری و … بکنند و بیایند اینجا بحث کنند و نظراتشان را بگویند. بعد آن جمعی که اداره کننده سمینارند، این نظرات را جمع بندی کنند تا یک دستاورد معتنابه­ای به دست آید.

 

ج) دیدار با طلاب و فضلای حوزه علمیه مشهد ۲۲/۰۴/۱۳۷۶

  1. مخاطبین بحث
  • شرط اول براى شیرین شدن هر جلسه، و امیدوارى تأثیر در گفته‏ها، مصوبات و حرفها و تصمیمهاى آن جلسه، این است که گوینده و شنونده، یک ارتباط عاطفى فیمابین خود داشته باشند، و به یکدیگر ایمان و محبت بورزند.
    • در این جلسه از طرف این گوینده‏ حقیر، نسبت به شما ایمان و محبت به صورت کامل وجود دارد؛ محبت به نسل جوان، اهل تحصیل و فرهنگ و معرفت و کسب علم، آن هم در صراط هدایت انسانها.
  • مخاطب هم در درجه‏ اول، شما طلاب و دانشجویان حوزه هستید؛ کسانى که بدنه‏ حوزه‏ها را شما تشکیل مى‏دهید، و آینده حوزه‏ها به دست شماست – فضلا، طلاب و عناصر اصلى حوزه علمیه – البته این مطالب به نحوى از انحا، براى همه حائز اهمیت است؛ ولى مستقیما به شما عزیزان ارتباط پیدا مى‏کند.
  • البته مسایل حوزه‏ها این هشت چیز (سرفصلهای آتی) نیست؛ اینها هشت سرفصل از سرفصلهاى متعدد حوزه‏هاى علمیه است. این مسایل را هم که من عرض مى‏کنم، اگر به چشم اعتبار نگریسته شود … مى‏تواند منشأ فکر و عمل شود.
  1. حفظ، ترمیم و بالندگی حوزه
  • یکى دو سه سال قبل از این، در سفرى به حوزه علمیه‏ قم، در جمع بزرگان اعلام و اعیان آن حوزه ممتاز و برجسته، عرض کردم که نسبت به حوزه‏ها سه وظیفه، امروز در مقابل ماست؛ حفظ، ترمیم، بالندگى.
    • حفظ، وظیفه ‏اساسى است. خوشبختانه … حوزه‏ها به دست قدرتمند الهى و با ترتیب اسباب و مقدماتى که خداى متعال، با یدِ قدرت کامله‏ى خود فراهم آورده است، محفوظند و محفوظ خواهند ماند.
    • ما باید به فکر ترمیم حوزه‏ها باشیم. ترمیم در چى؟ این مهم است؛ در چه چیزى ترمیم انجام بگیرد.
      • اول، ترمیم در شخصیتهاى علمى بزرگى که از این حوزه‏ها رخت مى‏بندند.
      • از این مهمتر، ترمیم افکارى است که از دور خارج شده‏اند.
        • از این مهمتر … ترمیم در روشهاست؛ غیر از توجه به مبانى و حرفهاى علمى، توجه به روشهاى علمى هم لازم است.
  1. توجه به بحرانهای تحمیل شده بر حوزه
  • بحرانها گاهى از درون یک مجموعه بروز مى‏کند. در درون حوزه علمیه، هیچ چیزى که موجب بحران بشود، وجود ندارد؛ اما تحمیل بحران بر حوزه متصور است؛ و کوشش مى‏شود که این بحران تحمیل شود.
    • چه بحرانى؟ بحران هویت! این یک بحران عملى نیست؛ اما یک بحران روحى است … بحران هویت یعنى چه؟ یعنى یک مجموعه نداند که کیست و به چه درد مى‏خورد! کوشش مى‏شود به حوزه تفهیم کنند که شما براى نظام زندگى مردم، لازم نیستید!
    • حوزه علمیه نمى‏تواند نسبت به این قضیه بى‏تفاوت باشد … من امروز دارم خدمت شما عرض مى‏کنم، بدانید که این سیاست بلند مدت دشمنان است که روى این تکیه کنند.
      • حوزه باید سخن درست، دقیق، فقهى، صادق و متقن خود را در این زمینه بر روى دست بگیرد – هم قولا، هم عملا – باید کارى کنید که اگر علامت سؤال روى روحانیت گذاشتند، درست مثل این باشد که علامت سؤال روى جامعه‏ى پزشکى کشور گذاشته باشند؛ که حقیقت قضیه هم همین است.
      • البته یک چیزهایى را آدمهاى عادى نمى‏فهمند. آدمهاى دقیقتر مى‏فهمند. باید حوزه‏ها در این زمینه به طور مطلق کار خودشان را بکنند؛ پاسخ روشن، ثابت، صریح و قاطع خودشان را بر سر دست داشته باشند، تا همه بتوانند استفاده کنند.
  1. تحجر، نواندیشی و آزادفکری
  • تحجّر بلاى اصلى است. چرا مى‏گوییم بلاى اصلى؟
    • براى خاطر این که نمى‏گذارد تحول لازم انجام بگیرد. تحول که نشد، آن وقت سکون، سکوت، عدم تحرک و رکود پیش مى‏آید، و پوسیدگى به سراغ حوزه‏ها خواهد آمد.
    • تحجر را با حفاظت بر اصول و ارزشها اشتباه نکنید. اصول حوزوى باید حفظ بشود؛ این غیر از تحجر است.
    • معناى تحجر این است که ما نیازهاى ضرورى و لازم را براى حرکت علمى خودمان ندیده بگیریم؛ این، معناى تحجر است.
      • اگر چیزى براى پیشرفت علمى شما لازم است، باید آن را فراهم کنید. اگر راهى میانبر، یا بى‏خطر، یا پربارتر است، باید آن راه را شناسایى کنید، بعد هم وسایل حرکت از آن راه را فراهم کنید … تحجر در حوزه‏ها نباید باشد.
    • تحجر در روشها و در افکار، بلاى بزرگى است. اگر تحجر باشد، هیچ تحولى، هیچ حرکتى، و هچ جا به جایى انجام نخواهد گرفت.
  • دنباله این [مساله تحجر]، مسأله‏ى نواندیشى و نوآورى است … اما نوآورى یعنى چه؟ همه‏ى مسأله این جاست.
    • نوآورى در چهارچوبهاى درست خوب است. باید چهارچوبها را در حوزه‏هاى علمیه شناخت. این گونه نباشد که کسانى به عنوان نوآورى، همه‏ى سنتها و روشها و مسایل اصولى و اساسى را بکلى زیر سؤال ببرند.
    • من در این جا چارچوب­هاى لازم براى نواندیشى و نوآورى را یادداشت کرده‏ام؛
      • چهارچوب تفکر دینى،
      • چهارچوب ارزشهاى حوزوى،
      • چهارچوب روشهاى علمى، یعنى اگر از روشهاى علمى کنار رفتید، نوآورى نیست، مهمل‏بافى است.
    • دنباله این [نواندیشی]، مسأله‏ آزادفکرى را مطرح مى‏کنم که مترتب بر نفى تحجر و اثبات آزاداندیشى است …. آزادفکرى یعنى چه؟ یعنى تحمل نظر مخالف.
      • معناى تحمل سخن مخالف این نیست که شما حرف مخالف را بپذیرید، یا بى­جواب بگذارید … معنایش این است که اجازه بدهید حرف زده بشود، بعد شما آن را با استدلال رد بکنید.
      • البته سرتان کلاه نرود، این طور نباشد که کسى بیاید و حرفى را برضد فکر شما بگوید و شما نفهمید، و همین طور به عنوان آزادفکرى، تماشا کنید! نه، این گونه نباشد.
      • آرزوى من این است که اگر سخنى در معارضه‏ با مبانى صحیح اسلامى در گوشه‏یى از جامعه، بر زبانى جارى مى‏شود -که آن زبان، یا نااهل است، یا ناوارد، یا حتى مغرض- بیست نفر طلبه‏ فاضل در بیست جا، پاسخ مستدل و منطقى او را بیان کنند. اما حتى یک اهانت هم نباشد.
  1. نشاط جوانی
  • ممکن است این قضیه، به نظر بعضى خیلى کم بیاید، ولى به نظر من قضیه‏ى مهمى است. در حوزه‏هاى علمیه، اکثریت قریب به اتفاق جوانند؛ باید شور جوانى در این حوزه‏ها باشد. نشاط جسمى و روحى، هر دو.
    • ورزش در حوزه‏ها منسوخ و ضدارزش است! چرا؟! ….. طلبه‏ها باید ورزش کنند. طلبه‏ها باید کوهنوردى بروند … در چنین محیطى، شور جوانى به خمود تبدیل مى‏شود.
    • عین همین مسأله، در بخش روحى وجود دارد. محیط طلبگى، باید محیط حرکت، نشاط، گفتگو و مباحثه باشد.
  • فقر، قابل تحمل و قابل قبول است. گرسنگى براى ما طلبه‏ها، چیز بیگانه‏‌اى نیست …. این حالت فقر همراه با پارسایى و مناعت – که انسان حاضر نیست به فلک روبیندازد و درخواست بکند؛ – چنانچه با نشاط و شادى روحى همراه باشد، قابل قبول و قابل تحمّل است.
  1. وظیفه دفاع از نظام
  • این نظام، نظام اسلامى است؛ همه‏ى کسانى که به اسلام اهتمام دارند، باید از این نظام دفاع کنند. چه بخواهند، چه نخواهند. چه از فلان کسى که در رأس نظام است، خوششان بیاید، یا نیاید. چاره‏یى نیست؛
  1. اصلاح کتابهای درسی و نظام آموزشی
  • همین قدر به شما عرض بکنم که اگر کتاب مکاسب، یا کفایه، یا رسایل، کتابهاى خوبى است … اما این حرف نشد؛ حوزه‏هاى علمیه باید بنشینند و متد درسى، کتاب درسى جدید و منقح، درست کنند.
    • برنامه‏‌ای درست کنید که طلبه در ظرف دوازده سال … پانزده سال مجتهد بشود، … فارغ التحصیل واقعى بشود … بعد بگوییم آقا … حالا وارد میدان کار بشوید.
  • ما با خوب درس خواندن موافقیم، با درس عمیق خواندن موافقیم، با فهمیدن هر چه مى‏خواند، موافقیم؛ اما با تضییع عمر طلبه، به خیال این که دارد درس مى‏خواند، موافق نیستیم.

 

د) دیدار با اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه ۱۴/۷/۷۹

  1. تمدن اسلامی؛ خط کلی نظام اسلامی
  • خط کلّى نظام اسلامى چیست؟ …. اگر بخواهیم پاسخ این سؤال را در یک جمله ادا کنیم، خواهیم گفت خط کلّى نظام اسلامى، رسیدن به تمدّن اسلامى است.
    • بى‏شک تمدّن اسلامى مى‏تواند وارد میدان شود و با همان شیوه‏اى که تمدّنهاى بزرگ تاریخ توانسته‏اند وارد میدان زندگى بشر شوند …. این فرآیند پیچیده و طولانى و پُرکار را بپیماید و به آن نقطه برسد.
  1. روحانیت، نقش‌آفرینان اصلی در رسیدن به تمدن اسلامی
  • مطلب دوم این است که نقش‏آفرینان اصلى در این عرصه چه کسانى هستند؟
  • براى ایجاد یک تمدّن اسلامى … دو عنصر اساسى لازم است: یکى تولید فکر، یکى پرورش انسان.
    • فکر اسلامى … یک اقیانوس است ….. تولید فکر در هر زمانى متناسب با نیاز آن زمان از این اقیانوس عظیم معارف ممکن است.
      • در همه زمانها این امکان براى متفکّران آگاه، … آشنایان با شیوه استنباط از قرآن و حدیث، … وجود دارد که اگر … سؤال زمانه را بدانند، … مى‏توانند سخن روز را از معارف اسلامى بیرون بیاورند.
    • شرط دوم، پرورش انسان است.
  • حال در آن‏جایى که فکر و انسان باید تولید شود، ببینید نقش‏آفرینان چه کسانى هستند.
    • بدون شک مدیران جامعه …، سیاستمداران … ، متفکّران و روشنفکران … آحاد مردم هر کدام به نحوى مى‏توانند در خور استعداد خود نقش‏آفرینى کنند …. اما [در تربیت انسان] نقش علماى دین، نقش کسانى که در راه پرورش ایمان مردم از روش دین استفاده مى‏کنند، یک نقش یگانه است؛ نقش منحصر به فرد است.
  1. چالشهای فراروی نظام جمهوری اسلامی
  • امروز نظام اسلامى با چالشهاى بزرگى مواجه است. اگر این چالشها شناخته نشود …. نمى‏توان درست نقش ایفا کرد؛ نمى‏شود واقعیت را فهمید و با آن مواجه شد. در نظام اسلامى، این چالشها چیست؟
    • یک عدّه با اصل دین مخالفند؛
    • عدّه‏اى با سیاست دینى مخالفند؛ دین را به عنوان یک مسأله … مربوط به کنج دل و کنج خلوت مى‏دانند؛
    • یک عدّه دچار نفاق دینى هستند؛ یعنى نام دین را لازم دارند … اما حقیقت دین را برنمى‏تابند!
    • یک عدّه علمداران تبعیّت از فرهنگ غرب و فریفتگان به زرق و برق غربى‏اند؛
    • یک عدّه هم قدرت‏طلبان­اند؛ … براى آنها آنچه در درجه اوّل مهم است، کسب قدرت است؛
  • [اگر] کسى بخواهد در نظام اسلامى پنجه بیفکند، چه زمینه‏هایى در درون خود نظام اسلامى … مؤثران نظام و مردم دارد؟
    • یکى از زمینه‏ها، تحجّر است.
      • نگاه نو به مسائل نکردن، گذرانِ تاریخ و تحوّلِ فکر انسانها را ندیده گرفتن، تعالى و ترقّىِ فکر و اندیشه و راههاى زندگى را انکار کردن. این تحجّر است.
    • در کنار تحجر، ولنگارى فکرى و عملى
      • ولنگارى و بى‏بندوبارى، در فکر یعنى این‏که انسان هر آنچه را که در بازار فکر و اندیشه مطرح مى‏شود، بدون ارزیابى، بدون نقّادى و بدون فهم درست با آن مواجه شود.
    • تقلید کورکورانه از غرب بخصوص، این هم یکى از آفتهاست.
      • چون تمدّن غربى از لحاظ علمى پیشرفت داشته است … هر چیزى از آن‏جا آمد، بپذیرند؛
    • از جمله آفتها، طعمه‏جویى است.
      • مقام اجتماعى را و حتى علم را به عنوان طعمه نگاه کند، براى این‏که بتواند به نان و نوایى برسد.
    • فرصت‏طلبى، راحت‏طلبى و خوى شرارت، از این قبیل است.
  • از طرف سوم [در کنار معارضان و زمینه‌های نفوذ]، دشمن خارجى است.
    • دشمن خارجى را نمى‏شود منکر شد … هیچ انسانى را، هیچ جامعه‏اى را و بیش از همه هیچ مسؤولى را که دشمن را نبیند، کسى مدح نخواهد کرد.
  1. واجبات حوزه‌های علمیه در راستای تحقق تمدن اسلامی و مقابله با چالشهای فرارو
  • حوزه با این چالشها مواجه است؛ با این هدف [برقراری تمدن اسلامی] حرکت مى‏کند. حال شما ببینید حوزه علمیه چگونه باید باشد و چه کار باید بکند؟ واجبات این حوزه چیست؟
  • اوّل این است که حوزه علمیه باید نظام اسلامى را از خود بداند و براى تکمیل و رفع نقص آن، همه کوشش خود را مبذول کند.
    • بدتر از حمایت نکردن و درصدد تکمیل بر نیامدن و کمر به اصلاح ضعفهاى نظام نبستن، این است که انسان به دشمنان نظام کمک کند! … متأسفانه گاهى دیده مى‏شود که پست‏ترین و رذلترین و بى‏ارزشترین دشمنان نظام به وسیله کسانى تأیید مى‏شوند. چرا؟! به چه بهانه‏اى؟! چون در نظام، فلان نقص وجود دارد؟
  • دومین چیزى که به نظر بنده جزو واجبات حوزه علمیه است، این است که حوزه باید بدون فوت وقت، صلاحیتهاى لازم را براى مقابله با بحرانهاى فکرى، در حوزه و در میان اعضاى حوزه به وجود آورد.
    • حوزه نمى‏تواند این چیزهایى را که مى‏تواند بحران فکرى براى نسل جوان به وجود آورد، ندیده بگیرد.
    • من همین جا عرض کنم: حوزه علمیه قم که بحمداللَّه در رشته فقاهت … پیشرفتهاى خوبى کرده است، مبادا پرچم فلسفه اسلامى را زمین بگذارد.
      • فلسفه اسلامى باید در سطوح مختلف، با شیوه‏هاى خوب، با کتابهاى قوى و با استفاده از متون راقىِ گذشته تدریس شود.
    • سوم از واجبات حوزه علمیه این است که مدیران محترم حوزه و بزرگان و اعلام حوزه باید طلاّب را از لحاظ فکرى و سیاسى مصونیت بدهند.
      • طلاّب را از لحاظ فکر اسلامى و ظرافتهایى که در برخورد با امواج گوناگون فکرى وجود دارد، باید مصونیت ببخشند
      • باید طورى بشود که هر طلبه‏اى احساس کند در مقابل هر منطقى که براى او پیش مى‏آید – ولو برایش از قبل ناآشنا باشد – این مایه را دارد که بتواند مواجهه و مقابله کند.
      • همچنین در زمینه‏هاى سیاسى باید قدرت تحلیل سیاسى به طلاّب داده شود.
      • نظام درسى در حوزه باید کوتاه و کارآمد و به‏روز شود.
      • من مى‏گویم این دوره‏اى را که ما طى مى‏کنیم، مى‏تواند با استفاده از شیوه‏هاى جدید، فشرده‏تر شود.
      • از جمله مواردى که در برنامه‏ریزیهاى مراکز آموزشى بزرگ، به‏طور دائم در حال تحوّل است، نظام درسى و کتاب درسى است. دائم نقصهایش را برطرف و آن را با خصوصیات لازم براى آموزش و پرورش همراه مى‏کنند.
    • مطلب دیگر، شناسایى استعدادها در حوزه است که من در چند ماه قبل از این به مدیران محترم حوزه این را عرض کردم.
      • این حوزه مجمعى از استعدادهاى گوناگون است. اینها باید شناخته شود …. این شناسایى کمک بسیارى براى بهره بردارى درست در پرورش این استعدادها خواهد کرد.
    • مطلب بعدى که از واجبات حوزه است، مسأله هجرت است. هجرت براى تعلیم و تزکیه؛ براى بودن در میان مردم.
      • امروز چقدر نیاز به فضلاى جوان و فعّال و کارآمد در اقطار این کشور هست؛ نه فقط در روستاها، بلکه در شهرها؛ حتى بعضى شهرهاى بزرگ! … هجرت به شهرستانها، ارتباط با مردم را براى فضلا ممکن مى‏کند. تعامل با مردم، نکته بسیار مهمى است.
    • مطلب دیگرى که در این فهرست واجبات قرار مى‏گیرد، کامل کردن برنامه درسى حوزه است.
      • از جمله آنچه که به‏نظرم بسیار لازم مى‏آید، تاریخ است.
        • طلاّب باید با تاریخ و عمدتاً تاریخ صدر اسلام آشنا باشند. این بسیار مهم است.
        • تاریخ مشروطیت، از دوره مشروطه تا امروز و امثال اینها هم مهم است.
      • در برنامه کارى طلاّب باید حدیث وارد شود
        • طلاّب بایستى با حدیث آشنا شوند؛ …. با کتابهاى حدیثىِ مشخّصى آشنا شوند. … به برکت مطالعه کلمات ائمه‏ى هدى‏ علیهم‏السّلام و نیز نهج‏البلاغه، بسیارى از فکرهاى عالى در ذهنها مى‏جوشد.
      • امروز در حوزه علمیه قم، خوشبختانه بخشهاى تحقیقاتىِ زیادى وجود دارد که بعضى مربوط به حوزه، بعضى مربوط به خارج حوزه و بعضى مربوط به بخشهاى خصوصى است … اینها را باید با تدبیرى، مدیریّت حوزه مکمّلِ هم کند؛ به طورى که از مجموعه این تحقیقات، یک منظومه کامل براى رصد کردن هجوم فکرى و تبلیغاتى دشمن و امکان مقابله با این هجوم به وجود آید.
        • یک نگاه کلّىِ به برنامه و کار تحقیق در حوزه باشد؛ کارهاى تکرارى و بیهوده و بى‏فایده وارد مسأله تحقیقات نشود و وقتهاى حوزه را از بین نبرد. این کار بسیار لازمى است.
      • عزیزان من! مسأله مدیریّت حوزه را جدّى بگیرید.
        • اگر ممکن بود یکى از مراجع معظّم، مدیریّت حوزه را به طور اجرایى به دست بگیرد، این اولویّت داشت. این‏قدر مسأله مدیریت حوزه مهم است.
  1. توصیه‌ها و تذکرات
  • اوّل این‏که درس خواندن را جدّى بگیرید
    • عزیزان! نگویید چون این برنامه فلان عیب را دارد، پس برنامه هیچ ؛ … توصیه من این است: طلاّبى که مشغول به سطوح هستند، تا قبل از آن که از سطح خارج شوند، به هیچ کار دیگر غیر از درس نپردازند.
    • علم و سواد پایه اصلى است؛ بدون آن هیچ نقشى نمى‏توانید ایفا کنید، یا درست نمى‏توانید ایفا کنید. نقش‏آفرینى غلط، از نقش‏آفرین نبودن به مراتب خسارت­بارتر است.
  • دوم، حفظ زىّ طلبگى است.
    • من زىّ طلبگى را در دو جمله مى‏توانم معرفى کنم: پارسایى با عزّت، و نظم در تحصیل و زندگى.
      • البته من از اوضاع مادّى حوزه علمیه، حقیقتاً آشفته و ناراحتم. … آنى که حالاً عرض مى‏کنم، این است که طلاّب – چه آنهایى که برخوردارند، چه آنهایى که دچار سختیهایى هستند -باید زىّ طلبگى‏شان محفوظ بماند؛ یعنى حالت پارسایى و قناعت، همراه با عزّت نفس.
      • دوم، نظم در تحصیل و به تبع آن نظم در زندگى ؛ که خصوصیت طلبگى نظم است.
    • توصیه بعدى من به شما عزیزان این است که باید اخلاق اسلامى را، هم بشناسیم.
      • امروز خوشبختانه درسهاى اخلاق در حوزه هست؛ اما عزیزان من! درس اخلاق، همه وظیفه ما در باب تخلّق به اخلاق حسنه را ایفا نمى‏کند. هر کسى خودش باید با دل خود، با رفتار خود، به طور دائم مشغول تهذیب و مشغول کشتى­گرفتن با بدیها و زشتیهاى وجود خودش باشد.
    • توصیه دیگر من به شما عزیزان این است که از لحاظ علمى و همچنین از لحاظ سیاسى، باید اعتماد به نفس کاملى را در خودتان به وجود آورید.
      • علم شما، علم بسیار باارزشى است؛ علمى است که مى‏تواند بسیارى از گره‏هاى زندگى بشر را باز کند.
      • آگاهى سیاسى و موضع سیاسى شما و همچنین آگاهى فکرى و مواضع فکرى و اعتقادى شما باید طورى باشد که در محیطهاى مختلف اثر گذار باشید.
      • این عزّت نفس، این اعتماد به نفس، این قدرت تکیه به خود را باید حتماً در خود به وجود آورید.
    • توصیه دیگر من این است: من شما عزیزان را در زمینه مسائل سیاسى، به دو چیز که گاهى با هم اشتباه مى‏شود – دعوت مى‏کنم.
      • یکى این است که همچنان که بزرگان گفتند و مى‏گویند و توصیه مى‏کنند، غیرت دینى، لازم است. نباید بگذارید غیرت دینى از مجموعه حوزه علمیه و آحاد آن سلب شود.
      • دوم این‏که از لحاظ سیاسى عصبى نشوید.
    • نکته بعدى این است که توصیه مى‏کنم که نگذارند توطئه جدایى و تقابل حوزه و دانشگاه بار دیگر به ثمر بنشیند.
    • آخرین توصیه‏اى که عرض مى‏کنم، در ارتباط طلاّب عزیز و جوان و فضلاى محترم با مردم است. در ارتباطات خود با مردم، اصل نرمش و تواضع و مدارا و درعین‏حال اثرگذارى و تبلیغ و هدایت را هرگز نباید فراموش کنید.
+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 16:32  توسط محمد بهرامی  | 

به مناسبت سالگرد سفر، فدائیان ولایت برگزار می کنند:

تولید علم، کرسی های آزاداندیشی، ترمیم حوزه ها، تغییر متون، ساخت هندسه الهی نظام اسلامی، ترسیم الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، حضور قوی بین المللی، توجه به فلسفه و تفسیر، اهتمام به مسائل و مشکلات نظام، حذف کردن حاشیه نشینی حوزویان و...

برادران عزیز ایستگاه صلواتی!

از این حرف های رهبر هم چیزی شنیدید؟ یادتان هست چیزی؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:19  توسط محمد بهرامی  | 

اسلام به عنوان يک ايدئولوژي

حامد الگار، استاد کرسي مطالعات خاورميانه و ايران در دانشگاه برکلي کاليفرنيا، از جمله محققيني است که توجه بسيار به انقلاب اسلامي ايران داشته و مسائل آن را مورد مطالعه قرار داده است. وي به واسطة پرداختن به تحليل تاريخي انقلاب اسلامي؛ انقلاب مشروطيت، و مناسبات دين و دولت درعهد قاجار مورد توجه و اشتهار در محافل علمي و دانشگاهي معاصر است. وي در يك خانواده مسيحي انگليسي به دنيا آمده و پس از سفرهاي متعدد به كشورهاي اسلامي خصوصا ايران، مسلمان شده است. وي در بخشي از وقايع انقلاب شخصا حضور داشته و آن‌ها را درك كرده است و از آن پس آثار زيادي در مورد انقلاب ايران منتشر كرده است و اينگونه آثار وي در ميان منابع مطرح در موضوع مذكور است. وي مسلمان و سني است ولي علاقه‌اش به آموزه‌هاي تشيع و همچنين علاقه‌اش به نزديكي و وحدت شيعه و سني و يكي شدن براي هدف بزرگتر يعني بيداري اسلامي و نهضت عليه استعمارگران و مستكبرين كاملاً مشهود و معلوم است.

الگار هم اكنون در دانشگاه کاليفرنيا استاد فارسي و پژوهش‌هاي اسلامي است.

«كتاب انقلاب اسلامي در ايران» متن پياده شده‌ي چهار سخنراني الگار است كه در موسسه اسلامي لندن ايراد شده است و بررسي آن نشان خواهد داد كه حامد الگار انقلاب اسلامي ايران را به خوبي شناخته و درك كرده است.

 

  1. ايران و تشيع
  2. آيت الله خميني، تجسم يك سنت
  3. اسلام به عنوان ايدئولوژي: انديشه علي شريعتي
  4. هزار و سيصد و نود و هشت، هزار و سيصد و نود و نه: سال انقلاب (بررسي تاريخي وقايع زمان انقلاب)

 

تيتر چهار سخنراني مذكور است. خلاصه دو مورد اول در پست های قبلی آمد و اینک خلاصه اسلام به عنوان یک ایدئولوژی که اندیشه علی شریعتی را واکاوی می کند از پی می آید.

 

شريعتي را مي توان ايدئولوگ اصلي انقلاب ايران معرفي کرد. هر چند بنا بر يک سنت ديرينه و به طور کلي انقلاب توسط علماي شيعه و در رأس آن ها آيت‌الله خميني رهبري شده ولي نبايد از نظر دور داشت که آثار شريعتي بود که بخش وسيعي از اقشار جوان و تحصيل کرده‌ي ايران را آماده ساخت تا رهبري آيت‌الله خميني پذيرا شوند و ما بايد او را در زمره يکي از چهره‌هاي اصلي انقلاب پس از آيت‌الله خميني بشمار آورد.

براي ورود به اين بحث لازم است مختصري درباره‌ي سابقه تاريخي انديشه نوين اسلامي در ايران بحث شود، اين سابقه البته نسبتاً متاخر و غيرديرينه است بر خلاف سنت چند قرنه رهبري سياسي علماي شيعه در ايران. اعمال رهبري علماي شيعي عرصه را بر انديشمندان نوين تنگ‌تر کرده و لذا آنها در ايران در اقليت هستند. در حاليکه در ساير کشورهاي اسلامي علما به تدريج موقعيت و موضع اجتماعي و فکري خود را از دست داده‌اند و افراد ديگري در خارج از حوزه‌ي اين نهاد سنتي به منظور تدوين مجدد اسلام در عصر حاضر قدم به پيش نهاده‌اند.

در دوران جنگ جهاني دوم و روزهاي پس از آن در دانشگاه تهران يک انجمن اسلامي دانشجويان تشکيل شد، هدف از تشکيل آن جذب طبقه جوان بود و در آينده بسياري از شخصيت‌هاي مطرح انقلاب از همين انجمن برخاستند. از جمله مهدي بازرگان. اين انجمن موفقيت شاياني در راه هدف خود کسب کرد.

علي شريعتي در کوير شرقي ايران در مزينان در 1933 (1312)به دنيا آمد. پدرش مدرس علوم ديني بود. در همان سالهاي کودکي اش عازم مشهد مي‌شوند و او از همان کودکي و جواني اشتياق خاصي به فراتر رفتن از مرزهاي سنت از خودنشان مي دهد. و نخستين ثمره‌ي اين تلاش ترجمه کتاب (ابوذر غفاري) اثر نويسنده عرب «جوده السحار» در سالهاي نوجواني بود. در اين کتاب سيماي ابوذر به عنوان مردي که در دوران بني‌اميه عليه تحريف مسخ آرمانهاي اسلام مبارزه مي‌کرد ترسيم گرديده است. البته بايد گفت علاقه‌ي شريعتي به ابوذر غفاري در سرتاسر حيات او ثابت وپايدار بود و ابوذر به اسوه‌اي از يک مسلمان تمام بدل شد.

شريعتي براي ادامۀ تحصيلات به دانشسراي تربيت معلم مشهد رفت و تدريجاً با زبان فرانسه و ساير زبانهاي عربي آشنا شد. وي با رتبه اول دانشسرا‌ را ترک کرد و براي دورۀ تحصيلي بعد راهي فرانسه شد و در رشته جامعه‌شناسي مشغول به تحصيل و مطالعات شد. در مدت پنج سال اقامت در پاريس روابط بسيار نزديکي با رهبران جبهه‌ي آزادي‌بخش الجزاير داشت و طي اين روابط با آثار «فرانتس فانون» آشنا شد و در اثر اين آشنايي نظريات از خودبيگانگي فرهنگي و زيانها رواني ناشي از تجاوزات امپرياليسم را از فانون آموخت و براي اولين بار قطعاتي برگزيده از آثار وي را به فارسي ترجمه کرد. وي علاوه بر ارتباط با انقلاب الجزاير با ساير مبارزين و تئورسين‌هاي ضد استعمار عرب  و آفريقايي مقيم فرانسه تماس‌هاي گسترده برقرار کرد و به لحاظ علمي نيز وحدت عملي و معنوي بين ايران و جهان اسلام و بطور کلي جهان سوم تدوين کرد. در اين مدت با ساير نظريه‌پردازان عمده‌ي جامعه‌شناسي معاصر اروپا آشنايي خصوصي پيدا کرد. همچنين به مطالعه عميق و منظم مارکسيسم پرداخت.

علاوه بر تماسها و ارتباطات با رهبران عرب و آفريقايي مقيم فرانسه و محافل روشنفکري آن ديار شديداً فعاليت‌هاي سياسي ايرانيان مقيم خارج نيز بود. وي قبل از ترک ايران فعاليت مختصري در «جنبش خداپرستان سوسياليست» داشت که حرکتي ضد رژيم شاه بود. بعد از اتمام تحصيلات به ايران بازگشت و در همان مرز بازرگان دستگير شد. پس از رهايي از زندان از احراز هرگونه سمت از سوي وي در دانشگاه جلوگيري شد و پس از مدتي با غفلت رژيم توانست به يک سمت تدريس در دانشکده جامعه‌شناسي دانشگاه شهر دست يابد و اين کرسي با استقبال عظيمي روبرو شد روش وي باعث اين استقبال  مي‌شد اين بود که وي هرگز خود را به مشغوليات متعارف محيط علمي محدود نمي‌کرد و همواره در پي آن بود که نظريه‌ي بي‌پايه جامعه‌شناسي غيرمتعهد و فارغ از نظام ارزشي را براي هميشه به کناري نهد. شريعتي نشان داد که جامعه‌شناسي متعهد است که آبشخور ارزشهاي خود را در اسلام مي‌يابد.

ديري نگذشت که با اعمال فشار وادار به ترک دانشگاه شد و اين اتفاق نه تنها به نفوذ و تاثير کارش خاتمه نداد بلکه مقدمه‌ي موثرترين و پربارترين دوران حياتش گرديد.

وي که از احراز هرگونه سمت علمي محروم شده بود دست به ايراد يک سلسله سخنراني در موسسات مختلف کشور زد و به دعوت دانشجويان به سراسر ايران مي‌رفت و سخنراني مي‌کرد.

و از همه مهمتر فصل جديدي از فعاليت‌هايش را در يک موسسه تعليمات مذهبي به نام «حسينيه ارشاد» در تهران متمرکز کرد و قسمت عمده سخنراني‌هاي شريعتي در اين موسسه ايراد شده است باز هم استقبال گسترده از سخنراني شريعتي در حسينيه ارشاد بهعث تعطيلي اين نهاد شد و شريعتي باز هم زنداني شد و طبق معمول رژيم پهلوي مورد شکنجه قرار گرفت و پس از آزادي ناچار به ترک ايران شد و به انگلستان رفت .

دکتر علي شريعتي در ژوئيه 977 (خرداد56) به صورت مشکوکي درگذشت و شرايط و قرائن اين ظن را تاکيد مي‌کند که وي به دست سازمان امنيت ايران به قتل رسيده است.

اگر بخواهيم دستاورد فکري دکتر شريعتي را در يک جمله خلاصه کنيم بايد بگوئيم که وي اسلام را نه به عنوان يک مذهب نه به معنايي که معمول در غرب رايج است، يعني امري معنوي و اخلاقي که تنها به رابطۀ انسان و خالقش خلاصه مي‌گردد، بلکه به عنوان يک ايدئولوژي يعني ديدگاهي جامع نسبت به جهان و واقعيت و طرحي براي تحقق کامل استعدادهاي بالقوۀ بشري به طور فردي و جمعي به نحوي که پاسخگوي فلسفه وجودي انسان باشد عرضه کرد.

وقتي مي‌کوشيم اسلام را با تعابيري ديگر و در غالب مقولات تفکر و زبان غرب بيان کنيم نتيجه چنين تلاشي ناگزير تعبيري ناقص از اسلام خواهد بود. به همان ميزان که واژه‌ي religion براي واقعيت اسلام نارسا است اصطلاح ايدئولوژي نيز چنين است، زيرا ايدئولوژي به مجموعه منظمي از ايده‌ها اطلاق مي‌گردد و «ايده» بنا به تعريف ممکن است درست يا نادرست باشد. در حاليکه از نظر ما مسلمانان اسلام چيزي است که در صحت آن نمي‌توان ترديد داشت. به اين ترتيب وقتي واژه ايدئولوژي در مورد اسلامي که توسط دکتر شريعتي ارائه شده را عنوان مي‌کنيم منظور اين نيست که اسلام يک ايدئولوژي به معناي متعارف آن است بلکه منظور کليت و جامعيت چنين اسلامي است که صرفاً به مباحث اخلاقي و پيوند بين فرد و خدا محدود نمي‌شود و فکر مي‌کنم شريعتي نيز واژه‌ي ايدئولوژي را به همين مضمون به کار برده است.

شريعتي پايه نظريات خود را جهان‌بيني توحيدي مي‌نامد .وي بيان خاصي از «توحيد» دارد.

او حقيقت را واحد مي داند اما نه به معني وحدت وجود «صوفيان» بلکه به اين معنا که جهان مادي و جهان معنوي دنيا و آخرت يک کل به هم پيوسته است که يک مسلمان در برخورد با آن مرزي ميان اجزاي آن قائل نمي‌شود. او به انسان و طبيعت به عنوان دو پديدۀ توأمان با مبدأ و معادي واحد مي‌نگرد.

وي اساس کار را توحيد مي‌داند و سپس بر پايه اين اصل سر شاخه اصلي نظريات شريعتي نهاد مي‌شود. نخست جامعه‌شناسي که در ديدگاه شريعتي در جامعه‌شناسي نسبت به ماهيت جامعه از قرآن و متون و منابع اسلامي مايه مي‌گيرد. وي جامعه را به دو دستۀ مشترک و موحد تقسيم مي‌کند.

سپس انسان‌شناسي است. نه يک نگاه تاريخي، بلکه ماهيت و جوهر اصلي وجود انسان چيست؟ و در پاسخ به اين سئوال انسان را مرکب از خاک و روح مي‌داند و انسان موجودي محرک به سمت «شدن» است.

سپس فلسفه تاريخ است که آن هم بر اساس قرآن است  و اين فلسفه به تمامي تاريخ در هئيت تضاد نيروهاي موحد و مشرک مي‌نگرد، يعني همان حق و باطل که نماد و سمبل آن هابيل و قابيل هستند و شريعتي اين مقطع (هابيل و قابيل ) را مبدأ تفاوت جوامع و جهان‌بيني‌ها مي‌داند.

اين سه مبحث از همان اصل اعتقادي توحيد شکل مي‌گيرد و از درون اين سه مبحث، ايدئولوژي به مثابه برنامۀ عمل جامعي براي بناي جامعه ايده آل که شريعتي آن را «امت» مي‌نامد شکل مي‌گيرد.

شريعتي امت را جامعه‌اي مي‌داند که نه بر اساس نژاد و طبقه بلکه بر پايه تعقيب هدف مشترک و حرکت به سمت آن در سايه رهبري صالح حرکت مي‌کند. در نهايت از دل اين امت انسان ايده‌آل سر برخواهد آمد در کنار اين نظام فکري سيستماتيک شريعتي در مورد اسلام بايستي نظريات وي در مورد تشيع را نيز بررسي مختصري نمائيم.

شريعتي بسياري از مفاهيم اساسي مکتب تشيع را به نقد و بررسي کشاند.

وي از برداشتي که مسلمانان شيعه نسبت به «امام» دارند انتقاد مي‌کند که امام را موجودي مقدس و نيمه‌الهي مي‌دانند و به يادش اشک مي‌ريزند و با بردن نامش برخود مي‌لرزند اما هيچ تاثيري در زندگي مسلمان‌ها از کردار واقعي امام نمي‌بينيم . شريعتي همچنين برداشتي نو از نظريه انتظار ظهور امام زمان که به صورت بهانه‌اي براي معطل ماندن و اتخاذ مواضع انفعالي تلقي مي‌شد ارائه نمود و آموخت که انتظار امام اساساً به معناي جلو انداختن شرايط ظهور او و تلاش براي جامعه عادلانه و خداپرست است.

وي در جهت وحدت شيعه و سني بسيار حساس است، در کتاب تشيع علوي و تشيع صفوي بين اين دو تفکيک قائل است شيوه‌هاي قهرآميز صفويه را زير سوال مي‌برد و آن را تحريف و مسخ تشيع مي‌داند.

يکي ديگر از زمينه‌هاي مهم فعاليت شريعتي که همواره از آن مي‌گويد عنوان «مذهب عليه مذهب» است، وي مي‌گويد مذهب در طول تاريخ همواره دو مسير کاملاً متفاوت داشته است، ممکن است ابزار دست طبقه حاکم و وسيله‌اي براي کنترل و استثمار جامعه باشد و ممکن است برعکس به عنوان حربه‌ي مبارزاتي در راه تحقق آرمانهاي حقيقت‌جويانه و استقرار نظام اجتماعي عادلانه باشد.

وي مي‌گويد تمامي پيامبران ابراهيمي رسالت تاريخي خود را در بطن مبارزه با نظام‌هاي موجود آغاز کرده‌اند و اين حقيقت از نظر شريعتي نشانۀ جوهر اصلي و آرمان نهايي مذهب است که علاوه بر ابلاغ پيام فلاح و رستگاري در آخرت به مبارزه با قدرت‌هاي موجود برمي‌خيزد و با در اختيار گرفتن سرنوشت اجتماعي، اقتصادي و سياسي انسان، آن را به سمت وضعي که با غايت وجودي او و رضاي خداوند سازگار است سوق مي دهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 12:44  توسط محمد بهرامی  | 

اگر بمبی بترکد...

یکی از آسیب های دولت عدالتخواه وجود افرادی است که صرفا با فحش و بد بیراه به منقدان و مخالفان دولت یا تعریف و تمجیدهای کذایی از دولت به پست و مقام رسیده اند و یا به عنوان سخنران و... در جامعه مطرح گشته‌اند ولی ظاهراً تهی و پوچ هستند و اگر از ایشان بخواهی که برنامه‌ای برای تمدن اسلامی ارائه کنند یا بگویی برای مدیریت یک جامعه برای نیل به اهداف عدالتخواهانه چه طرح جامعی داری و آیا هیچ نظام مدونیدر ذهن داری و یا... هیچ در چنته نخواهند داشت و تنها حرفشان شمردن بدی‌های دوم خرداد و مشارکت و خاندان هاشمی و... است و غیر از سلب اینها هیچ طرح ایجابی ای ندارند. متاسفانه مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که شان و مقام این آقایان با افراد قوی و درست دولت یکی دانسته می‌شود. البته اشکال به بقیه هم وارد است که چرا اینها را وارد گود کرده‌اند.

واقعیت این است که برخی از این آقایان در به انحراف کشاندن جامعه فرقی با دوم خردادی‌ها و... ندارند.  یکی از این افراد جناب آقای «رامین» است. قصد ندارم از شخصیت ایشان و کارهایشان بنویسم و تنها به یک مورد اکتفا می‌کنم، تا همین مشت نمونه خروار باشد!

حضرت رامین اخیراً در جایی نطقی فرمودند که انقلاب اصولا با خانواده و خاندان‌ها ناسازگار است و مثال زده بودند به خاندان پهلوی و خاندان هاشمی و خاندان لاریجانی!

نمی‌دانم مشکل ایشان چیست که چنین می‌گوید و چه در سر دارد! من هم با هاشمی و لاریجانی‌ها سر و سری ندارم اما می‌دانم یک چیز در لاریجانی‌ها هست که ایشان و امثال ایشان ندارند و من این پست را فقط برای همین یک چیز نگاشتم؛ آن هم کلمه‌ای به نام «سواد» است!

خاطرم هست مدتی قبل علی لاریجانی در دانشگاهمان در جلسه‌ای به یاد شهید مطهری صحبت می‌کرد و هنگام پرسش و پاسخ چنان جواب سوالات مخاطبین در مورد مطهری را می‌داد که گویی برای هر سوال وقت می‌گیرد و آثار شهید را مطالعه می‌کند و بر مبنای فکری مطهری پاسخ می‌دهد! و یادم هست که مخاطبین از تسلط و حضور ذهن ایشان درمانده بودند!

دوستی از بزرگان قوه قضا تعریف می‌کرد در جلسه‌ای با عنوان حقوق بشر آقای جواد لاریجانی درباره مواضع و عملکرد ایران در خصوص حقوق بشر به زبان انگلیسی صحبت می‌کرد و آنچنان مستدل و مسلط سخن گفت که حاضران که بعضاً تا قبل از صحبت ایشان موضع مخالف داشتند به وجد آمدند و با حالت تعجب و شعف ایشان را تشویق می‌کردند و ما از اینکه اینگونه از میهن‌مان دفاع شد لذت می‌بردیم.

جناب صادق لاریجانی هم تا قبل از پیشنهاد رهبری به ایشان بر پذیرش سکان قوه قضائیه ده‌ها پیشنهاد پست و مقام دیگر را رد کردند تا درس و علم را به جایی برسانند و در فقه و اصول و فلسفه جزء قوی‌ترین نظریه‌پردازان هستند و اکنون جزء با سوادترین افراد قوه قضائیه و جوان‌ترین ایشان می‌باشند و مسئولان عالی قضایی از تسلط ایشان بر مسائل بسیار گفته‌اند.

مسلماً جناب آقای رامین در مقابل هر کدام از لاریجانی‌ها جز اینکه بگوید به رهبر معظم انقلاب بگوئید امام خامنه‌ای چیز دیگری ندارد و در سواد و علم هم‌شان شاگردان ایشان هم نخواهد بود و البته این جزء قوانین نانوشته تاریخ است که کسی که در فهم و دانایی کم دارد همواره به بد بیراو تخطئه متوسل است.

بنده پادوی هاشمی و لاریجانی و... نیستم و فقط حرفم در مورد افرادی است که نان‌شان در این دعواها است، رامین و روانبخش و رجبی و امثالهم اگر هاشمی و دوم خرداد و لاریجانی و قالیباف نباشند هیچ گاه حرفی برای گفتن نخواهند داشت و حیاتشان به همین‌ها وابسته است. و مشکل کشور ما روزی حل خواهد شد که افراد «پُر» و «باسواد» و «دانا» در حوزه‌های مختلف سکاندار جامعه و سکاندار حکومت باشند. و لااقل اگر کسی یک کلام در نفی دیگری می‌گوید دوتا حرف حساب و طرح برای اداره امور ارائه کند.

دوستی می‌گفت اگر بمبی بترکد و کل دوم خردادی‌‌ها و مشارکت و هاشمی و غیره‌ای که اینها مرتب در سخنرانی‌هایشان به آنها فحش می‌دهند بمیرند آن‌وقت حرف اینها برای مردم چیست و در نطق‌هایشان چه چیز دیگری برای گفتن دارند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 14:10  توسط محمد بهرامی  | 

بالاترینی ها چگونه آدم هایی اند؟!!

پست قبلی وبلاگ من رو سایت بالاترین لینک کرده بود و البته نه برای اینکه مثلا خوشش از مطلب بیاید یا تائید کند بلکه دوست داشت که به مخاطبینش بگوید ببینید این آدمای حزب اللهی! چه افکار تاریخ مصرف گذشته ای دارند!

در طول مدتی که لینک من در صفحه اول بالاترین بود حدود چهار هزار نفر از طرف بالاترین از وبلاگ بازدید کردند و تعدادی هم نظر دادند که از این نظرات میشه فهمید که این مدعیان چه اخلاق و منطقی دارند. البته این مسئله چیر تازه ای نیست که من بخواهم فاشش کنم ولی برای همین با تربیت ها فقط می نویسم.

هیچ کدام از آقایان نگفتند که چرا و طبق کدام استدلال این موضوع را می گویی و ... و همه از دم فحش داده اند و فرموده اند که چقدر تو مریضی و متحجری و عقب مانده ای و... البته برخی هم فحش های زوار در رفته دادند که پاک کردم. من نمی خواهم دلیل بیاورم که چرا این عکس ها را گذاشتم و از لحاظ تربیتی این کتاب ها و مطالب و تصاویر چقدر می تواند در آینده کودکان تاثیر گذارد. فقط اخلاق این مدعیان جالب است که حتی یکی از آن ها هم حرف حسابی و بدون فحش نداشتند!

جالب تر اینکه سرتاسر سایت بالاترین پر است از ادعای انسانیت و درستی و... و البته همین بی اخلاقی شان نشانه حماقت است چرا که با وجود آن هیچ طرفداری الا همین فحاشان دور و برشان نمی ماند.

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 13:12  توسط محمد بهرامی  | 

آموزش روابط دختر و پسر در غرفه کودک و نوجوان در نمایشگاه کتاب!!

بدون شرح اضافه!

آموزش روابط دختر و پسر در نمایشگاه کتاب!

 

 

پی نوشت:

اشعار و تصاویر داخل کتاب از روی جلدش خیلی جالب تر بود!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:44  توسط محمد بهرامی  | 

ايران و تشيع

خلاصه مقاله ديگر كتاب حامد الگار

انقلاب اسلامي ايران مهم‌ترين حادثه تاريخ كنوني اسلام است و تجديد حيات اسلام در تاريخ فعلي با اين انقلاب شروع شده است.

دشمنان اين انقلاب براي محصور كردن آثار و دامنه‌هاي آن از ابتدا روشي كه برگزيدند، نامگذاري اين انقلاب به يك جنبش شيعي بود و سپس اصطلاح شيعه را مفهومي تفرقه انگيز و اختصاصي معنا كرده‌اند و لذا براي قضاوت منصفانه اشاره‌اي به مفهوم و تاريخچه تشيع خواهيم داشت.

 

تشيع:

در قرن شانزده ميلادي تشيع در ايران رسميت يافت، و يكي از تفاوت‌هاي اصلي انقلاب با تمام انقلاب‌هاي دگرگون‌ساز قرن حاضر اين است كه آنها با مثلاً انقلاب‌هاي چين، روسيه و... حداقل نظراً درصدد نفي اساسي گذشته تاريخي جوامع خود بوده‌اند و در ايران بر عكس تداوم‌ و تعالي‌بخش ميراث اسلامي خود بود.

اساسي‌ترين موضوع در تشيع، اصل «امامت» و «تشخيص امام» است كه قضاوت، امور اجرايي، نظامي و حتي ابعاد روحاني رسالت پيامبرانه را بر عهد هدارد. دو موضوع مقاومت و مبارزه شيعه را پايدار و مستحكم كرده است:

  1. اول اعتقادي است كه شيعه در مورد غيبت امام دارد؛ شيعه مي‌گويد اگر تنها جانشين شرعي پيامبر كه اقتدارات و اختيارات شرعي در عرصه جهان ندارد لاجرم هر قدرت دنيوي كه ادعاي صلاحيت و اداره‌ي امور دارد، في حد نفسه نامشروع است الا اينكه بتواند به نحو روشن و غيرقابل ترديد نشان دهد كه اقتدارات مزبور را به نيابت از جانب امام غيب اعمال مي‌كند و اين عقيده بسيار مهم سبب شده است تا مسلمانان شيعه در قبال سلطه سياسي در بخش اعظم تاريخ‌شان موضع نفي و رد داشته باشند.
  2. دوم مفهوم شهادت است كه اهميت و منزلت خاصي براي وي دارد و در اين جهت بسيار از امام حسين تاثير پذيرفته. شيعه اين واقعيت را كه امام حسين جانش را بر سر پيمان و ايمانش گذاشت و شهيد شد، نه همچون يك واقعه تاريخي ساده كه بعنوان حقيقتي ژرف، مستمر و روحاني ارج مي‌گذارد و از نظر شيعه اين تمامي سرنوشت و تقدير انسانيت در مواجهه با قدرتي درهم شكننده و بي‌امان و ستمگر است كه در شخص امام حسين تجلي و تبلور يافت و يادآوري هرساله‌ي اين حادثه نه تنها يك تذكر روحاني و سوگوارانه بلكه وسيله‌اي است براي همانند سازي خود با امام حسين و تصميم به مشاركت احساسي و فكري و مبارزه براي عدالت عليه قدرت‌هاي ستمگر و اين ادبيات از برخي از شعارهاي همواره تكرار شونده انقلاب اسلامي برمي‌آيد؛ كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا.

 

تشيع در ايران:

تشيع كه امروزه با مفهوم هويت ملي ايرانيان عجين است در اصل با ايران به كلي بيگانه بوده است، ايران زماني دراز كشوري عمدتاً سني بوده است، در پي حمله مغول در قرن 13 ميلادي اقتدار خلافت عباسي شكست و در نظر و انديشه و تفكر سني هم ضعف و فتور شد و تدريجاً نفوذ تشيع رو به افزايش گذاشت. اين سير يكنواخت نبود و حتي در اوايل قرن 16 ميلادي، ايران هنوز به گونه‌ي چشمگيري سني مذهب است و اما در مدت كوتاهي هويت ملي ايراني با تشيع درآميخت و عجين شد و معهذا دو عامل خارجي در جايگزين سازي تشيع در ايران نقش مهم ايفاء كردند:

  1. خاندان صفوي و حكومت گرفتن آنها و فشار آنها در اين زمينه (و مهاجرت سني‌ها به كشورهاي همجوار)
  2. هجرت محققان و طلاب شيعي عرب از مراكز سنتي تشيع جهان: بحرين، احساء، جبل عامل و...

ايران البته محيط مساعد و مستعدي براي اين مسئله داشت و لذا تشيع زود رشد يافت و به بار نشست.

 

اما آنچه به واسطه آن وضعيت فوق تغيير مي‌كند ظهور طبقه علماي شيعه در سه چهار قرن اخير و سير تاريخي اوضاع آن است كه مورد بررسي قرار مي‌گيرد:

تا دوره صفويه علماي برجسته، محققين و متتبعين كمتر ظهور و بروز داشته‌اند ولي از اين زمان طلاب و محققين توسط صفويان از كشورهاي مختلف عربي به ايران دعوت مي‌شوند و هسته علماي شيعه ايران همين‌ها هستند.

طبقه علما در ابتدا تابع و وفادار دولت صفوي بودند و ولي به گونه‌اي نسبتاً سريع اين رابطه دگرگون مي‌شود.

در اوج اقتدار صفويه و در دوران شاه عباس و براي نخستين بار علما نظريه اساسي شيعه يعني عدم مشروعيت و حقانيت سلطنت و حكومت موجود را اعلام مي‌كنند. اين مسئله با تذكر ملا احمد اردبيلي به شاه عباس به اينكه قدرت و سلطنت او نه حق الهي اوست و نه محصول شايستگي خاصي در او بلكه امانتي از جانب امام است رقم مي‌خورد و اينكه در صورت تخطي و تجاوز به اين امانت، علماء حق خواهند داشت اين امانت را باز ستانند. اين اخطار و هشدار طليعه نخستين مورد از ستيزه و منازعه شيعه بر سر عدم حقانيت اقتدار دربار ايران بوده است.

كم‌كم ترديد و احتياط علماء در اين تذكرات از بين رفته و در اواخر دوره‌ي صفويه علماء خود بر آن مي‌شوند تا بر دولت سلطه و استيلا يابند.

و اين سير تا بدانجا مي‌رسد كه مشخصاً در آخرين سال‌هاي قرن 17 شاهد ظهور نخستين حلقه از سلسله‌ي طولاني مجتهدين قدرتمند هستيم. اين‌ها در صدد بوده‌اند كه چه قدرت سياسي موثري داشته باشند يا نداشته باشند، زمام امور كشور را تحت سلطه‌ي خود در آورند.

نقطه‌ي آغاز اين سير ملا محمد باقر مجلسي است، در اين زمان خاندان صفوي نابود شده و هرج و مرج حاكم است. در دوره‌ي هرج و مرج علماء نقش حكام و قاضيان محلي را دارا هستند و در اواخر قرن 18 تدريجاً قاجاريه روي كار مي‌آيند. در اين دوره درگيري فكري و فني بسيار مهمي ميان خود مذهبي‌ها شكل مي‌گيرد كه (هر چند در ظاهر جزء مسائل جزئي و ريز علمي است ولي) نتيجه آن در آينده‌ي ايران و تشيع بسيار سرنوشت ساز است و آن مباحثات دو مكتب معروف به اصولي و اخباري است. پيرزوي اصوليون نتيجه‌اش جواز اجتهاد، تكامل و گسترش فقه، و اصول فقهي و ابراز نظرات جديد است و آنچه كه از همه مهمتر است عدم تمايز و تفكيك كيان حقوق دنيوي و حقوق مذهبي است و از آنجه كه امور د.لت . اقتصاد و جامعه همگي در حيطه فقه اسلامي مي‌گنجد و لذا مجتهد ملزم است در تمام اين زمينه‌ها اظهار نظر كند و بقيه مسلمانان نيز ملزمند از او متابعت كنند و اين كليد ورود به حاكميتي همه جانبه در آينده ايران است.

اخباري‌گري كه در نقطه‌ي مقابل است در اين مجادلات علمي و فني شكست مي‌خورد و با پيروزي اصوليون كم‌كم تحولات دروني مذهب و مذهبيون و در پي آن تحولات وسيع بيروني آغاز مي‌شود.

نتيجه‌ي اين تحولات در اولين مرحله سلطه‌ي قاجاريه را تحت تاثير قرار مي‌دهد و تدريجاً تبديل به يك نبرد طولاني‌مدت غير منقطع بين علماء و سلطنت است كه روز به روز شديدتر مي‌شود و پايان آن، انقلاب اسلامي ايران در 1357 است. در اين مبارزه طولاني يك نقطه‌ي برجسته وابستگي سلطنت به بيگانگان در ايران و مبارزه و مقابله محكم و جدي علماء با اين وابستگي و با حضور و دخالت پررنگ اين قدرت اجنبي در ايران است.

بر همين پايه شاهديم كه نخستين نهضت توده‌اي در تاريخ جديد عليه استيلاي خارجي در ايران را علماي شيعه رهبري كرده‌اند و امتياز انحصاري تنباكو كه به انگليس واگذار شده است را با فتوايي باطل مي‌كنند و يك دهه بعد از اين اتفاق بزرگتري به نام مشروطيت رخ مي‌دهد كه حدود شش سال طول مي‌كشد و در اين مسئله نيز عميقاً نقش فقها و علماء مشهود و محسوس است.

انقلاب مشروطه به خاطر مخالفت و مقاومت شديد سلطنت كه شديداً از طرف قدرت‌هاي خارجي حمايت مي‌شود عقيم و بي‌ثمر ماند.

مداخلات اين قدرت‌هاي خارجي كه مشخصاً مي‌توان از نقش مستمر روسيه وسپس انگليس و آمريكا نام برد پيروزي مردم بر نظام سلطنت و ديكتاتوري را چند دهه عقب مي‌اندازد.

مخالفت روحانيت با نوسازي و تجددخواهي يكي از تبليغات منفي عليه روحانيت است و از ويژگي‌هاي اين دوره است. همچنين اقدامات رضاخان براي ايجاد ناسيوناليسم ايراني و به اين بهانه جدايي دين از سياست، زدودن آثار عربي ادبيات و فرهنگ ايراني و نفرت از اعراب، نفي ميراث اسلامي، تجليل از ايران قبل از اسلام، مخالفت با حجاب از جمله ويژگي‌هاي مهم اين دوره است.

اما وفاداري مردم ايران به اسلام باقي مي‌ماند و نشانه آن مبارزه آنان با اين مسائل و نهايتاً انقلاب 1357 است.

نفوذ و دخالت انگليس، پهلوي اول را حذف و فرزندش را روي كار مي‌آورد و لذا حكومت محمدرضا به خواست و طبق نظرات آنان ادامه مي‌يابد و بهتر است حكومت او را «خدمت به اربابان خارجي» معرفي كنيم. يكي از نقاط اوج اين سرسپردگي آنجاست كه آمريكا در ادامه‌ي مداخلاتش با كودتاي مستقيم در 28 مرداد 1328 مصدق را سرنگون مي‌كند.

ويژگي دوره پهلوي دوم شدت يافتن فشار و اختناق، استثمار بيش از حد ذخاير و منابع مردم ايران توسط آمريكا و انگليس و شدت يافتن مبارزات و در راس همه ظهور رهبري به نام امام خميني است.

ايشان اوج اعتلاي همان سنت طولاني است كه با معارضه روحانيت شيعه با عدم مشروعيت سلطنت آغاز شده بود.  و ادامه‌ي اين معارضه در دوران قاجار مخالفت علني با اقتدارات سلطنت است. و سپس در برهه‌هاي متفاوت ادامه داشته و بعد از آن به مبارزاتي مي‌رسد كه براي تجديد قدرت سلطنت از طريق قانون اساسي به عمل آمد و كم‌كم چنين درك مي‌شود كه اينگونه مبارزه و هواداري صرف از قانون اساسي وافي به مقصود نبوده و هيچ چيز جز انقلاب و واژگون‌سازي كل نظام موجود پذيرفتني نيست و اين برنامه امام خميني بود كه كمتر كسي قبل از وي چنين طرحي را ريخته بود.

حركت امام خميني بر اساس همان سنت ديرينه‌ي قبل از خودش است كه بر اساس آن علماء به عنوان نيروي راهبري جامعه تجلي يافته است، سنت مخالفت با سلطه و حكومت بخصوص تحت لواي اسلام ضيعي، و سنت مبارزه‌جويي فزاينده و آمادگي دائمي براي فداكاري و ازخودگذشتگي.

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 18:48  توسط محمد بهرامی  | 

اسناد هويتي كه نابودشان مي كنيم

طرح ساماندهي قبور شهدا در سايه سكوت امت حزب الله با قوت تمام در كل كشور اجرا مي شود و مراحل پاياني اش را طي مي كند. اعتراضات كم و بيشي كه گاهي به مسئولين شد راه به جايي نبرد و الان كمتر از بيست درصد قبور باقيمانده‌اند. اگر كمي زودتر به خود مي‌آمديم اين بازي به اينجا نمي‌رسيد و اصلاً شايد آغاز هم نمي‌شد. اگر بيدار بوديم نمي‌گذاشتيم تا به دست مسئولين فرهنگي‌مان يك موزه غني فرهنگي اينگونه شخم زده شود و يك بدل مصنوعي و قلابي به جايش تحويلمان دهند!

شاهد اين مدعا گلزار شهداي شهرستان محلات است؛ در محلات برخي اعتراضات بومي باعث شده تا اين ميراث عظيم همانگونه كه از شهدا رسيده بود تابحال حفظ شود.

توفيقي شد با دوستي گرامي به اين گلزار باصفا كه الحمدلله همچنان از چشمان بي‌بصيرت برخي مسئولين فرهنگي‌اي كه هيچ از انقلاب و جنگ ندانسته‌اند دور مانده سر زديم و گفتم چند عكس يادگاري از زيبايي‌هاي معنوي‌اش بگيرم شايد مسئوليد بنياد شهيد و شهرداري و... فردا به اينجا هم تجاوز كنند و ديگر غير از اين تصاوير چيزي از آن باقي نماند...

 

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهداي محلات

گلزار شهداي محلات

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

 

 همچنين ببينيد:

ترمیم یا تخریب قبور شهدا در بهشت زهرا؟! / بيانيه جنبش عدالتخواه دانشجويي درباره طرح ساماندهي قبور شهدا  / یکسان سازی طرح قبور شهدا زنده ترین حوزه فرهنگی دنیا را نابود می کند / ساماندهي گلزار شهدا بايد تسريع يابد!! / شکايت 11 خانواده شهيد عليه شهرداري تهران - هشدار نسبت به پيامد هاي فرهنگي تخريب مزار شهدا سراسر کشور / تخریب قبور شهدا به نام ساماندهی / وبلاگ اعتراض به طرح به اصطلاح ساماندهي قبور شهدا / جایگاه گلزار شهدا در تبیین هویت انقلاب اسلامی  / اطلاعيه "بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس" در خصوص طرح ساماندهي / كار متوليان ساماندهي قبور شهدا مثل كار وهابيون عربستان است  / جلوگيري جنبش دانشجويي از خيانت تاريخي به نام خدمت به شهدا / حيف از اين گلزارها / 95 گلزار شهدا در تهران ساماندهی شد / مرثيه اي براي ميدان انقلاب

و اعتراضات مردمي به اين طرح

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:46  توسط محمد بهرامی  | 

آيت‌الله خميني، تجسم يک سنت

خلاصه‌اي از كتاب «انقلاب اسلامي در ايران» - حامد الگار

اندكي درباره كتاب و نويسنده‌ي آن:

حامد الگار، استاد کرسي مطالعات خاورميانه و ايران در دانشگاه برکلي کاليفرنيا، از جمله محققيني است که توجه بسيار به انقلاب اسلامي ايران داشته و مسائل آن را مورد مطالعه قرار داده است. وي به واسطة پرداختن به تحليل تاريخي انقلاب اسلامي؛ انقلاب مشروطيت، و مناسبات دين و دولت درعهد قاجار مورد توجه و اشتهار در محافل علمي و دانشگاهي معاصر است. وي در يك خانواده مسيحي انگليسي به دنيا آمده و پس از سفرهاي متعدد به كشورهاي اسلامي خصوصا ايران، مسلمان شده است. وي در بخشي از وقايع انقلاب شخصا حضور داشته و آن‌ها را درك كرده است و از آن پس آثار زيادي در مورد انقلاب ايران منتشر كرده است و اينگونه آثار وي در ميان منابع مطرح در موضوع مذكور است. وي مسلمان و سني است ولي علاقه‌اش به آموزه‌هاي تشيع و همچنين علاقه‌اش به نزديكي و وحدت شيعه و سني و يكي شدن براي هدف بزرگتر يعني بيداري اسلامي و نهضت عليه استعمارگران و مستكبرين كاملاً مشهود و معلوم است.

الگار هم اكنون در دانشگاه کاليفرنيا استاد فارسي و پژوهش‌هاي اسلامي است.

«كتاب انقلاب اسلامي در ايران» متن پياده شده‌ي چهار سخنراني الگار است كه در موسسه اسلامي لندن ايراد شده است و بررسي آن نشان خواهد داد كه حامد الگار انقلاب اسلامي ايران را به خوبي شناخته و درك كرده است.

1.      ايران و تشيع

2.      آيت الله خميني، تجسم يك سنت

3.      اسلام به عنوان ايدئولوژي: انديشه علي شريعتي

4.      هزار و سيصد و نود و هشت، هزار و سيصد و نود و نه: سال انقلاب (بررسي تاريخي وقايع زمان انقلاب)

 تيتر چهار سخنراني مذكور است.  سخنراني چهارم را به اين جهت كه تنها بيان روزشمار تاريخي است بررسي و خلاصه نكرده ام و خلاصه‌ي سخنراني اول و دوم و سوم در سه پست ارسال ميشود.

آيت الله خميني، تجسم يك سنت

تداوم يک سنت و تکامل آن که از عصر صفويه در ميان علماء شيعه آغاز شد  عامل اصلي در انقلاب اسلامي ايران بود و تبلور و تجسم تمامي اين سنت آيت‌الله خميني بود که در اين بحث مبسوط‌تر به آن پرداخته مي‌شود. توجه به وضع علماء شيعه ايران تنها منحصر در سياست نيست و از قرن شانزدهم تا به حال علماء سلسله‌ي وسيعي از قواعد و نظامات از قبيل تعاليم ديني و کلامي يعني قرآن، تفسير، حديث، فقه و... و از طرفي فلسفه و عرفان را در برگرفته است. امام خميني را علاوه بر نفوذ فوق‌العاده جامع، وسيع و ژرف در امور سياسي و اجتماعي در بعد علمي  و رشته‌هاي مذکور نيز موحد اعلي و اوج سنت علماي شيعه مي‌يابيم و بايد گفت در اين جهت شخصيتي  يگانه‌اند. اما در بررسي شخصيت امام خميني به دو شخصيت تأثيرگذار در زمينه‌سازي شخصيتي ايشان بايد اشاره و وضعيت آنان را مورد بررسي قرار داد.

شيخ عبدالکريم حائري به عنوان موسس حوزه علميه قم که علاوه بر رشد و پرورش آيت‌الله خميني، حوزه علميه  وي پايگاه و خاستگاه اصلي انقلاب اسلامي ايران بوده است روايتي منسوب به امام ششم شيعيان بيان کرده که در آينده دانش از قم برخواهد آمد و بقيه ايران و نيز ساير نقاط جهان اسلام را فرا خواهد گرفت و شيخ عبدالکريم براي جامه عمل پوشاندن به اين روايت آگاهانه بر آن شد تا قم را به عنوان يک مرکز تعليم و تعلم مذهبي احياء نمايد و اين اتفاق در 1301 شمسي يعني تقريباً مقارن تاسيس ديکتاتوري پهلوي روي داد . شيخ عبدالکريم خودش شخصيت غيرسياسي بود اما اين اقدامش گام موثري در سرنگوني رژيم و زمينه‌سازي شورش عليه آن بود.

شخصيت ديگر، آيت الله بروجردي بوده است. ايشان از مراجع بسيار قوي بوده است و علاوه برتقويت حوزه‌هاي علميه سازماندهي مالي، خمس و زکات و وجوه شرعي را انجام مي‌دهند که باعث استقلال مالي  و ثبات حوزه‌هاي علميه شده و بعدها کاربردهاي بسيار وسيع‌تري يافت و در جريان انقلاب بسيار سودمند واقع شد.

آيت‌الله بروجردي نيز در وادي سياست وارد نشده و سکوت محض اختيار مي‌کند. يک دهه پس از واژگوني حکومت دکتر مصدق، براي نخستين بار در مارس1963(خرداد 1342)چهره‌ي برجسته آيت‌الله خميني تجلي مي‌يابد  و اين ظهور آنقدر قوي است که تمام اسلاف وي که ذکر شد و دکتر مصدق و تمامي سياستمداران غيرروحاني و رهبران بالقوه مخالف رژيم شاه را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.

آيت‌الله خميني در 1902 ميلادي در خمين به دنيا آمد. اجداد وي همه ايراني بوده‌اند ولي پدر بزرگش چندين سال در هندوستان اقامت داشته است. پدر ايشان در روزهاي آخر سلطنت قاجار به خاطر اعتراض به احجاف و ماليات‌هاي نابحق حاکم خمين به دست حاکم مزبور کشته مي‌شود. زندگي علمي ايشان از سال 1929 شروع مي‌شود و در اين زمان ايشان 17 ساله است. پس از مدت کوتاهي ايشان جاي خود را باز کرده و به صورت برجسته‌ترين و ممتازترين شاگرد آقاي حائري در مي‌آيند و زير نظر ايشان فقه و اصول فقه و همراه استاد شاه آبادي فلسفه عرفان مي‌آموزند.

بايد گفت که فلسفه و عرفان نقش مهمي در زندگي علمي و سياسي ايشان دارند و البته اين موضوع کمتر مورد توجه ديگران قرار گرفته است. البته فلسفه در زمان ايشان متروک و مورد انتقاد است و وجهه پررنگ ساده زيستي و تهجد ايشان نيز عرفان را از مرحله نظر و علمي به عمل و اجرا مي‌رساند. نخستين طليعه‌هاي شهرت وي در حوزه علميه نيز مشخصا از بابت توانايي ايشان در زمينه شرع و ارائه اين دو موضوع بوده است.

اگر امام خميني تبديل به يک رهبر سياسي نمي‌شد باز احاطه و قدرت ايشان در علوم فلسفه و عرفان و فقه و...

بي‌ترديد ايشان را در زمره‌ي شخسيت‌هاي بزرگ و برجسته‌ي تاريخ روحاني ايران قرار مي‌داد. امام خميني با ارائه نظرات سياسي و ورود  به اين فضا سنت‌هاي اساسي و ريشه‌اي در حوزه علميه را شکستند.

امام خميني سلطنت رضاخان را با نوشتن کتابي به نام کشف‌الاسرار به شدت زير سوال مي‌برند ايشان به وضوح دريافته بودند که خصومت رژيم پهلوي نسبت به اسلام صرفاً مربوط به هواها و تمايلات شخصي يک ديکتاتور نبوده  بلکه در واقع بخشي از استراتژي کلي‌تر و جامع‌تري به حساب مي‌آمده که هدفش حذف اسلام به عنوان يک نيروي اجتماعي و سياسي، سراسر جهان اسلام بوده و مرکز اصلي آن امپرياليسم بود و عمال محلي آنان اين کار را انجام مي‌دهند. فعاليت‌هاي سياسي آيت‌الله خميني تعهد سياسي آيت‌الله بروجردي را برانگيخته نمي‌کند اما اين اتفاق در مورد بسياري از طلاب جوان رخ مي‌دهد در سال 1963 شاه برنامه‌اي موسوم به انقلاب سفيد آغاز مي‌کند که در آن اصلاح و نوسازي جامعه ايران درباره دهقانان و کارگران صنعتي و زنان و... مورد ادعا قرار مي‌گيرد و از اين ميان اصلاحات ارضي و حقوق  زنان بحث‌برانگيز مي‌شود.

اصلاحات ارضي به جاي آنکه به سود محرومين و طبقه متوسط باشد به نفع شاه و بستگانش بود، تقسيم عادلانه زمين‌ها، تصرف پول دريافت شده از سوي پهلوي، عدم استفاده و اختصاص درست زمين‌هاي کشاورزي و... از علل اين مساله بوده که در نهايت باعث خالي شدن روستاها و کوچ گسترده دهقانان جوياي کار به شهرها گرديد. در مورد زنان هم برخلاف آنچه که شاه مي‌پنداشت که با اقدامات او در مورد زنان، انان احساس آزادي مي‌کنند معلوم شد که زنان آزاديشان را در مبارزه با شاه مي‌بينند.

آيت‌الله خميني طي اعلاميه‌هايي مخالفت مي‌کند و تاکيد اصلي ايشان بر نقض قانون اساسي ايران توسط شاه و زير پاگذاشتن سوگندي که هنگام حصول سلطنت خورده و همچنين تبعيت شاه از قدرتهاي خارجي يعني امريکا و اسرائيل بود.

مطبوعات و رسانه‌هاي به اصطلاح آزاد غربي مخالف مردم با انقلاب سفيد را به خاطر محافظه‌کاري مسلمانان، ارتجاع و تعصب آنان دانسته و مي‌گفتند مسلمانان مي‌خواهند که به شيوه زمين‌داري کليسايي برگردند و زنان را نيز از سرتاپا به زير حجاب ببرند. افشاگري‌هاي در مورد اسراييل، نيز در اين مطبوعات کاملاً سانسور مي‌شود و عليرغم تاکيد بسيار آيت‌الله خميني در گزارش‌ها و تفسيرهاي مطبوعات جهان غرب در 1963 حتي يک کلمه  درباره اين تخطئه و مخالفت يافت نمي‌شود.

البته بعد از يك سخنرانيِ امام خميني در فروردين 1342 در مدرسه فيضيه قم، اين مدرسه مورد هجوم رژيم قرار گرفت و امام بازداشت شد و البته پس از مدت كوتاهي آزاد شد اما مبارزات شديدتر شد و طي دوماه به اوج خود رسيد.

كاپيتولاسيون آمريكايي عامل بسيار مهمي در تشديد مبارزات بود. روز پانزده خرداد يك قيام بسيار گسترده صورت گرفت و رژيم وحشيانه آن را سركوب كرد به طوري كه در آن قيام و درگيري‌هاي متعاقب آن، حداقل 15 هزار نفر جان خود را از دست دادند.

آيت‌الله خميني مجدداً بازداشت شد و به شهر بورسا در تركيه تبعيد شد. در اكتبر 1965 ايشان به نجف رفتند و در آنجا مبارزه را با صدور اعلاميه و ارسال پيام به مردم ايران ادامه دادند و از طرف ديگر چون خلاء يك شخصيت جايگزين در ايران وجود داشت كسي راه رهبري را در ايران ادامه نداد و نهضت پيروزي‌اش به تاخير افتاد. در تمام مدت پانزده سال زندگي امام در نجف مبارزه ايشان ادامه داشت و در مورد مسائل ايران موضع گيري مي‌كردند، نامه سرگشاده به نخست وزير ايران يعني هويدا، محكوم كردن حضور كنسرسيوم سرمايه‌گذاران آمريكايي در تهران، موضع گيري در برابر مخارج گزاف و بيهوده جشن‌هاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي، مخالفت با اسرائيل و رابطه‌ي دوستانه با او، زير سوال بردن حكومت ديكتاتوري، پيام به تمامي مسلمانان جهان در ايام حج و... نمونه‌هايي از حركت امام در دوران اقامت وي در نجف است.

البته جريانات مهمي نيز در ايران به تحقق انقلاب دامن مي‌زد كه از برجسته‌ترين آنها مي‌توان به سخنراني‌ها و انتشار نوشته‌هاي دكتر شريعتي اشاره كرد كه بايد گفت نفوذ وي، نفوذ آيت الله خميني را كامل مي‌ساخت.

در ژانويه 1978 (1356) مطبوعات دولت مقاله‌اي را چاپ كردند كه با عباراتي موهن و ركيك به آيت الله خميني توهين كرده بود و باعث قيام مردم شد. نخستين قيام با كشتاري شديد سركوب شد و پس از آن يك سلسله تظاهرات و اعتراضاتي شتابنده و روزافزون در سراسر ايران آغاز شد تا اينكه در دسامبر 1978 بزرگترين تظاهرات تاريخ معاصر جهان در تهران انجام شد و شاه وادار به ترك ايران شد و راه را براي پيروزي نهايي هموار ساخت.

آيت الله خميني بر شدت مبارزه افزود و با توافق شاه و رژيم بعث در اكتبر 1978 (آبان 1357) ايشان از عراق اخراج شد. هيچ كشور مسلمان اقامت وي را نپذيرفت ولي حيله رژيم در اين جهت به خودش برگشت چرا كه امام به پاريس رفت و در آنجا در مركز و كانون خبري دنيا قرار گرفت و و بسيار، كار بهتر از آنچه كه در نجف مي‌گذشت پيش رفت و سرعت گرفت.

در آخر بايد گفت كه امام خميني بدون داشتن يك حزب سياسي يا توسل به جنگ چريكي و بدون حمايت حتي يك قدرت خارجي چگونه چنين انقلابي برپا مي‌كند؟

همچنين بايد به معني متفاوت انقلاب ايران و ساير جاهاي ديگر اشاره كرد. در ايران اين مفهوم به معني جرياني است كه در آن ايشان به عنوان رهبر انقلاب، نه تنها از نظر فكري و احساسي در قبال هر آرمان معيني ملتزم و متعهد بلكه تماماً با آن يگانه‌اند. ايشان كلاً با هرگونه سازش مخالفند. سياستمدار به آن معني كه مي‌شناسيم اصلاً نبوده‌اند كه تمام همشان حصول امتيازات سياسي شخصي باشد بلكه برعكس در پي آن بوده‌اند كه دستورات خداوند و پيغمبرش را به طريقي كه خود شايسته و بايسته مي‌دانند رعايت كنند.

بازهم بايد اشاره كرد به اينكه آيت الله خميني در ايفاي نقش عظيم و بي‌نظيري كه داشته‌اند از خصوصيات روحاني و معنوي‌شان مدد گرفته‌اند. خصوصياتي كه حتي كساني كه از نظر ايدئولوژيك هيچ گونه التزام و تعهدي به اسلام نداشته‌اند در آن ترديد نمي‌كنند. بسياري از كساني كه به اسلام به شكل ايدئولوژيكش التزام خاصي نداشته‌اند به لحاظ جذبه‌ي فضيلت‌هاي روحاني و اخلاقي آشكار و انكارناپذير ايشان اسلام را بازيافته و خود را به اسلام به عنوان نيرويي انقلابي ملزم ساختند.

براي ايشان كاملاً آشكار بود كه آيت الله خميني به هيچ رو در بند كسب مزاياي شخصي يا گروهي نبود. و تنها بيان كننده‌ي عميق‌ترين آرزوها و خواست‌هاي ملت ايران‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 21:55  توسط محمد بهرامی  | 

براي رفيقي كه ديرتر از همه آمد و زودتر رفت...

به مناسبت چهلمین روز شهادتش

 

آخرين بار وقتي اتفاقي در خيابان صفائيه قم، سر كوچه سپاه كنار روزنامه فروشي ديدمش و ده دقيقه يك ربعي با هم زير آفتاب داغ گپ زديم و خبر از هم گرفتيم و بعد از آن باز براي آخرين‌بار وقتي هفته‌هاي قبل از انتخابات با من تماس گرفت و سراغ برخي فيلم‌ها را از آرشيو من گرفت، به ذهنم خطور نمي‌كرد كه ديگر نمي‌بينيمش و تماسي هم نخواهيم داشت.

نمي‌دانستم كه بعد از آن ديدار در خيابان و تماس كوتاه تلفني، بار بعد با دلي پر اندوه و سرشار از حسرت گذشته‌ها و پر از حس نوستالوژيِ روزها و شب‌هاي فراواني كه با هم بوديم، ديدار بعدي‌مان بر سر مزارش خواهد بود.

مهدي دهشيري را مي‌گويم، همان مهدي كه با جمعي از همسالانش چند سال قبل «معصوميه»اي شد و با اين كه به قول خودش شصت و هفتي بود ولي به سبب حس مشتركي كه با ما در «علقه به بسيج» داشت قاطي ما شد!

قاطي ما كه پنج شش سال بزرگتر بوديم ولي گويي روح و روان مهدي همسن ما بود و اينگونه بود كه با هم شديم و چه روزها و شب‌هاي زيادي كه اتاق رايانه و اتاق فرمان و سالن همايش و دفتر بسيج و حجره و حياط مدرسه و... محمل كار وتلاش و خستگي و خنده و استراحت و شادي‌هايمان بود.

مي‌خواهم از مهدي رُك روايت كنم، فارغ از ملاحظات و آن‌گونه كه بود. حال كه رفته است و همه خاطرات مي‌سازند و خاطرات مي‌بافند حتي آنها كه فقط چند روز او را ديده‌اند و همه گفتگوها را و ديدارها را سرشار از معنويتی ساختگي مي‌كنند نه به اين جهت كه مهدي را بزرگ كنند بلكه به خاطر آنكه خودشان را تبرئه كنند، من مي‌خواهم كمي، نه خيلي زياد واقعي‌تر و آنگونه كه در سه سال «زندگي كردن» با مهدي دهشيري ديده‌ام بنويسم تا بماند.

***   ***   ***

مهدي تازه به دوران رسيده بود و ماند! وقتي چند مدت گذشت از بسيجي شدنش و وقتي كه روحش پركشيد باز «تازه به دوران رسيده» بود. هرچند بعضي‌ها، بسيجيِ تازه به دوران رسيده را اهل خشونت و خصومت و افراط و تفريط و... معني مي‌كنند، اما من غالب بسيجي‌هاي تازه وارد را پر از معنويت و سادگي و اخلاص و معصوميت ديده‌ام و منظورم از «تازه به دوران رسیده» همین معانیست.

بسيج محمل آشنايي ما بود و خانه‌اي كه در آن زندگي مي‌كرديم. مهدي هم بچه بسيجي بود و به محض ورود به مدرسه معصوميه اهل اين خانه شد. آفتِ بزرگِ بسياري از مراكز بسيج معصوميتي است كه پس از مدتي از دست مي‌رود و«قالتاق»بازي منفي جايگزينش مي‌شود. به جرئت و با يقين به تصديق و تاييد تماميِ اطرافيان مي‌نويسم كه مهدي تازه به دوران رسيده و سرشار از معصوميت و سادگي و پاكي ماند.

***   ***   ***

بارها بحث از سياست و فرهنگ و اقتصاد و... در حجره و دفتر بسيج در ميان بود، هركس بحثي مي‌كرد و گاهي بحث‌ها داغ مي‌شد، ولي هميشه مهدي خارج از اين درگيري‌ها و تحليل‌هاي آبكي ما بود! هرگاه كه نوبتش مي‌شد و سخن گفتن به او محول مي‌شد مي‌گفت من شصت و هفتي‌ام! از من نپرسيد!

***   ***   ***

بعضي كارهاي بسيج را همه كس حريف بودند و بعضي فقط يك مرد كار داشت. غالب كارها از نوع اول بود ولي چند كارِ ويژه بود كه تنها متخصصش يك شصت و هفتي هجده نوزده ساله بود.

كليپ‌هاي كوتاه و بلند حرفه‌ايِ برنامه‌هايِ هفتگيِ سالن آمفي‌تئاتر را فقط مهدي مي‌ساخت. اتاق فرمانِ سالن نمايش با چند مانيتور و كلي دستگاه و دكمه را در مراسمات مي‌چرخاند و اتاق رايانه و شبكه و سيم‌كشي و عكاسي و فيلمبرداري‌ها و مستندسازي‌ها و پرينت واسكن و تايپ و طراحي و اينها هم كه البته يه كم عمومي‌تر بودند ولي آن وقت كه مهدي بود فقط مهدي بود!

***   ***   ***

شب‌هاي بعد از همايش‌ها و مراسمات؛ حدود دوازده و يك شب كه مدرسه خاموش بود و طلاب خواب، تازه وقت بسيجي‌ها مي‌رسيد! خسته از حداقل 24 ساعت فعاليت دور هم بودند و مشغول جمع و جور كردن پرچم‌ها و اسباب پذيرايي و... مي‌شديم و كارها را غالباً با خنده و خوشي انجام مي‌داديم و گاهي اگر خوردني‌اي گير مي‌آمد با هم نوش مي‌كرديم.

شايد الآن كه مهدي ديگر نيست رفقای بسیجی‌اش که در ذهنشان دنبال خاطراتي با او می‌گردند، حتماً شب‌هاي بعد از مراسمات بسيج -كه يكي دوتا هم نبودند- را خوب به ياد آورند.

من هم بعضي‌اش را خوب يادم است وقتی‌كه مهدي خسته‌تر از همه بود و خستگي در چشمانش و صورتش موج مي‌زد. ساخت كليپ و رصد مانيتورها در اتاق فرمان و مديريت پرده نمايش و... از وقت‌گيرترين كارها و خسته‌كننده‌ترين‌ها بود. چهره خسته اش پس از برنامه‌های سنگین بسیج و خنده‌هایش در عین آن خستگی یادگاری است که از آن شب‌های به یادماندنی در ذهن من مانده است.

گاهی این خستگی آنقدر بود که بعد از برنامه مهدی تا دو سه روز پیدایش نبود و کم کم برای کارهای بعدی آفتابی می‌شد!

***   ***   ***

براي افتتاح سالن همايش مدرسه معصوميه، بسيج سنگ تمام گذاشت.

قرار بود پس از سختی‌هایی كه مدريت مدرسه و بسيج در ساخت سالن متحمل شدند مراسم افتتاحي درخور برای سالن برگزار شود و همین‌طور هم شد. حجم برنامه‌ها و كارهاي سنگيني كه برگزار شد بماند، همين قدر بس كه بعضي بچه‌ها سه روز و سه شب متوالي كار كردند: فيلم برداري و عكاسي و تبديل و ساخت فيلم و مستند و كليپ و... پروژه اي كه البته لازمه اش اخلاص و جهاد و بي خوابي بود و احتمالاً مزدش آنچه كه اكنون نصيب او شد.

***   ***   ***

تاسوعا و عاشوراي 1385 به سرمان زد كه زائر مناطق جنگی جنوب و كربلاي ايران باشيم. پنج نفر شديم و با يك سواري راهي شديم. يادم است از جلوي معصوميه كه راه افتاديم رفتيم درب خانه مهدي دهشيري، چند دقيقه اي آنجا توقف كرديم. مهدي از خانه‌شان يك پرچم مشكي كه روي آن عبارت «ياحسين» نوشته شده بود آورد و روي كاپوت ماشين بستيمش و راهي شديم. خنده‌هاي مهدي را وقتي صبح در دوكوهه دور هم جمع بوديم و صبحانه مي‌خورديم يادم هست، تازه از خواب بیدار شده بود و پتو روی کولش انداخته بود و همانطور و با چشمهای پف کرده آمده بود سر سفره. گريه‌هايش را در فكه وقتي سعيد قاسمي سخنراني مي‌كرد يادم هست و عكسش را در همان‌وقت نيز دارم. شيطنت‌هايش را وقتي كه با همديگر كامپيوتر راهيان نور را در پادگان اهواز كه به ما گفتند درستش كنيد و نتوانستيم و دوسه تايي خرابترش كرديم و در رفتیم و البته لو رفتیم را يادم هست. پشت فرمان نشستنش با اعتماد به نفس بالاي صد در صد و دوسه بار تا مرز تصادف رفتن و از جاده خارج شدنش را يادم هست و چقدر خاطرات ديگر كه با هم در آن روزهاي زيبا و تكرارناشدني داشتيم واكنون ديگر نمي‌يابمشان. تنها قطره اي از آن درياها را مي‌نويسم تا دلم كمي آرام گيرد...

***   ***   ***

يك سالي از جداييمان مي‌گذشت. من ديگر در معصوميه نبودم و كمتر همديگر را مي‌ديديم البته خانه‌مان با خانه پدر مهدي سه كوچه فاصله داشت و گاهي گذرمان به هم مي‌خورد. با همسرم راهي سفر شمال بوديم، عجله داشتم زنگ زدم به مهدي و گفتم اگر دوربينت را لازم نداري امانت بده به من، مي‌دانستم كه دوربينش را هم دوست دارد و هم لازم دارد، تازه هم خريده بودش به قيمت بالا. فكر مي‌كردم بايد از كسي ديگر بگيرم و به فكر دوربيني ديگر باشم اما به جاي اينكه بهانه بياورد يا اينكه بزرگي بفروشد و بگويد مثلا بيا فلان‌جا تحويل بگير تواضع كرد و خودش آمد خانه ما! دوربينش را با همه تجهيزات آورد و گفت: اين رَم اضافي را هم بگير شايد لازمت بشه! چند نكته هم در مورد استفاده گفت و بدون منت‌گذاري رفاقتش را و بزرگي‌اش را با دريايي از تواضع به رُخ من كشيد و رفت. وقتي بازگشتم باز هم خودش آمد خانه‌مان و امانتي‌اش را تحويل گرفت.

***   ***   ***

با هم رفته بوديم كرمان براي تبليغ، نيمه رمضان سال قبل. دقيقاً يك سال پيش قرار بود با هم از وضعيت منطقه و مسائل مختلف اقتصادي و معيشتي و عقيدتي و همچنين تبليغ بچه‌ها مستندي بسازيم. تا به خودم آمدم ديدم مهدي نيست، پرسيدم گفتند مشكلي برايش پيش آمد برگشت قم. دوربينش را گذاشته بود و رفته بود. مستند به من واگذار شد من هم غير از چند فيلم و مصاحبه پراكنده و تعدادي عكس توفيق بيشتري نيافتم.

***   ***   ***

در آخرين ديدار پيراهن سفيدي بر تن داشت و سرش را هم اصلاح كرده بود. چون مدت زیادی بود که هم را ندیده بودیم حرف‌های الکی و پراکنده می‌زدیم تا بیشتر پیش هم بمانیم و هم را ببینیم ولی فراغ گریزناپذیر بود و پنج دقیقه و ده دقیقه بیشتر در این دیدارهای فوری و مختصر دردی را دوا نمی‌کرد و این «همزبانی»های زورکی جای یک لحظه «همدلی»های قدیممان را هم نمی‌گرفت. این حس دوری از هم وقتی با دوستی کنار هم باشی و سال‌ها سابقه رفاقت داشته باشی از غریب‌ترین حالات رفاقت است و البته شاید آن دوری در عین نزدیکی مقدمه‌ای برای این فراق اکبر بود.

***   ***   ***

مرداد 1388 راهي مشهد بودم. در دامغان مطلع شدم كه مهدي دهشيري در اردوي تخصصي دريايي در زيباكنار هنگام پرش از نردبان روي قايق سقوط كرده و جان به جان‌آفرين تسليم كرده. مدتي گذشت تا بهت و ناباوري كنار رفت و جايش سكوت و حسرتِ صدها خاطره باقي ماند با يک دنياي نامردِ بي مروت بدون مهدي. جوان بيست و يك ساله شصت و هفتي... .

*** *** ***

وقتي به قم رسيدم تشييع و ختم سوم و هفتم تمام شده بود. تنها نصيبم همراهي با دوستانش در ديدار با پدر و خانواده‌اش بود. و سوزناك‌ترين لحظه‌اش وقتي كه دانستم امروز كه دوستان مهدي براي تسلاي خاطر خانواده‌ي نجيبش گرد آمده‌اند سالروز تولدش است، قلبم گرفت. وقتي گفتند موقع سقوط پاي مهدي شكسته است دلم شكست و وقتي شنيدم گردنش هم شكسته است كمرم شكست. مهدي دوست من بود، مهدي برادر كوچك من بود. اي كاش مثل خيلي ديگر گاهي لجباز مي شد و گاهي نامردي مي‌كرد و گاهي سرِ كسي را كلاه مي‌گذاشت تا مظلوميتش اكنون اينگونه دلم را به درد نياورد. اما نه! اين مقام نصيب هركس نمي‌شود، اگر همه رسم سادگي را فراموش كنند كه ديگر هيچ راهي به سعادت و معرفت باز نخواهد بود. و ديگر نه باب شهود و شهادت گشوده مي‌شود، و نه ديگر چراغ راهي براي ما گناهكاران وجود دارد...

 *** *** ***

مهدي دهشيري رفت و من و ما با بار سنگینی از غفلت‌هایمان مانديم. اي كاش معصوميت از دست رفته را ما نيز بازيابيم.

باشد تا معصوميت مهدي‌ها، مهدي معصوم(عج) را به ما برگرداند...

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

 مهدی دهشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 3:22  توسط محمد بهرامی  | 

توليد و توزيع نرم افزار خميني بت شكن - جامع ترين نرم افزار در مورد امام خميني

به مناسبت سالروز رحلت حضرت امام خميني رحمت الله عليه، نرم افزار خميني بت شكن حاوي ۷۵۰ سخنراني از حضرت امام است كه بيش از ۵۰۰ سخنراني از اين مجموعه براي اولين بار منتشر شده است.

بي توجهي موسسه تنظيم و نشر آثار امام به توزيع و نشر اين سخنراني ها و عدم دسترسي جوانان حزب اللهي و موسسات و تشكل هاي مختلف به اين مجموعه علت اصلي اقدام مجمع اسلام ناب بر اين حركت بود.

مجمع اسلام ناب با تلاش بسيار نوارهاي قديمي را از جاهاي مختلف و پراكنده، جمع آوري و تبديل به فايل هاي كامپيوتري كرده و در يك دي وي دي و با قيمتي نازل (۱۵۰۰ تومان) به علاقه مندان عرضه كرده است.

علاوه بر سخنراني ها ده‌ها قطعه فیلم، صدها مقاله، هزاران قطعه عکس، متن کامل صحیفه امام با قابلیت جستجو، ده‌ها خاطره و سخنرانی پیرامون حضرت امام، متن کتب و اشعار حضرت امام، بخش مطالب عربی و انگلیسی و ... در نرم افزار موجود است.

اين نرم افزار توسط مجمع اسلام ناب توليد شده و توسط موسسه نرم افزاري آرمان توزيع مي شود.

براي تهيه نرم افزار به اينجا مراجعه يا با ۰۹۱۲۲۵۲۵۶۹۳ و  ۰۹۱۲۲۵۳۵۴۲۲ تماس بگيريد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:41  توسط محمد بهرامی  | 

در حد ۳۰ ثانيه!

سفر ده روزه جهادي تبليغي به قلعه گنج كرمان، يك هفته كامل رنگ كاري!!، و سپس يكي دو هفته قبل و نيز هفته بعد كه به كارهاي فراوان جشن ازدواج گذشته و مي گذرد دليل حال و روز فعلي وبلاگ است!

 اينا رو نوشتم تا كسي فكر نكنه تعطيله و ديگه نيستيم! ان شاء الله از اوايل سال ۸۸ مطالب طبق روال قبل آپديت مي‌شود.

سال نو هم مبارك!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:2  توسط محمد بهرامی  | 

جوالدوزي به خودمان!

جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان

اندكي درباره اسرائيلي كه قرار بود از صحنه روزگار حذف شود!

اسرائيل يك رژيم تحميل شده‌ي با فريب و نيرنگ و زور است و تحقيقاً بايد گفت كه پست ترين و پليدترين انسان‌هاي معاصر كه در فريب‌كاري و آدم‌كشي و غارتگري و خصلت‌هاي پست انساني در جهان امروز در ليست برترين‌ها هستند سران اين رژيم و طرفداران و وابستگان آن در هر جايي كه هستند مي‌باشند. و امروز چه بخواهيم و چه نخواهيم زودتر از آل سعود و آمريكا و انگليس دشمن اول ما اسرائيل است.

اما در باب آنچه كه به ما مربوط مي‌شود چقدر از خودمان سوال پرسيده‌ايم؟! به اندازه كافي شعار داده‌ايم و عليه اسرائيل تبليغات كرده‌ايم و به حساب خودمان از فلسطين و قدس دفاع كرده‌ايم اما احتمالا كمتر از خودمان پرسيده‌ايم كه چرا كمتر جواب گرفته‌ايم؟ و چرا در اين راستا «انرژي متراكم جهان اسلام» را نتوانسته‌ايم آزاد كنيم. شايد بد نباشد كه اگر صد سوزن به بقيه مي‌زنيم گاهي جوالدوزي هم به خودمان فرو كنيم! يكي از علت‌ها شيوه تكراري‌اي است كه استفاده كرده‌ايم و در حقيقت نوع تبليغات و شعار دادن را بايد با بهره‌گيري از شيوه‌هاي نوين رسانه‌اي به صورت موثري تغيير دهيم اما مساله را در جاي ديگري نيز بايد پيگيري كرد و آنچه كه كمتر به آن مي‌پردازيم آمار فعاليت‌ها و توان اسرائيل است كه اگر آن را دشمن خوادمان مي‌دانيم ضروري است تا به آن توجه كنيم و مرتب آن را رصد كنيم و با آنچه كه خودمان انجام مي‌دهيم مقايسه كنيم.

اگر شعار محو اسرائيل مي‌دهيم چقدر براي آن برنامه‌ريزي كرده‌ايم؟ چقدر اصلاً اسرائيل را شناخته‌ايم؟ به نقاط ضعف آن چقدر واقف بوده‌ايم؟ هم جبهه‌اي‌ها را چقدر شناسايي و فعال كرده‌ايم و...

بايد اعتراف كنيم كه به موازات زياد شدن شعار و نفرت و دشمني‌مان عليه اسرائيل پيشرفتي در اين راستا نداشته‌ايم و شاهد آن، سردرگمي‌مان در اين چنين مواقعي است كه خونمان از دشمنان به جوش مي‌آيد و هيچ از دستمان نمي‌آيد! و معلوم است كه تا اولا شناختي جامع از دشمنمان نداشته باشيم و ثانياً خودمان را به سطحي از توانايي نرسانده باشيم همچنان در نظريه‌پردازي و اقدام مي‌لنگيم!

حزب الله لبنان اگر از 2000 كه اسرائيل را از خاك لبنان بيرون كرد مشغول برنامه‌ريزي و كار نمي‌شد مسلم در جنگ 33 روزه اينچنين دنيا را به حيرت وا نمي‌داشت، حزب‌الله اگر ادعا دارد كه اسرائيل برايش از تار عنكبوت سست‌تر است با شناسايي نقاط ضعف و قوت اسرائيل و پيش‌بيني اوضاع و رصد دقيق فعاليت‌هاي مختلف دشمن و نيز توجه به ابعاد مختلف اعتقادي، رسانه‌اي، نظامي و... دائم در حال تلاش و فعاليت و مجاهدت بود و اينچنين توانست براي اولين بار اسرائيل را شكست دهد. حزب الله هر زماني براي جنگ آماده بود و تا آنجا پيش رفته بود كه حتي جغرافياي زميني منطقه را قبل از جنگ به نفع خودش دستكاري كرده بود!

اما ما چه؟! ما هم شعار محو اسرائيل مي‌دهيم! ما نيز اسرائيل را ضعيف و ساده مي‌پنداريم! ما نيز اسرائيل را دشمن شماره يك خود مي‌دانيم!

ما چه كرده‌ايم؟ آنقدر شعار بدون اقدام سر داده‌ايم كه خودمان هم خسته شده‌ايم!!

نگاهي اجمالي به برخي آمار سياسي، علمي، جمعيتي، اقتصادي، كشاورزي، پزشكي، نظامي و قضايي و حقوقي اسرائيل گوياي خيلي چيزهاست! بخشي از اين آمار از منابع معتبر مي‌آيد:

جمعيت اسرائيل حدود 7 ميليون نفر از ميان كل 13 تا 15 ميليون يهودي روي زمين است، اگر جمعيت يهوديان را خيلي خوشبينانه! 15 ميليون نفر فرض كنيم يك‌صدم مسلمانان(5/1ميليارد) و حدود يك هزارم كل جمعيت كره زمين هستند. اما آمار توان اسرائيل متفاوت از آمار جمعيتي آن است؛

اسرائيل يكي از مراكز برتر توليد كننده‌ي علم و در رتبه اول در خاور ميانه و 21 در جهان است. و ما در رتبه چهارم خاورميانه و 41 جهان. اسرائيل توانسته است در طول بازه‌اي 10 ساله (يک ژانويه 1996 تا 31 اکتبر 2006) و با ده برابر جمعيت كمتر، چهار برابر و نيم ايران مقاله علمي توليد کند. اگر ترکيه را کنار بگذاريم مجموع کل مقاله هاي منتشر شده توسط کشورهاي عرب، ايران و قبرس در مقايسه با مقاله هاي اسرائيل کمتر است. اين قسمت يعني موضوع علم از مهمترين شاخص‌ها است. چرا كه صنعت و سلاح و... را با پول مي‌توان خريد و ملاك صددرصد برتر نيست اما مساله توليد علم جزء شاخص‌هاي درجه يك است.

همچنين بزرگترين مركز شيعه شناسي دنيا كه كار آكادميك مي‌كند در اسرائيل است.

جمعيت فعلي اسرائيل فراتر از هفت ميليون است (5.5 يهودي و 1.5 عرب) و نسبت به شصت سال قبل كه 660 هزار نفر بوده يازده برابر بيشتر شده است. برنامه ريزي اسرائيل براي اين مساله و جذب جمعيت بسيار گسترده بوده و انواع و اقسام مزايا از قبيل مسكن، امكانات تحصيلي، كار و... را براي مهاجراني كه باز مي‌گردد در نظر مي‌گيرند.

از منظر اقتصادي آمار اسرائيل در سطح مطلوب جهاني محسوب مي‌شود، به عنوان مثال درآمد سرانه مردم اسرائيل 20 هزار دلار و نسبت به اغلب كشورهاي خاورميانه خيلي بيشتر است. كه البته در سايه كمك و حمايت آمريكا است. اسرائيل از جهت درآمد سرانه ناخالص ملي ميان 208 كشور در رتبه 40 جهان و 2 خاورميانه و ما در رتبه 111 جهان و 7 خاورميانه هستيم.

از لحاظ نظامي كه نياز به توضيح نيست! اسرائيل داراي انواع سلاح‌هاي هسته‌اي، شيميايي، جنگنده‌هاي پيشرفته، موشك‌هاي بالستيك، موشك‌هاي كروز، سيستم‌هاي پرتابي ديگر و وسايل نقليه هوايي بدون سرنشين است. چهار جنگ شده عليه اسرائيل و كشورهاي بزرگي چون عربستان و مصر نتوانسته‌اند حتي ضربه‌اي اساسي به اسرائيل وارد كنند.

در حيطه كشاورزي مساحت کل سرزمين اسرائيل بر 22 هزار کيلومتر مربع (يک هشتادم خاک ايران) بالغ مي‌گردد که بيش از نيمي از آن باير محسوب مي‌شود. ميزان بارندگي در آن بسيار کم است و عليرغم اين وضع، اسرائيل نه تنها يکي از پيشرفته‌ترين تکنيک‌هاي کشاورزي را دارد، بلکه هر سال صدها ميليون دلار محصولات کشاورزي و غذائي و چند صد ميليون دلار ديگر وسائل کشاورزي به دنيا صادر مي‌کند. اسرائيل از نظر ميزان توليد در هر هکتار زمين، در بسياري از رشته‌ها در دنيا رکورد اول را دارا مي‌باشد. در حوزه پزشكي اسرائيل از مراكز مطرح در سطح جهان است و هم از لحاظ تجهيزات پيشرفته و قوي است و هم از نظر برخورداري از پزشكان زبده و توانا.

در وادي رسانه‌اي نيز تسلط و نفوذ صهيونيست در عرصه سينما، شبكه‌هاي خبري و غير خبري تلويزيوني، ماهواره‌اي و راديويي، روزنامه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي، كمپاني‌هاي فيلم‌سازي و... آنقدر مشخص است و در مورد آن گفته شده كه نياز به آوردن كد و ارائه آمار از سوي ما نمي‌باشد! بطور مثال 3 شبکه  ABC،CBS  و NBC در حکم شبکه هاي مادر بوده و تقريباً تمامي شبکه هاي ديگر امريکا که نزديک به 1100 شبکه مي باشند، اخبار و گزارشات خود را از اين 3 شبکه دريافت و به مخاطبان خود ارائه مي‌نمايند. اين در حاليست که شبکه ABC همکاري مداومي با موساد دارد و همواره در حال پخش تصاويري براي نشان دادن مظلوميت قوم يهود مي باشد و شبکه NBC نيز توسط يک يهودي اداره مي‌شود و اکثر شبکه‌هاي تلويزيوني عربي نيز از تحليل‌ها و اخبار اين شبکه‌ها استفاده مي‌نمايند که نمونه آن ماهواره "عرب ست" است که روزانه برنامه‌هاي زيادي را به مردم کشورهاي عربي تزريق مي‌نمايد.

در بخش مطبوعات نيز همينطور است و روزنامه‌هاي معروفي چون تايمز و ديلي اکسپرس و بيش از 20 روزنامه ديگر تنها در کشور انگلستان و کلاً اروپا به تزريق افکار صهيونيزم مي‌پردازند.  جمله معروفي از يكي از خاخام‌هاي قديمي اسرائيل است كه «اگر طلا نخستين ابزار ما در سيطره و حکومت بر جهان است، بي ترديد مطبوعات و روزنامه‌نگاري دومين ابزار ما خواهد بود» براي ادامه اين آمار کافي است در سايت Wikipedia يا Freedictionary يا سايت هاي جستجو، عبارت هايي چون Jewish actor (Zionist) يا  Jewish Director(Zionist) يا   Jewish Produer (Zionist)يا Hollywood Juda (Zionism)  را وارد کنيد تا ليست‌هاي بلندي به شما ارائه دهد. و امروز دنيا به همان سمتي مي‌رود كه اين رسانه‌ها اراده مي‌كنند. در بسياري از برهه‌ها همين رسانه‌ها توانسته‌اند تا حدود زيادي رسانه‌هاي دنيا را عليه ايران متقاعد كنند و حق را به آمريكا و اسرائيل بدهند! در حوزه سياسي و عرصه بين‌الملل هم وضعيت عيان و آشكار است و نياز به توضيح ندارد. كوتاه سخن آنكه آمريكا كه تاثيرگذارترين كشور دنيا است تحت سلطه و لابي صهيونيست‌ها فعاليت مي‌كند.

در حيطه‌ي مسائل حقوقي و قضايي و نيز درباب صنعت داخلي نيز اين رژيم طبق شاخص‌هاي سنجش رسمي داراي آمار مطلوبي است، همچنين در مورد ساختارهاي سياسي و اجتماعي دروني.

البته ما بنياد تمام اين بزرگي‌ها را بر باطل مي‌دانيم و معتقديم همه‌ي اين پيشرفت‌ها با ضايع كردن حق ديگران و با دزدي و زورگويي و آدم‌كشي به دست آمده و به همين جهت اعتقاد داريم كه پايدار نخواهد بود و پيروزي نهايي با طرف مقابل و شكست نصيب اين رژيم خواهد شد، اما بحث اصلي در استواري و ثبات آنان بر باطل خويش است كه نا اميد نشده‌اند و برنامه‌ريزي كرده‌اند و بدينجا رسيده‌اند. اعتقادشان را پيگيري كرده‌اند و بر پايه اين توان و قدرت اينگونه جنايت مي‌كنند و اكنون دنيايي به آنها (كه شش ميليون از شش ميليارد هستند) اعتراض مي‌كند و هيچ فايده ندارد.

و ما بايد از خودمان بپرسيم كه ما چقدر كار كرده‌ايم؟ ما چقدر بر حق استوار بوده‌ايم؟ اگر آنها براي باطل برنامه دارند ما براي حق و براي محو باطل چقدر برنامه داريم؟ ما مسلمانان. ما مسلمانان با يك و نيم ميليارد جمعيت! ما شيعيان با دويست و خورده‌اي ميليون يا ما ايرانيان با 60 ميليون! يا ما بسيجيان با ده ميليون! از جهت علمي و اقتصادي آنقدر خودمان را غني كرده‌ايم كه مستقل شويم و از آن در جهت ضربه به اسرائيل استفاده كنيم؟ چرا نمي توانيم صدور نفت را اين مواقع قطع كنيم؟ يا حتي كم كنيم؟ توان تاثيرگذاري رسانه‌ايمان چقدر است؟ از همه‌ي ظرفيت‌ها استفاده كرده‌ايم؟ همين جوانان شهادت‌طلب و استشهادي ما چقدر توجيه هستند؟ چقدر به نقاط ضعف اسرائيل واقف هستيم؟ اصلاً نقشه و جغرافياي آن را مي‌شناسيم؟ ما كه در فرودگاه چند استان براي اعزام به غزه تحصن كرديم اگر همين الان در ميان اسرائيل رهايمان كنند چقدر توان ضربه زدن داريم؟! اصلاً مي‌دانيم كدام طرف بايد برويم؟! زبان بلديم؟ مراكز حساس فلسطين و اسرائيل را مي شناسيم؟ همسنگرها را؟ يك رفيق همفكر در فلسطين داريم كه برويم سراغش؟ راه‌هاي نفوذ را مي‌دانيم؟ اگر صد نفر از تمام اين تجمع‌كنندگان را گلچين كنيم و همين الآن بفرستيم غزه آيا افتخار آفرين خواهند بود و كولاك مي‌كنند يا... اينهمه آدم پاي كار چقدر توانسته‌اند در حوزه رسانه‌اي در سطح بين‌الملل موثر باشند و اتفاقاتي كه در اين عرصه رقم زده‌ايم همه‌ي آن چيزي است كه مي‌شده انجام داد؟ كارهاي دولتي و غير دولتي‌مان در راستاي برنامه‌ريزي براي حذف اسرائيل چه بوده است؟ چقدر توان‌هاي جزيره‌اي جواناني كه درونشان عليه اسرائيل مي‌خروشند را سازماندهي كرده‌ايم؟ آيا حتي يك كارگاه بيست ساعته براي شناخت جغرافيا، بررسي نقاط ضعف و قوت خودي و دشمن، آموزش هاي چريكي و نظامي و... داشته‌ايم؟ اساتيدي كه آموزش بدهند مي‌شناسيم؟ اصلاً داريم؟! و...

و بالاخره اينكه برنامه‌مان براي محو اسرائيل چيست؟

-------------------------------------------------------

لينك‌هاي مرتبط:

این مرد زغال‌فروش است / بسیجی هستی کو پلاکت؟ عضو گردان رزمی هستی، رسته‌ات چیه؟ پیکی؟ آرپیجی‌زنی؟ چی هستی ؟ روحانی گروهانی؟ چیکاره ای؟ / فرصتي به نام «بازگشت به ديپلماسي 57» و غزه، رسواگر مرتجعان / پاسخي به يك شبهه / كوكاكولا در دست، مارلبورو بر لب، مرگ براسرائيل / سخنرانی پرشور شهید مطهری در عاشورای سال 1348 درباره فلسطين / اخبار و گزارش‌هاي غزه / دانلود فايل تصويري آقاي پپسي كولا / اگر ما دشمني را جدي گرفته بوديم الان اينجا معطل نبوديم!

جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:59  توسط محمد بهرامی  | 

ارائه نمايشگاه و كتاب «همين جا كربلاست» به مناسبت ايام محرم و دهه فجر

قابل توجه تشكل ها و مراكز فرهنگي

نمايشگاه «همين جا كربلاست»، شامل 50 تابلو 50 در 70 و با محوريت مفاهيمي چون ظلم ستيزي، عدالت خواهي، دفاع از محرومين و مستضعفين، مبارزه با استکبار، آسيب شناسي انقلاب اسلامي، وظايف منتظران و انتظار حقيقي، آسيب شناسي عزاداري و معرفي فرهنگ واقعي عاشورا، تحجر و مقدس مآبي و... كه از جملات حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري انتخاب شده، جهت ايام محرم و صفر و نيز دهه فجر آماده ارائه رايگان به علاقه مندان مي باشد.

اين نمايشگاه به همت «مجمع اسلام ناب» در يک سير منظم و ممتد در سه مقطع عاشورا، انقلاب، ظهور (كربلاي ديروز، كربلاي امروز، كربلاي فردا) آماده شده است. همچنين كتاب «همين جا كربلاست» نيز با همين سير موضوعات و در سه بخش مذكور آماده ارائه است.

 

كتاب همين جا كربلاست

كتاب همين جا كربلاست

تلفن تماس: 09124527802 و 09122535422

اينجا را هم ببينيد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 22:4  توسط محمد بهرامی  | 

مطالب قدیمی‌تر