X
تبلیغات
اسلام ناب

اسلام ناب

همه چيز داره الا محافظه كاري!!

به مناسبت سالگرد سفر، فدائیان ولایت برگزار می کنند:

تولید علم، کرسی های آزاداندیشی، ترمیم حوزه ها، تغییر متون، ساخت هندسه الهی نظام اسلامی، ترسیم الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، حضور قوی بین المللی، توجه به فلسفه و تفسیر، اهتمام به مسائل و مشکلات نظام، حذف کردن حاشیه نشینی حوزویان و...

برادران عزیز ایستگاه صلواتی!

از این حرف های رهبر هم چیزی شنیدید؟ یادتان هست چیزی؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:19  توسط محمد بهرامی  | 

اسلام به عنوان يک ايدئولوژي

حامد الگار، استاد کرسي مطالعات خاورميانه و ايران در دانشگاه برکلي کاليفرنيا، از جمله محققيني است که توجه بسيار به انقلاب اسلامي ايران داشته و مسائل آن را مورد مطالعه قرار داده است. وي به واسطة پرداختن به تحليل تاريخي انقلاب اسلامي؛ انقلاب مشروطيت، و مناسبات دين و دولت درعهد قاجار مورد توجه و اشتهار در محافل علمي و دانشگاهي معاصر است. وي در يك خانواده مسيحي انگليسي به دنيا آمده و پس از سفرهاي متعدد به كشورهاي اسلامي خصوصا ايران، مسلمان شده است. وي در بخشي از وقايع انقلاب شخصا حضور داشته و آن‌ها را درك كرده است و از آن پس آثار زيادي در مورد انقلاب ايران منتشر كرده است و اينگونه آثار وي در ميان منابع مطرح در موضوع مذكور است. وي مسلمان و سني است ولي علاقه‌اش به آموزه‌هاي تشيع و همچنين علاقه‌اش به نزديكي و وحدت شيعه و سني و يكي شدن براي هدف بزرگتر يعني بيداري اسلامي و نهضت عليه استعمارگران و مستكبرين كاملاً مشهود و معلوم است.

الگار هم اكنون در دانشگاه کاليفرنيا استاد فارسي و پژوهش‌هاي اسلامي است.

«كتاب انقلاب اسلامي در ايران» متن پياده شده‌ي چهار سخنراني الگار است كه در موسسه اسلامي لندن ايراد شده است و بررسي آن نشان خواهد داد كه حامد الگار انقلاب اسلامي ايران را به خوبي شناخته و درك كرده است.

 

  1. ايران و تشيع
  2. آيت الله خميني، تجسم يك سنت
  3. اسلام به عنوان ايدئولوژي: انديشه علي شريعتي
  4. هزار و سيصد و نود و هشت، هزار و سيصد و نود و نه: سال انقلاب (بررسي تاريخي وقايع زمان انقلاب)

 

تيتر چهار سخنراني مذكور است. خلاصه دو مورد اول در پست های قبلی آمد و اینک خلاصه اسلام به عنوان یک ایدئولوژی که اندیشه علی شریعتی را واکاوی می کند از پی می آید.

 

شريعتي را مي توان ايدئولوگ اصلي انقلاب ايران معرفي کرد. هر چند بنا بر يک سنت ديرينه و به طور کلي انقلاب توسط علماي شيعه و در رأس آن ها آيت‌الله خميني رهبري شده ولي نبايد از نظر دور داشت که آثار شريعتي بود که بخش وسيعي از اقشار جوان و تحصيل کرده‌ي ايران را آماده ساخت تا رهبري آيت‌الله خميني پذيرا شوند و ما بايد او را در زمره يکي از چهره‌هاي اصلي انقلاب پس از آيت‌الله خميني بشمار آورد.

براي ورود به اين بحث لازم است مختصري درباره‌ي سابقه تاريخي انديشه نوين اسلامي در ايران بحث شود، اين سابقه البته نسبتاً متاخر و غيرديرينه است بر خلاف سنت چند قرنه رهبري سياسي علماي شيعه در ايران. اعمال رهبري علماي شيعي عرصه را بر انديشمندان نوين تنگ‌تر کرده و لذا آنها در ايران در اقليت هستند. در حاليکه در ساير کشورهاي اسلامي علما به تدريج موقعيت و موضع اجتماعي و فکري خود را از دست داده‌اند و افراد ديگري در خارج از حوزه‌ي اين نهاد سنتي به منظور تدوين مجدد اسلام در عصر حاضر قدم به پيش نهاده‌اند.

در دوران جنگ جهاني دوم و روزهاي پس از آن در دانشگاه تهران يک انجمن اسلامي دانشجويان تشکيل شد، هدف از تشکيل آن جذب طبقه جوان بود و در آينده بسياري از شخصيت‌هاي مطرح انقلاب از همين انجمن برخاستند. از جمله مهدي بازرگان. اين انجمن موفقيت شاياني در راه هدف خود کسب کرد.

علي شريعتي در کوير شرقي ايران در مزينان در 1933 (1312)به دنيا آمد. پدرش مدرس علوم ديني بود. در همان سالهاي کودکي اش عازم مشهد مي‌شوند و او از همان کودکي و جواني اشتياق خاصي به فراتر رفتن از مرزهاي سنت از خودنشان مي دهد. و نخستين ثمره‌ي اين تلاش ترجمه کتاب (ابوذر غفاري) اثر نويسنده عرب «جوده السحار» در سالهاي نوجواني بود. در اين کتاب سيماي ابوذر به عنوان مردي که در دوران بني‌اميه عليه تحريف مسخ آرمانهاي اسلام مبارزه مي‌کرد ترسيم گرديده است. البته بايد گفت علاقه‌ي شريعتي به ابوذر غفاري در سرتاسر حيات او ثابت وپايدار بود و ابوذر به اسوه‌اي از يک مسلمان تمام بدل شد.

شريعتي براي ادامۀ تحصيلات به دانشسراي تربيت معلم مشهد رفت و تدريجاً با زبان فرانسه و ساير زبانهاي عربي آشنا شد. وي با رتبه اول دانشسرا‌ را ترک کرد و براي دورۀ تحصيلي بعد راهي فرانسه شد و در رشته جامعه‌شناسي مشغول به تحصيل و مطالعات شد. در مدت پنج سال اقامت در پاريس روابط بسيار نزديکي با رهبران جبهه‌ي آزادي‌بخش الجزاير داشت و طي اين روابط با آثار «فرانتس فانون» آشنا شد و در اثر اين آشنايي نظريات از خودبيگانگي فرهنگي و زيانها رواني ناشي از تجاوزات امپرياليسم را از فانون آموخت و براي اولين بار قطعاتي برگزيده از آثار وي را به فارسي ترجمه کرد. وي علاوه بر ارتباط با انقلاب الجزاير با ساير مبارزين و تئورسين‌هاي ضد استعمار عرب  و آفريقايي مقيم فرانسه تماس‌هاي گسترده برقرار کرد و به لحاظ علمي نيز وحدت عملي و معنوي بين ايران و جهان اسلام و بطور کلي جهان سوم تدوين کرد. در اين مدت با ساير نظريه‌پردازان عمده‌ي جامعه‌شناسي معاصر اروپا آشنايي خصوصي پيدا کرد. همچنين به مطالعه عميق و منظم مارکسيسم پرداخت.

علاوه بر تماسها و ارتباطات با رهبران عرب و آفريقايي مقيم فرانسه و محافل روشنفکري آن ديار شديداً فعاليت‌هاي سياسي ايرانيان مقيم خارج نيز بود. وي قبل از ترک ايران فعاليت مختصري در «جنبش خداپرستان سوسياليست» داشت که حرکتي ضد رژيم شاه بود. بعد از اتمام تحصيلات به ايران بازگشت و در همان مرز بازرگان دستگير شد. پس از رهايي از زندان از احراز هرگونه سمت از سوي وي در دانشگاه جلوگيري شد و پس از مدتي با غفلت رژيم توانست به يک سمت تدريس در دانشکده جامعه‌شناسي دانشگاه شهر دست يابد و اين کرسي با استقبال عظيمي روبرو شد روش وي باعث اين استقبال  مي‌شد اين بود که وي هرگز خود را به مشغوليات متعارف محيط علمي محدود نمي‌کرد و همواره در پي آن بود که نظريه‌ي بي‌پايه جامعه‌شناسي غيرمتعهد و فارغ از نظام ارزشي را براي هميشه به کناري نهد. شريعتي نشان داد که جامعه‌شناسي متعهد است که آبشخور ارزشهاي خود را در اسلام مي‌يابد.

ديري نگذشت که با اعمال فشار وادار به ترک دانشگاه شد و اين اتفاق نه تنها به نفوذ و تاثير کارش خاتمه نداد بلکه مقدمه‌ي موثرترين و پربارترين دوران حياتش گرديد.

وي که از احراز هرگونه سمت علمي محروم شده بود دست به ايراد يک سلسله سخنراني در موسسات مختلف کشور زد و به دعوت دانشجويان به سراسر ايران مي‌رفت و سخنراني مي‌کرد.

و از همه مهمتر فصل جديدي از فعاليت‌هايش را در يک موسسه تعليمات مذهبي به نام «حسينيه ارشاد» در تهران متمرکز کرد و قسمت عمده سخنراني‌هاي شريعتي در اين موسسه ايراد شده است باز هم استقبال گسترده از سخنراني شريعتي در حسينيه ارشاد بهعث تعطيلي اين نهاد شد و شريعتي باز هم زنداني شد و طبق معمول رژيم پهلوي مورد شکنجه قرار گرفت و پس از آزادي ناچار به ترک ايران شد و به انگلستان رفت .

دکتر علي شريعتي در ژوئيه 977 (خرداد56) به صورت مشکوکي درگذشت و شرايط و قرائن اين ظن را تاکيد مي‌کند که وي به دست سازمان امنيت ايران به قتل رسيده است.

اگر بخواهيم دستاورد فکري دکتر شريعتي را در يک جمله خلاصه کنيم بايد بگوئيم که وي اسلام را نه به عنوان يک مذهب نه به معنايي که معمول در غرب رايج است، يعني امري معنوي و اخلاقي که تنها به رابطۀ انسان و خالقش خلاصه مي‌گردد، بلکه به عنوان يک ايدئولوژي يعني ديدگاهي جامع نسبت به جهان و واقعيت و طرحي براي تحقق کامل استعدادهاي بالقوۀ بشري به طور فردي و جمعي به نحوي که پاسخگوي فلسفه وجودي انسان باشد عرضه کرد.

وقتي مي‌کوشيم اسلام را با تعابيري ديگر و در غالب مقولات تفکر و زبان غرب بيان کنيم نتيجه چنين تلاشي ناگزير تعبيري ناقص از اسلام خواهد بود. به همان ميزان که واژه‌ي religion براي واقعيت اسلام نارسا است اصطلاح ايدئولوژي نيز چنين است، زيرا ايدئولوژي به مجموعه منظمي از ايده‌ها اطلاق مي‌گردد و «ايده» بنا به تعريف ممکن است درست يا نادرست باشد. در حاليکه از نظر ما مسلمانان اسلام چيزي است که در صحت آن نمي‌توان ترديد داشت. به اين ترتيب وقتي واژه ايدئولوژي در مورد اسلامي که توسط دکتر شريعتي ارائه شده را عنوان مي‌کنيم منظور اين نيست که اسلام يک ايدئولوژي به معناي متعارف آن است بلکه منظور کليت و جامعيت چنين اسلامي است که صرفاً به مباحث اخلاقي و پيوند بين فرد و خدا محدود نمي‌شود و فکر مي‌کنم شريعتي نيز واژه‌ي ايدئولوژي را به همين مضمون به کار برده است.

شريعتي پايه نظريات خود را جهان‌بيني توحيدي مي‌نامد .وي بيان خاصي از «توحيد» دارد.

او حقيقت را واحد مي داند اما نه به معني وحدت وجود «صوفيان» بلکه به اين معنا که جهان مادي و جهان معنوي دنيا و آخرت يک کل به هم پيوسته است که يک مسلمان در برخورد با آن مرزي ميان اجزاي آن قائل نمي‌شود. او به انسان و طبيعت به عنوان دو پديدۀ توأمان با مبدأ و معادي واحد مي‌نگرد.

وي اساس کار را توحيد مي‌داند و سپس بر پايه اين اصل سر شاخه اصلي نظريات شريعتي نهاد مي‌شود. نخست جامعه‌شناسي که در ديدگاه شريعتي در جامعه‌شناسي نسبت به ماهيت جامعه از قرآن و متون و منابع اسلامي مايه مي‌گيرد. وي جامعه را به دو دستۀ مشترک و موحد تقسيم مي‌کند.

سپس انسان‌شناسي است. نه يک نگاه تاريخي، بلکه ماهيت و جوهر اصلي وجود انسان چيست؟ و در پاسخ به اين سئوال انسان را مرکب از خاک و روح مي‌داند و انسان موجودي محرک به سمت «شدن» است.

سپس فلسفه تاريخ است که آن هم بر اساس قرآن است  و اين فلسفه به تمامي تاريخ در هئيت تضاد نيروهاي موحد و مشرک مي‌نگرد، يعني همان حق و باطل که نماد و سمبل آن هابيل و قابيل هستند و شريعتي اين مقطع (هابيل و قابيل ) را مبدأ تفاوت جوامع و جهان‌بيني‌ها مي‌داند.

اين سه مبحث از همان اصل اعتقادي توحيد شکل مي‌گيرد و از درون اين سه مبحث، ايدئولوژي به مثابه برنامۀ عمل جامعي براي بناي جامعه ايده آل که شريعتي آن را «امت» مي‌نامد شکل مي‌گيرد.

شريعتي امت را جامعه‌اي مي‌داند که نه بر اساس نژاد و طبقه بلکه بر پايه تعقيب هدف مشترک و حرکت به سمت آن در سايه رهبري صالح حرکت مي‌کند. در نهايت از دل اين امت انسان ايده‌آل سر برخواهد آمد در کنار اين نظام فکري سيستماتيک شريعتي در مورد اسلام بايستي نظريات وي در مورد تشيع را نيز بررسي مختصري نمائيم.

شريعتي بسياري از مفاهيم اساسي مکتب تشيع را به نقد و بررسي کشاند.

وي از برداشتي که مسلمانان شيعه نسبت به «امام» دارند انتقاد مي‌کند که امام را موجودي مقدس و نيمه‌الهي مي‌دانند و به يادش اشک مي‌ريزند و با بردن نامش برخود مي‌لرزند اما هيچ تاثيري در زندگي مسلمان‌ها از کردار واقعي امام نمي‌بينيم . شريعتي همچنين برداشتي نو از نظريه انتظار ظهور امام زمان که به صورت بهانه‌اي براي معطل ماندن و اتخاذ مواضع انفعالي تلقي مي‌شد ارائه نمود و آموخت که انتظار امام اساساً به معناي جلو انداختن شرايط ظهور او و تلاش براي جامعه عادلانه و خداپرست است.

وي در جهت وحدت شيعه و سني بسيار حساس است، در کتاب تشيع علوي و تشيع صفوي بين اين دو تفکيک قائل است شيوه‌هاي قهرآميز صفويه را زير سوال مي‌برد و آن را تحريف و مسخ تشيع مي‌داند.

يکي ديگر از زمينه‌هاي مهم فعاليت شريعتي که همواره از آن مي‌گويد عنوان «مذهب عليه مذهب» است، وي مي‌گويد مذهب در طول تاريخ همواره دو مسير کاملاً متفاوت داشته است، ممکن است ابزار دست طبقه حاکم و وسيله‌اي براي کنترل و استثمار جامعه باشد و ممکن است برعکس به عنوان حربه‌ي مبارزاتي در راه تحقق آرمانهاي حقيقت‌جويانه و استقرار نظام اجتماعي عادلانه باشد.

وي مي‌گويد تمامي پيامبران ابراهيمي رسالت تاريخي خود را در بطن مبارزه با نظام‌هاي موجود آغاز کرده‌اند و اين حقيقت از نظر شريعتي نشانۀ جوهر اصلي و آرمان نهايي مذهب است که علاوه بر ابلاغ پيام فلاح و رستگاري در آخرت به مبارزه با قدرت‌هاي موجود برمي‌خيزد و با در اختيار گرفتن سرنوشت اجتماعي، اقتصادي و سياسي انسان، آن را به سمت وضعي که با غايت وجودي او و رضاي خداوند سازگار است سوق مي دهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 12:44  توسط محمد بهرامی  | 

اگر بمبی بترکد...

یکی از آسیب های دولت عدالتخواه وجود افرادی است که صرفا با فحش و بد بیراه به منقدان و مخالفان دولت یا تعریف و تمجیدهای کذایی از دولت به پست و مقام رسیده اند و یا به عنوان سخنران و... در جامعه مطرح گشته‌اند ولی ظاهراً تهی و پوچ هستند و اگر از ایشان بخواهی که برنامه‌ای برای تمدن اسلامی ارائه کنند یا بگویی برای مدیریت یک جامعه برای نیل به اهداف عدالتخواهانه چه طرح جامعی داری و آیا هیچ نظام مدونیدر ذهن داری و یا... هیچ در چنته نخواهند داشت و تنها حرفشان شمردن بدی‌های دوم خرداد و مشارکت و خاندان هاشمی و... است و غیر از سلب اینها هیچ طرح ایجابی ای ندارند. متاسفانه مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که شان و مقام این آقایان با افراد قوی و درست دولت یکی دانسته می‌شود. البته اشکال به بقیه هم وارد است که چرا اینها را وارد گود کرده‌اند.

واقعیت این است که برخی از این آقایان در به انحراف کشاندن جامعه فرقی با دوم خردادی‌ها و... ندارند.  یکی از این افراد جناب آقای «رامین» است. قصد ندارم از شخصیت ایشان و کارهایشان بنویسم و تنها به یک مورد اکتفا می‌کنم، تا همین مشت نمونه خروار باشد!

حضرت رامین اخیراً در جایی نطقی فرمودند که انقلاب اصولا با خانواده و خاندان‌ها ناسازگار است و مثال زده بودند به خاندان پهلوی و خاندان هاشمی و خاندان لاریجانی!

نمی‌دانم مشکل ایشان چیست که چنین می‌گوید و چه در سر دارد! من هم با هاشمی و لاریجانی‌ها سر و سری ندارم اما می‌دانم یک چیز در لاریجانی‌ها هست که ایشان و امثال ایشان ندارند و من این پست را فقط برای همین یک چیز نگاشتم؛ آن هم کلمه‌ای به نام «سواد» است!

خاطرم هست مدتی قبل علی لاریجانی در دانشگاهمان در جلسه‌ای به یاد شهید مطهری صحبت می‌کرد و هنگام پرسش و پاسخ چنان جواب سوالات مخاطبین در مورد مطهری را می‌داد که گویی برای هر سوال وقت می‌گیرد و آثار شهید را مطالعه می‌کند و بر مبنای فکری مطهری پاسخ می‌دهد! و یادم هست که مخاطبین از تسلط و حضور ذهن ایشان درمانده بودند!

دوستی از بزرگان قوه قضا تعریف می‌کرد در جلسه‌ای با عنوان حقوق بشر آقای جواد لاریجانی درباره مواضع و عملکرد ایران در خصوص حقوق بشر به زبان انگلیسی صحبت می‌کرد و آنچنان مستدل و مسلط سخن گفت که حاضران که بعضاً تا قبل از صحبت ایشان موضع مخالف داشتند به وجد آمدند و با حالت تعجب و شعف ایشان را تشویق می‌کردند و ما از اینکه اینگونه از میهن‌مان دفاع شد لذت می‌بردیم.

جناب صادق لاریجانی هم تا قبل از پیشنهاد رهبری به ایشان بر پذیرش سکان قوه قضائیه ده‌ها پیشنهاد پست و مقام دیگر را رد کردند تا درس و علم را به جایی برسانند و در فقه و اصول و فلسفه جزء قوی‌ترین نظریه‌پردازان هستند و اکنون جزء با سوادترین افراد قوه قضائیه و جوان‌ترین ایشان می‌باشند و مسئولان عالی قضایی از تسلط ایشان بر مسائل بسیار گفته‌اند.

مسلماً جناب آقای رامین در مقابل هر کدام از لاریجانی‌ها جز اینکه بگوید به رهبر معظم انقلاب بگوئید امام خامنه‌ای چیز دیگری ندارد و در سواد و علم هم‌شان شاگردان ایشان هم نخواهد بود و البته این جزء قوانین نانوشته تاریخ است که کسی که در فهم و دانایی کم دارد همواره به بد بیراو تخطئه متوسل است.

بنده پادوی هاشمی و لاریجانی و... نیستم و فقط حرفم در مورد افرادی است که نان‌شان در این دعواها است، رامین و روانبخش و رجبی و امثالهم اگر هاشمی و دوم خرداد و لاریجانی و قالیباف نباشند هیچ گاه حرفی برای گفتن نخواهند داشت و حیاتشان به همین‌ها وابسته است. و مشکل کشور ما روزی حل خواهد شد که افراد «پُر» و «باسواد» و «دانا» در حوزه‌های مختلف سکاندار جامعه و سکاندار حکومت باشند. و لااقل اگر کسی یک کلام در نفی دیگری می‌گوید دوتا حرف حساب و طرح برای اداره امور ارائه کند.

دوستی می‌گفت اگر بمبی بترکد و کل دوم خردادی‌‌ها و مشارکت و هاشمی و غیره‌ای که اینها مرتب در سخنرانی‌هایشان به آنها فحش می‌دهند بمیرند آن‌وقت حرف اینها برای مردم چیست و در نطق‌هایشان چه چیز دیگری برای گفتن دارند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 14:10  توسط محمد بهرامی  | 

بالاترینی ها چگونه آدم هایی اند؟!!

پست قبلی وبلاگ من رو سایت بالاترین لینک کرده بود و البته نه برای اینکه مثلا خوشش از مطلب بیاید یا تائید کند بلکه دوست داشت که به مخاطبینش بگوید ببینید این آدمای حزب اللهی! چه افکار تاریخ مصرف گذشته ای دارند!

در طول مدتی که لینک من در صفحه اول بالاترین بود حدود چهار هزار نفر از طرف بالاترین از وبلاگ بازدید کردند و تعدادی هم نظر دادند که از این نظرات میشه فهمید که این مدعیان چه اخلاق و منطقی دارند. البته این مسئله چیر تازه ای نیست که من بخواهم فاشش کنم ولی برای همین با تربیت ها فقط می نویسم.

هیچ کدام از آقایان نگفتند که چرا و طبق کدام استدلال این موضوع را می گویی و ... و همه از دم فحش داده اند و فرموده اند که چقدر تو مریضی و متحجری و عقب مانده ای و... البته برخی هم فحش های زوار در رفته دادند که پاک کردم. من نمی خواهم دلیل بیاورم که چرا این عکس ها را گذاشتم و از لحاظ تربیتی این کتاب ها و مطالب و تصاویر چقدر می تواند در آینده کودکان تاثیر گذارد. فقط اخلاق این مدعیان جالب است که حتی یکی از آن ها هم حرف حسابی و بدون فحش نداشتند!

جالب تر اینکه سرتاسر سایت بالاترین پر است از ادعای انسانیت و درستی و... و البته همین بی اخلاقی شان نشانه حماقت است چرا که با وجود آن هیچ طرفداری الا همین فحاشان دور و برشان نمی ماند.

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 13:12  توسط محمد بهرامی  | 

آموزش روابط دختر و پسر در غرفه کودک و نوجوان در نمایشگاه کتاب!!

بدون شرح اضافه!

آموزش روابط دختر و پسر در نمایشگاه کتاب!

 

 

پی نوشت:

اشعار و تصاویر داخل کتاب از روی جلدش خیلی جالب تر بود!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:44  توسط محمد بهرامی  | 

ايران و تشيع

خلاصه مقاله ديگر كتاب حامد الگار

انقلاب اسلامي ايران مهم‌ترين حادثه تاريخ كنوني اسلام است و تجديد حيات اسلام در تاريخ فعلي با اين انقلاب شروع شده است.

دشمنان اين انقلاب براي محصور كردن آثار و دامنه‌هاي آن از ابتدا روشي كه برگزيدند، نامگذاري اين انقلاب به يك جنبش شيعي بود و سپس اصطلاح شيعه را مفهومي تفرقه انگيز و اختصاصي معنا كرده‌اند و لذا براي قضاوت منصفانه اشاره‌اي به مفهوم و تاريخچه تشيع خواهيم داشت.

 

تشيع:

در قرن شانزده ميلادي تشيع در ايران رسميت يافت، و يكي از تفاوت‌هاي اصلي انقلاب با تمام انقلاب‌هاي دگرگون‌ساز قرن حاضر اين است كه آنها با مثلاً انقلاب‌هاي چين، روسيه و... حداقل نظراً درصدد نفي اساسي گذشته تاريخي جوامع خود بوده‌اند و در ايران بر عكس تداوم‌ و تعالي‌بخش ميراث اسلامي خود بود.

اساسي‌ترين موضوع در تشيع، اصل «امامت» و «تشخيص امام» است كه قضاوت، امور اجرايي، نظامي و حتي ابعاد روحاني رسالت پيامبرانه را بر عهد هدارد. دو موضوع مقاومت و مبارزه شيعه را پايدار و مستحكم كرده است:

  1. اول اعتقادي است كه شيعه در مورد غيبت امام دارد؛ شيعه مي‌گويد اگر تنها جانشين شرعي پيامبر كه اقتدارات و اختيارات شرعي در عرصه جهان ندارد لاجرم هر قدرت دنيوي كه ادعاي صلاحيت و اداره‌ي امور دارد، في حد نفسه نامشروع است الا اينكه بتواند به نحو روشن و غيرقابل ترديد نشان دهد كه اقتدارات مزبور را به نيابت از جانب امام غيب اعمال مي‌كند و اين عقيده بسيار مهم سبب شده است تا مسلمانان شيعه در قبال سلطه سياسي در بخش اعظم تاريخ‌شان موضع نفي و رد داشته باشند.
  2. دوم مفهوم شهادت است كه اهميت و منزلت خاصي براي وي دارد و در اين جهت بسيار از امام حسين تاثير پذيرفته. شيعه اين واقعيت را كه امام حسين جانش را بر سر پيمان و ايمانش گذاشت و شهيد شد، نه همچون يك واقعه تاريخي ساده كه بعنوان حقيقتي ژرف، مستمر و روحاني ارج مي‌گذارد و از نظر شيعه اين تمامي سرنوشت و تقدير انسانيت در مواجهه با قدرتي درهم شكننده و بي‌امان و ستمگر است كه در شخص امام حسين تجلي و تبلور يافت و يادآوري هرساله‌ي اين حادثه نه تنها يك تذكر روحاني و سوگوارانه بلكه وسيله‌اي است براي همانند سازي خود با امام حسين و تصميم به مشاركت احساسي و فكري و مبارزه براي عدالت عليه قدرت‌هاي ستمگر و اين ادبيات از برخي از شعارهاي همواره تكرار شونده انقلاب اسلامي برمي‌آيد؛ كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا.

 

تشيع در ايران:

تشيع كه امروزه با مفهوم هويت ملي ايرانيان عجين است در اصل با ايران به كلي بيگانه بوده است، ايران زماني دراز كشوري عمدتاً سني بوده است، در پي حمله مغول در قرن 13 ميلادي اقتدار خلافت عباسي شكست و در نظر و انديشه و تفكر سني هم ضعف و فتور شد و تدريجاً نفوذ تشيع رو به افزايش گذاشت. اين سير يكنواخت نبود و حتي در اوايل قرن 16 ميلادي، ايران هنوز به گونه‌ي چشمگيري سني مذهب است و اما در مدت كوتاهي هويت ملي ايراني با تشيع درآميخت و عجين شد و معهذا دو عامل خارجي در جايگزين سازي تشيع در ايران نقش مهم ايفاء كردند:

  1. خاندان صفوي و حكومت گرفتن آنها و فشار آنها در اين زمينه (و مهاجرت سني‌ها به كشورهاي همجوار)
  2. هجرت محققان و طلاب شيعي عرب از مراكز سنتي تشيع جهان: بحرين، احساء، جبل عامل و...

ايران البته محيط مساعد و مستعدي براي اين مسئله داشت و لذا تشيع زود رشد يافت و به بار نشست.

 

اما آنچه به واسطه آن وضعيت فوق تغيير مي‌كند ظهور طبقه علماي شيعه در سه چهار قرن اخير و سير تاريخي اوضاع آن است كه مورد بررسي قرار مي‌گيرد:

تا دوره صفويه علماي برجسته، محققين و متتبعين كمتر ظهور و بروز داشته‌اند ولي از اين زمان طلاب و محققين توسط صفويان از كشورهاي مختلف عربي به ايران دعوت مي‌شوند و هسته علماي شيعه ايران همين‌ها هستند.

طبقه علما در ابتدا تابع و وفادار دولت صفوي بودند و ولي به گونه‌اي نسبتاً سريع اين رابطه دگرگون مي‌شود.

در اوج اقتدار صفويه و در دوران شاه عباس و براي نخستين بار علما نظريه اساسي شيعه يعني عدم مشروعيت و حقانيت سلطنت و حكومت موجود را اعلام مي‌كنند. اين مسئله با تذكر ملا احمد اردبيلي به شاه عباس به اينكه قدرت و سلطنت او نه حق الهي اوست و نه محصول شايستگي خاصي در او بلكه امانتي از جانب امام است رقم مي‌خورد و اينكه در صورت تخطي و تجاوز به اين امانت، علماء حق خواهند داشت اين امانت را باز ستانند. اين اخطار و هشدار طليعه نخستين مورد از ستيزه و منازعه شيعه بر سر عدم حقانيت اقتدار دربار ايران بوده است.

كم‌كم ترديد و احتياط علماء در اين تذكرات از بين رفته و در اواخر دوره‌ي صفويه علماء خود بر آن مي‌شوند تا بر دولت سلطه و استيلا يابند.

و اين سير تا بدانجا مي‌رسد كه مشخصاً در آخرين سال‌هاي قرن 17 شاهد ظهور نخستين حلقه از سلسله‌ي طولاني مجتهدين قدرتمند هستيم. اين‌ها در صدد بوده‌اند كه چه قدرت سياسي موثري داشته باشند يا نداشته باشند، زمام امور كشور را تحت سلطه‌ي خود در آورند.

نقطه‌ي آغاز اين سير ملا محمد باقر مجلسي است، در اين زمان خاندان صفوي نابود شده و هرج و مرج حاكم است. در دوره‌ي هرج و مرج علماء نقش حكام و قاضيان محلي را دارا هستند و در اواخر قرن 18 تدريجاً قاجاريه روي كار مي‌آيند. در اين دوره درگيري فكري و فني بسيار مهمي ميان خود مذهبي‌ها شكل مي‌گيرد كه (هر چند در ظاهر جزء مسائل جزئي و ريز علمي است ولي) نتيجه آن در آينده‌ي ايران و تشيع بسيار سرنوشت ساز است و آن مباحثات دو مكتب معروف به اصولي و اخباري است. پيرزوي اصوليون نتيجه‌اش جواز اجتهاد، تكامل و گسترش فقه، و اصول فقهي و ابراز نظرات جديد است و آنچه كه از همه مهمتر است عدم تمايز و تفكيك كيان حقوق دنيوي و حقوق مذهبي است و از آنجه كه امور د.لت . اقتصاد و جامعه همگي در حيطه فقه اسلامي مي‌گنجد و لذا مجتهد ملزم است در تمام اين زمينه‌ها اظهار نظر كند و بقيه مسلمانان نيز ملزمند از او متابعت كنند و اين كليد ورود به حاكميتي همه جانبه در آينده ايران است.

اخباري‌گري كه در نقطه‌ي مقابل است در اين مجادلات علمي و فني شكست مي‌خورد و با پيروزي اصوليون كم‌كم تحولات دروني مذهب و مذهبيون و در پي آن تحولات وسيع بيروني آغاز مي‌شود.

نتيجه‌ي اين تحولات در اولين مرحله سلطه‌ي قاجاريه را تحت تاثير قرار مي‌دهد و تدريجاً تبديل به يك نبرد طولاني‌مدت غير منقطع بين علماء و سلطنت است كه روز به روز شديدتر مي‌شود و پايان آن، انقلاب اسلامي ايران در 1357 است. در اين مبارزه طولاني يك نقطه‌ي برجسته وابستگي سلطنت به بيگانگان در ايران و مبارزه و مقابله محكم و جدي علماء با اين وابستگي و با حضور و دخالت پررنگ اين قدرت اجنبي در ايران است.

بر همين پايه شاهديم كه نخستين نهضت توده‌اي در تاريخ جديد عليه استيلاي خارجي در ايران را علماي شيعه رهبري كرده‌اند و امتياز انحصاري تنباكو كه به انگليس واگذار شده است را با فتوايي باطل مي‌كنند و يك دهه بعد از اين اتفاق بزرگتري به نام مشروطيت رخ مي‌دهد كه حدود شش سال طول مي‌كشد و در اين مسئله نيز عميقاً نقش فقها و علماء مشهود و محسوس است.

انقلاب مشروطه به خاطر مخالفت و مقاومت شديد سلطنت كه شديداً از طرف قدرت‌هاي خارجي حمايت مي‌شود عقيم و بي‌ثمر ماند.

مداخلات اين قدرت‌هاي خارجي كه مشخصاً مي‌توان از نقش مستمر روسيه وسپس انگليس و آمريكا نام برد پيروزي مردم بر نظام سلطنت و ديكتاتوري را چند دهه عقب مي‌اندازد.

مخالفت روحانيت با نوسازي و تجددخواهي يكي از تبليغات منفي عليه روحانيت است و از ويژگي‌هاي اين دوره است. همچنين اقدامات رضاخان براي ايجاد ناسيوناليسم ايراني و به اين بهانه جدايي دين از سياست، زدودن آثار عربي ادبيات و فرهنگ ايراني و نفرت از اعراب، نفي ميراث اسلامي، تجليل از ايران قبل از اسلام، مخالفت با حجاب از جمله ويژگي‌هاي مهم اين دوره است.

اما وفاداري مردم ايران به اسلام باقي مي‌ماند و نشانه آن مبارزه آنان با اين مسائل و نهايتاً انقلاب 1357 است.

نفوذ و دخالت انگليس، پهلوي اول را حذف و فرزندش را روي كار مي‌آورد و لذا حكومت محمدرضا به خواست و طبق نظرات آنان ادامه مي‌يابد و بهتر است حكومت او را «خدمت به اربابان خارجي» معرفي كنيم. يكي از نقاط اوج اين سرسپردگي آنجاست كه آمريكا در ادامه‌ي مداخلاتش با كودتاي مستقيم در 28 مرداد 1328 مصدق را سرنگون مي‌كند.

ويژگي دوره پهلوي دوم شدت يافتن فشار و اختناق، استثمار بيش از حد ذخاير و منابع مردم ايران توسط آمريكا و انگليس و شدت يافتن مبارزات و در راس همه ظهور رهبري به نام امام خميني است.

ايشان اوج اعتلاي همان سنت طولاني است كه با معارضه روحانيت شيعه با عدم مشروعيت سلطنت آغاز شده بود.  و ادامه‌ي اين معارضه در دوران قاجار مخالفت علني با اقتدارات سلطنت است. و سپس در برهه‌هاي متفاوت ادامه داشته و بعد از آن به مبارزاتي مي‌رسد كه براي تجديد قدرت سلطنت از طريق قانون اساسي به عمل آمد و كم‌كم چنين درك مي‌شود كه اينگونه مبارزه و هواداري صرف از قانون اساسي وافي به مقصود نبوده و هيچ چيز جز انقلاب و واژگون‌سازي كل نظام موجود پذيرفتني نيست و اين برنامه امام خميني بود كه كمتر كسي قبل از وي چنين طرحي را ريخته بود.

حركت امام خميني بر اساس همان سنت ديرينه‌ي قبل از خودش است كه بر اساس آن علماء به عنوان نيروي راهبري جامعه تجلي يافته است، سنت مخالفت با سلطه و حكومت بخصوص تحت لواي اسلام ضيعي، و سنت مبارزه‌جويي فزاينده و آمادگي دائمي براي فداكاري و ازخودگذشتگي.

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 18:48  توسط محمد بهرامی  | 

اسناد هويتي كه نابودشان مي كنيم

طرح ساماندهي قبور شهدا در سايه سكوت امت حزب الله با قوت تمام در كل كشور اجرا مي شود و مراحل پاياني اش را طي مي كند. اعتراضات كم و بيشي كه گاهي به مسئولين شد راه به جايي نبرد و الان كمتر از بيست درصد قبور باقيمانده‌اند. اگر كمي زودتر به خود مي‌آمديم اين بازي به اينجا نمي‌رسيد و اصلاً شايد آغاز هم نمي‌شد. اگر بيدار بوديم نمي‌گذاشتيم تا به دست مسئولين فرهنگي‌مان يك موزه غني فرهنگي اينگونه شخم زده شود و يك بدل مصنوعي و قلابي به جايش تحويلمان دهند!

شاهد اين مدعا گلزار شهداي شهرستان محلات است؛ در محلات برخي اعتراضات بومي باعث شده تا اين ميراث عظيم همانگونه كه از شهدا رسيده بود تابحال حفظ شود.

توفيقي شد با دوستي گرامي به اين گلزار باصفا كه الحمدلله همچنان از چشمان بي‌بصيرت برخي مسئولين فرهنگي‌اي كه هيچ از انقلاب و جنگ ندانسته‌اند دور مانده سر زديم و گفتم چند عكس يادگاري از زيبايي‌هاي معنوي‌اش بگيرم شايد مسئوليد بنياد شهيد و شهرداري و... فردا به اينجا هم تجاوز كنند و ديگر غير از اين تصاوير چيزي از آن باقي نماند...

 

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهداي محلات

گلزار شهداي محلات

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

گلزار شهدا

 

 همچنين ببينيد:

ترمیم یا تخریب قبور شهدا در بهشت زهرا؟! / بيانيه جنبش عدالتخواه دانشجويي درباره طرح ساماندهي قبور شهدا  / یکسان سازی طرح قبور شهدا زنده ترین حوزه فرهنگی دنیا را نابود می کند / ساماندهي گلزار شهدا بايد تسريع يابد!! / شکايت 11 خانواده شهيد عليه شهرداري تهران - هشدار نسبت به پيامد هاي فرهنگي تخريب مزار شهدا سراسر کشور / تخریب قبور شهدا به نام ساماندهی / وبلاگ اعتراض به طرح به اصطلاح ساماندهي قبور شهدا / جایگاه گلزار شهدا در تبیین هویت انقلاب اسلامی  / اطلاعيه "بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس" در خصوص طرح ساماندهي / كار متوليان ساماندهي قبور شهدا مثل كار وهابيون عربستان است  / جلوگيري جنبش دانشجويي از خيانت تاريخي به نام خدمت به شهدا / حيف از اين گلزارها / 95 گلزار شهدا در تهران ساماندهی شد / مرثيه اي براي ميدان انقلاب

و اعتراضات مردمي به اين طرح

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:46  توسط محمد بهرامی  | 

آيت‌الله خميني، تجسم يک سنت

خلاصه‌اي از كتاب «انقلاب اسلامي در ايران» - حامد الگار

اندكي درباره كتاب و نويسنده‌ي آن:

حامد الگار، استاد کرسي مطالعات خاورميانه و ايران در دانشگاه برکلي کاليفرنيا، از جمله محققيني است که توجه بسيار به انقلاب اسلامي ايران داشته و مسائل آن را مورد مطالعه قرار داده است. وي به واسطة پرداختن به تحليل تاريخي انقلاب اسلامي؛ انقلاب مشروطيت، و مناسبات دين و دولت درعهد قاجار مورد توجه و اشتهار در محافل علمي و دانشگاهي معاصر است. وي در يك خانواده مسيحي انگليسي به دنيا آمده و پس از سفرهاي متعدد به كشورهاي اسلامي خصوصا ايران، مسلمان شده است. وي در بخشي از وقايع انقلاب شخصا حضور داشته و آن‌ها را درك كرده است و از آن پس آثار زيادي در مورد انقلاب ايران منتشر كرده است و اينگونه آثار وي در ميان منابع مطرح در موضوع مذكور است. وي مسلمان و سني است ولي علاقه‌اش به آموزه‌هاي تشيع و همچنين علاقه‌اش به نزديكي و وحدت شيعه و سني و يكي شدن براي هدف بزرگتر يعني بيداري اسلامي و نهضت عليه استعمارگران و مستكبرين كاملاً مشهود و معلوم است.

الگار هم اكنون در دانشگاه کاليفرنيا استاد فارسي و پژوهش‌هاي اسلامي است.

«كتاب انقلاب اسلامي در ايران» متن پياده شده‌ي چهار سخنراني الگار است كه در موسسه اسلامي لندن ايراد شده است و بررسي آن نشان خواهد داد كه حامد الگار انقلاب اسلامي ايران را به خوبي شناخته و درك كرده است.

1.      ايران و تشيع

2.      آيت الله خميني، تجسم يك سنت

3.      اسلام به عنوان ايدئولوژي: انديشه علي شريعتي

4.      هزار و سيصد و نود و هشت، هزار و سيصد و نود و نه: سال انقلاب (بررسي تاريخي وقايع زمان انقلاب)

 تيتر چهار سخنراني مذكور است.  سخنراني چهارم را به اين جهت كه تنها بيان روزشمار تاريخي است بررسي و خلاصه نكرده ام و خلاصه‌ي سخنراني اول و دوم و سوم در سه پست ارسال ميشود.

آيت الله خميني، تجسم يك سنت

تداوم يک سنت و تکامل آن که از عصر صفويه در ميان علماء شيعه آغاز شد  عامل اصلي در انقلاب اسلامي ايران بود و تبلور و تجسم تمامي اين سنت آيت‌الله خميني بود که در اين بحث مبسوط‌تر به آن پرداخته مي‌شود. توجه به وضع علماء شيعه ايران تنها منحصر در سياست نيست و از قرن شانزدهم تا به حال علماء سلسله‌ي وسيعي از قواعد و نظامات از قبيل تعاليم ديني و کلامي يعني قرآن، تفسير، حديث، فقه و... و از طرفي فلسفه و عرفان را در برگرفته است. امام خميني را علاوه بر نفوذ فوق‌العاده جامع، وسيع و ژرف در امور سياسي و اجتماعي در بعد علمي  و رشته‌هاي مذکور نيز موحد اعلي و اوج سنت علماي شيعه مي‌يابيم و بايد گفت در اين جهت شخصيتي  يگانه‌اند. اما در بررسي شخصيت امام خميني به دو شخصيت تأثيرگذار در زمينه‌سازي شخصيتي ايشان بايد اشاره و وضعيت آنان را مورد بررسي قرار داد.

شيخ عبدالکريم حائري به عنوان موسس حوزه علميه قم که علاوه بر رشد و پرورش آيت‌الله خميني، حوزه علميه  وي پايگاه و خاستگاه اصلي انقلاب اسلامي ايران بوده است روايتي منسوب به امام ششم شيعيان بيان کرده که در آينده دانش از قم برخواهد آمد و بقيه ايران و نيز ساير نقاط جهان اسلام را فرا خواهد گرفت و شيخ عبدالکريم براي جامه عمل پوشاندن به اين روايت آگاهانه بر آن شد تا قم را به عنوان يک مرکز تعليم و تعلم مذهبي احياء نمايد و اين اتفاق در 1301 شمسي يعني تقريباً مقارن تاسيس ديکتاتوري پهلوي روي داد . شيخ عبدالکريم خودش شخصيت غيرسياسي بود اما اين اقدامش گام موثري در سرنگوني رژيم و زمينه‌سازي شورش عليه آن بود.

شخصيت ديگر، آيت الله بروجردي بوده است. ايشان از مراجع بسيار قوي بوده است و علاوه برتقويت حوزه‌هاي علميه سازماندهي مالي، خمس و زکات و وجوه شرعي را انجام مي‌دهند که باعث استقلال مالي  و ثبات حوزه‌هاي علميه شده و بعدها کاربردهاي بسيار وسيع‌تري يافت و در جريان انقلاب بسيار سودمند واقع شد.

آيت‌الله بروجردي نيز در وادي سياست وارد نشده و سکوت محض اختيار مي‌کند. يک دهه پس از واژگوني حکومت دکتر مصدق، براي نخستين بار در مارس1963(خرداد 1342)چهره‌ي برجسته آيت‌الله خميني تجلي مي‌يابد  و اين ظهور آنقدر قوي است که تمام اسلاف وي که ذکر شد و دکتر مصدق و تمامي سياستمداران غيرروحاني و رهبران بالقوه مخالف رژيم شاه را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.

آيت‌الله خميني در 1902 ميلادي در خمين به دنيا آمد. اجداد وي همه ايراني بوده‌اند ولي پدر بزرگش چندين سال در هندوستان اقامت داشته است. پدر ايشان در روزهاي آخر سلطنت قاجار به خاطر اعتراض به احجاف و ماليات‌هاي نابحق حاکم خمين به دست حاکم مزبور کشته مي‌شود. زندگي علمي ايشان از سال 1929 شروع مي‌شود و در اين زمان ايشان 17 ساله است. پس از مدت کوتاهي ايشان جاي خود را باز کرده و به صورت برجسته‌ترين و ممتازترين شاگرد آقاي حائري در مي‌آيند و زير نظر ايشان فقه و اصول فقه و همراه استاد شاه آبادي فلسفه عرفان مي‌آموزند.

بايد گفت که فلسفه و عرفان نقش مهمي در زندگي علمي و سياسي ايشان دارند و البته اين موضوع کمتر مورد توجه ديگران قرار گرفته است. البته فلسفه در زمان ايشان متروک و مورد انتقاد است و وجهه پررنگ ساده زيستي و تهجد ايشان نيز عرفان را از مرحله نظر و علمي به عمل و اجرا مي‌رساند. نخستين طليعه‌هاي شهرت وي در حوزه علميه نيز مشخصا از بابت توانايي ايشان در زمينه شرع و ارائه اين دو موضوع بوده است.

اگر امام خميني تبديل به يک رهبر سياسي نمي‌شد باز احاطه و قدرت ايشان در علوم فلسفه و عرفان و فقه و...

بي‌ترديد ايشان را در زمره‌ي شخسيت‌هاي بزرگ و برجسته‌ي تاريخ روحاني ايران قرار مي‌داد. امام خميني با ارائه نظرات سياسي و ورود  به اين فضا سنت‌هاي اساسي و ريشه‌اي در حوزه علميه را شکستند.

امام خميني سلطنت رضاخان را با نوشتن کتابي به نام کشف‌الاسرار به شدت زير سوال مي‌برند ايشان به وضوح دريافته بودند که خصومت رژيم پهلوي نسبت به اسلام صرفاً مربوط به هواها و تمايلات شخصي يک ديکتاتور نبوده  بلکه در واقع بخشي از استراتژي کلي‌تر و جامع‌تري به حساب مي‌آمده که هدفش حذف اسلام به عنوان يک نيروي اجتماعي و سياسي، سراسر جهان اسلام بوده و مرکز اصلي آن امپرياليسم بود و عمال محلي آنان اين کار را انجام مي‌دهند. فعاليت‌هاي سياسي آيت‌الله خميني تعهد سياسي آيت‌الله بروجردي را برانگيخته نمي‌کند اما اين اتفاق در مورد بسياري از طلاب جوان رخ مي‌دهد در سال 1963 شاه برنامه‌اي موسوم به انقلاب سفيد آغاز مي‌کند که در آن اصلاح و نوسازي جامعه ايران درباره دهقانان و کارگران صنعتي و زنان و... مورد ادعا قرار مي‌گيرد و از اين ميان اصلاحات ارضي و حقوق  زنان بحث‌برانگيز مي‌شود.

اصلاحات ارضي به جاي آنکه به سود محرومين و طبقه متوسط باشد به نفع شاه و بستگانش بود، تقسيم عادلانه زمين‌ها، تصرف پول دريافت شده از سوي پهلوي، عدم استفاده و اختصاص درست زمين‌هاي کشاورزي و... از علل اين مساله بوده که در نهايت باعث خالي شدن روستاها و کوچ گسترده دهقانان جوياي کار به شهرها گرديد. در مورد زنان هم برخلاف آنچه که شاه مي‌پنداشت که با اقدامات او در مورد زنان، انان احساس آزادي مي‌کنند معلوم شد که زنان آزاديشان را در مبارزه با شاه مي‌بينند.

آيت‌الله خميني طي اعلاميه‌هايي مخالفت مي‌کند و تاکيد اصلي ايشان بر نقض قانون اساسي ايران توسط شاه و زير پاگذاشتن سوگندي که هنگام حصول سلطنت خورده و همچنين تبعيت شاه از قدرتهاي خارجي يعني امريکا و اسرائيل بود.

مطبوعات و رسانه‌هاي به اصطلاح آزاد غربي مخالف مردم با انقلاب سفيد را به خاطر محافظه‌کاري مسلمانان، ارتجاع و تعصب آنان دانسته و مي‌گفتند مسلمانان مي‌خواهند که به شيوه زمين‌داري کليسايي برگردند و زنان را نيز از سرتاپا به زير حجاب ببرند. افشاگري‌هاي در مورد اسراييل، نيز در اين مطبوعات کاملاً سانسور مي‌شود و عليرغم تاکيد بسيار آيت‌الله خميني در گزارش‌ها و تفسيرهاي مطبوعات جهان غرب در 1963 حتي يک کلمه  درباره اين تخطئه و مخالفت يافت نمي‌شود.

البته بعد از يك سخنرانيِ امام خميني در فروردين 1342 در مدرسه فيضيه قم، اين مدرسه مورد هجوم رژيم قرار گرفت و امام بازداشت شد و البته پس از مدت كوتاهي آزاد شد اما مبارزات شديدتر شد و طي دوماه به اوج خود رسيد.

كاپيتولاسيون آمريكايي عامل بسيار مهمي در تشديد مبارزات بود. روز پانزده خرداد يك قيام بسيار گسترده صورت گرفت و رژيم وحشيانه آن را سركوب كرد به طوري كه در آن قيام و درگيري‌هاي متعاقب آن، حداقل 15 هزار نفر جان خود را از دست دادند.

آيت‌الله خميني مجدداً بازداشت شد و به شهر بورسا در تركيه تبعيد شد. در اكتبر 1965 ايشان به نجف رفتند و در آنجا مبارزه را با صدور اعلاميه و ارسال پيام به مردم ايران ادامه دادند و از طرف ديگر چون خلاء يك شخصيت جايگزين در ايران وجود داشت كسي راه رهبري را در ايران ادامه نداد و نهضت پيروزي‌اش به تاخير افتاد. در تمام مدت پانزده سال زندگي امام در نجف مبارزه ايشان ادامه داشت و در مورد مسائل ايران موضع گيري مي‌كردند، نامه سرگشاده به نخست وزير ايران يعني هويدا، محكوم كردن حضور كنسرسيوم سرمايه‌گذاران آمريكايي در تهران، موضع گيري در برابر مخارج گزاف و بيهوده جشن‌هاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي، مخالفت با اسرائيل و رابطه‌ي دوستانه با او، زير سوال بردن حكومت ديكتاتوري، پيام به تمامي مسلمانان جهان در ايام حج و... نمونه‌هايي از حركت امام در دوران اقامت وي در نجف است.

البته جريانات مهمي نيز در ايران به تحقق انقلاب دامن مي‌زد كه از برجسته‌ترين آنها مي‌توان به سخنراني‌ها و انتشار نوشته‌هاي دكتر شريعتي اشاره كرد كه بايد گفت نفوذ وي، نفوذ آيت الله خميني را كامل مي‌ساخت.

در ژانويه 1978 (1356) مطبوعات دولت مقاله‌اي را چاپ كردند كه با عباراتي موهن و ركيك به آيت الله خميني توهين كرده بود و باعث قيام مردم شد. نخستين قيام با كشتاري شديد سركوب شد و پس از آن يك سلسله تظاهرات و اعتراضاتي شتابنده و روزافزون در سراسر ايران آغاز شد تا اينكه در دسامبر 1978 بزرگترين تظاهرات تاريخ معاصر جهان در تهران انجام شد و شاه وادار به ترك ايران شد و راه را براي پيروزي نهايي هموار ساخت.

آيت الله خميني بر شدت مبارزه افزود و با توافق شاه و رژيم بعث در اكتبر 1978 (آبان 1357) ايشان از عراق اخراج شد. هيچ كشور مسلمان اقامت وي را نپذيرفت ولي حيله رژيم در اين جهت به خودش برگشت چرا كه امام به پاريس رفت و در آنجا در مركز و كانون خبري دنيا قرار گرفت و و بسيار، كار بهتر از آنچه كه در نجف مي‌گذشت پيش رفت و سرعت گرفت.

در آخر بايد گفت كه امام خميني بدون داشتن يك حزب سياسي يا توسل به جنگ چريكي و بدون حمايت حتي يك قدرت خارجي چگونه چنين انقلابي برپا مي‌كند؟

همچنين بايد به معني متفاوت انقلاب ايران و ساير جاهاي ديگر اشاره كرد. در ايران اين مفهوم به معني جرياني است كه در آن ايشان به عنوان رهبر انقلاب، نه تنها از نظر فكري و احساسي در قبال هر آرمان معيني ملتزم و متعهد بلكه تماماً با آن يگانه‌اند. ايشان كلاً با هرگونه سازش مخالفند. سياستمدار به آن معني كه مي‌شناسيم اصلاً نبوده‌اند كه تمام همشان حصول امتيازات سياسي شخصي باشد بلكه برعكس در پي آن بوده‌اند كه دستورات خداوند و پيغمبرش را به طريقي كه خود شايسته و بايسته مي‌دانند رعايت كنند.

بازهم بايد اشاره كرد به اينكه آيت الله خميني در ايفاي نقش عظيم و بي‌نظيري كه داشته‌اند از خصوصيات روحاني و معنوي‌شان مدد گرفته‌اند. خصوصياتي كه حتي كساني كه از نظر ايدئولوژيك هيچ گونه التزام و تعهدي به اسلام نداشته‌اند در آن ترديد نمي‌كنند. بسياري از كساني كه به اسلام به شكل ايدئولوژيكش التزام خاصي نداشته‌اند به لحاظ جذبه‌ي فضيلت‌هاي روحاني و اخلاقي آشكار و انكارناپذير ايشان اسلام را بازيافته و خود را به اسلام به عنوان نيرويي انقلابي ملزم ساختند.

براي ايشان كاملاً آشكار بود كه آيت الله خميني به هيچ رو در بند كسب مزاياي شخصي يا گروهي نبود. و تنها بيان كننده‌ي عميق‌ترين آرزوها و خواست‌هاي ملت ايران‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 21:55  توسط محمد بهرامی  | 

براي رفيقي كه ديرتر از همه آمد و زودتر رفت...

به مناسبت چهلمین روز شهادتش

 

آخرين بار وقتي اتفاقي در خيابان صفائيه قم، سر كوچه سپاه كنار روزنامه فروشي ديدمش و ده دقيقه يك ربعي با هم زير آفتاب داغ گپ زديم و خبر از هم گرفتيم و بعد از آن باز براي آخرين‌بار وقتي هفته‌هاي قبل از انتخابات با من تماس گرفت و سراغ برخي فيلم‌ها را از آرشيو من گرفت، به ذهنم خطور نمي‌كرد كه ديگر نمي‌بينيمش و تماسي هم نخواهيم داشت.

نمي‌دانستم كه بعد از آن ديدار در خيابان و تماس كوتاه تلفني، بار بعد با دلي پر اندوه و سرشار از حسرت گذشته‌ها و پر از حس نوستالوژيِ روزها و شب‌هاي فراواني كه با هم بوديم، ديدار بعدي‌مان بر سر مزارش خواهد بود.

مهدي دهشيري را مي‌گويم، همان مهدي كه با جمعي از همسالانش چند سال قبل «معصوميه»اي شد و با اين كه به قول خودش شصت و هفتي بود ولي به سبب حس مشتركي كه با ما در «علقه به بسيج» داشت قاطي ما شد!

قاطي ما كه پنج شش سال بزرگتر بوديم ولي گويي روح و روان مهدي همسن ما بود و اينگونه بود كه با هم شديم و چه روزها و شب‌هاي زيادي كه اتاق رايانه و اتاق فرمان و سالن همايش و دفتر بسيج و حجره و حياط مدرسه و... محمل كار وتلاش و خستگي و خنده و استراحت و شادي‌هايمان بود.

مي‌خواهم از مهدي رُك روايت كنم، فارغ از ملاحظات و آن‌گونه كه بود. حال كه رفته است و همه خاطرات مي‌سازند و خاطرات مي‌بافند حتي آنها كه فقط چند روز او را ديده‌اند و همه گفتگوها را و ديدارها را سرشار از معنويتی ساختگي مي‌كنند نه به اين جهت كه مهدي را بزرگ كنند بلكه به خاطر آنكه خودشان را تبرئه كنند، من مي‌خواهم كمي، نه خيلي زياد واقعي‌تر و آنگونه كه در سه سال «زندگي كردن» با مهدي دهشيري ديده‌ام بنويسم تا بماند.

***   ***   ***

مهدي تازه به دوران رسيده بود و ماند! وقتي چند مدت گذشت از بسيجي شدنش و وقتي كه روحش پركشيد باز «تازه به دوران رسيده» بود. هرچند بعضي‌ها، بسيجيِ تازه به دوران رسيده را اهل خشونت و خصومت و افراط و تفريط و... معني مي‌كنند، اما من غالب بسيجي‌هاي تازه وارد را پر از معنويت و سادگي و اخلاص و معصوميت ديده‌ام و منظورم از «تازه به دوران رسیده» همین معانیست.

بسيج محمل آشنايي ما بود و خانه‌اي كه در آن زندگي مي‌كرديم. مهدي هم بچه بسيجي بود و به محض ورود به مدرسه معصوميه اهل اين خانه شد. آفتِ بزرگِ بسياري از مراكز بسيج معصوميتي است كه پس از مدتي از دست مي‌رود و«قالتاق»بازي منفي جايگزينش مي‌شود. به جرئت و با يقين به تصديق و تاييد تماميِ اطرافيان مي‌نويسم كه مهدي تازه به دوران رسيده و سرشار از معصوميت و سادگي و پاكي ماند.

***   ***   ***

بارها بحث از سياست و فرهنگ و اقتصاد و... در حجره و دفتر بسيج در ميان بود، هركس بحثي مي‌كرد و گاهي بحث‌ها داغ مي‌شد، ولي هميشه مهدي خارج از اين درگيري‌ها و تحليل‌هاي آبكي ما بود! هرگاه كه نوبتش مي‌شد و سخن گفتن به او محول مي‌شد مي‌گفت من شصت و هفتي‌ام! از من نپرسيد!

***   ***   ***

بعضي كارهاي بسيج را همه كس حريف بودند و بعضي فقط يك مرد كار داشت. غالب كارها از نوع اول بود ولي چند كارِ ويژه بود كه تنها متخصصش يك شصت و هفتي هجده نوزده ساله بود.

كليپ‌هاي كوتاه و بلند حرفه‌ايِ برنامه‌هايِ هفتگيِ سالن آمفي‌تئاتر را فقط مهدي مي‌ساخت. اتاق فرمانِ سالن نمايش با چند مانيتور و كلي دستگاه و دكمه را در مراسمات مي‌چرخاند و اتاق رايانه و شبكه و سيم‌كشي و عكاسي و فيلمبرداري‌ها و مستندسازي‌ها و پرينت واسكن و تايپ و طراحي و اينها هم كه البته يه كم عمومي‌تر بودند ولي آن وقت كه مهدي بود فقط مهدي بود!

***   ***   ***

شب‌هاي بعد از همايش‌ها و مراسمات؛ حدود دوازده و يك شب كه مدرسه خاموش بود و طلاب خواب، تازه وقت بسيجي‌ها مي‌رسيد! خسته از حداقل 24 ساعت فعاليت دور هم بودند و مشغول جمع و جور كردن پرچم‌ها و اسباب پذيرايي و... مي‌شديم و كارها را غالباً با خنده و خوشي انجام مي‌داديم و گاهي اگر خوردني‌اي گير مي‌آمد با هم نوش مي‌كرديم.

شايد الآن كه مهدي ديگر نيست رفقای بسیجی‌اش که در ذهنشان دنبال خاطراتي با او می‌گردند، حتماً شب‌هاي بعد از مراسمات بسيج -كه يكي دوتا هم نبودند- را خوب به ياد آورند.

من هم بعضي‌اش را خوب يادم است وقتی‌كه مهدي خسته‌تر از همه بود و خستگي در چشمانش و صورتش موج مي‌زد. ساخت كليپ و رصد مانيتورها در اتاق فرمان و مديريت پرده نمايش و... از وقت‌گيرترين كارها و خسته‌كننده‌ترين‌ها بود. چهره خسته اش پس از برنامه‌های سنگین بسیج و خنده‌هایش در عین آن خستگی یادگاری است که از آن شب‌های به یادماندنی در ذهن من مانده است.

گاهی این خستگی آنقدر بود که بعد از برنامه مهدی تا دو سه روز پیدایش نبود و کم کم برای کارهای بعدی آفتابی می‌شد!

***   ***   ***

براي افتتاح سالن همايش مدرسه معصوميه، بسيج سنگ تمام گذاشت.

قرار بود پس از سختی‌هایی كه مدريت مدرسه و بسيج در ساخت سالن متحمل شدند مراسم افتتاحي درخور برای سالن برگزار شود و همین‌طور هم شد. حجم برنامه‌ها و كارهاي سنگيني كه برگزار شد بماند، همين قدر بس كه بعضي بچه‌ها سه روز و سه شب متوالي كار كردند: فيلم برداري و عكاسي و تبديل و ساخت فيلم و مستند و كليپ و... پروژه اي كه البته لازمه اش اخلاص و جهاد و بي خوابي بود و احتمالاً مزدش آنچه كه اكنون نصيب او شد.

***   ***   ***

تاسوعا و عاشوراي 1385 به سرمان زد كه زائر مناطق جنگی جنوب و كربلاي ايران باشيم. پنج نفر شديم و با يك سواري راهي شديم. يادم است از جلوي معصوميه كه راه افتاديم رفتيم درب خانه مهدي دهشيري، چند دقيقه اي آنجا توقف كرديم. مهدي از خانه‌شان يك پرچم مشكي كه روي آن عبارت «ياحسين» نوشته شده بود آورد و روي كاپوت ماشين بستيمش و راهي شديم. خنده‌هاي مهدي را وقتي صبح در دوكوهه دور هم جمع بوديم و صبحانه مي‌خورديم يادم هست، تازه از خواب بیدار شده بود و پتو روی کولش انداخته بود و همانطور و با چشمهای پف کرده آمده بود سر سفره. گريه‌هايش را در فكه وقتي سعيد قاسمي سخنراني مي‌كرد يادم هست و عكسش را در همان‌وقت نيز دارم. شيطنت‌هايش را وقتي كه با همديگر كامپيوتر راهيان نور را در پادگان اهواز كه به ما گفتند درستش كنيد و نتوانستيم و دوسه تايي خرابترش كرديم و در رفتیم و البته لو رفتیم را يادم هست. پشت فرمان نشستنش با اعتماد به نفس بالاي صد در صد و دوسه بار تا مرز تصادف رفتن و از جاده خارج شدنش را يادم هست و چقدر خاطرات ديگر كه با هم در آن روزهاي زيبا و تكرارناشدني داشتيم واكنون ديگر نمي‌يابمشان. تنها قطره اي از آن درياها را مي‌نويسم تا دلم كمي آرام گيرد...

***   ***   ***

يك سالي از جداييمان مي‌گذشت. من ديگر در معصوميه نبودم و كمتر همديگر را مي‌ديديم البته خانه‌مان با خانه پدر مهدي سه كوچه فاصله داشت و گاهي گذرمان به هم مي‌خورد. با همسرم راهي سفر شمال بوديم، عجله داشتم زنگ زدم به مهدي و گفتم اگر دوربينت را لازم نداري امانت بده به من، مي‌دانستم كه دوربينش را هم دوست دارد و هم لازم دارد، تازه هم خريده بودش به قيمت بالا. فكر مي‌كردم بايد از كسي ديگر بگيرم و به فكر دوربيني ديگر باشم اما به جاي اينكه بهانه بياورد يا اينكه بزرگي بفروشد و بگويد مثلا بيا فلان‌جا تحويل بگير تواضع كرد و خودش آمد خانه ما! دوربينش را با همه تجهيزات آورد و گفت: اين رَم اضافي را هم بگير شايد لازمت بشه! چند نكته هم در مورد استفاده گفت و بدون منت‌گذاري رفاقتش را و بزرگي‌اش را با دريايي از تواضع به رُخ من كشيد و رفت. وقتي بازگشتم باز هم خودش آمد خانه‌مان و امانتي‌اش را تحويل گرفت.

***   ***   ***

با هم رفته بوديم كرمان براي تبليغ، نيمه رمضان سال قبل. دقيقاً يك سال پيش قرار بود با هم از وضعيت منطقه و مسائل مختلف اقتصادي و معيشتي و عقيدتي و همچنين تبليغ بچه‌ها مستندي بسازيم. تا به خودم آمدم ديدم مهدي نيست، پرسيدم گفتند مشكلي برايش پيش آمد برگشت قم. دوربينش را گذاشته بود و رفته بود. مستند به من واگذار شد من هم غير از چند فيلم و مصاحبه پراكنده و تعدادي عكس توفيق بيشتري نيافتم.

***   ***   ***

در آخرين ديدار پيراهن سفيدي بر تن داشت و سرش را هم اصلاح كرده بود. چون مدت زیادی بود که هم را ندیده بودیم حرف‌های الکی و پراکنده می‌زدیم تا بیشتر پیش هم بمانیم و هم را ببینیم ولی فراغ گریزناپذیر بود و پنج دقیقه و ده دقیقه بیشتر در این دیدارهای فوری و مختصر دردی را دوا نمی‌کرد و این «همزبانی»های زورکی جای یک لحظه «همدلی»های قدیممان را هم نمی‌گرفت. این حس دوری از هم وقتی با دوستی کنار هم باشی و سال‌ها سابقه رفاقت داشته باشی از غریب‌ترین حالات رفاقت است و البته شاید آن دوری در عین نزدیکی مقدمه‌ای برای این فراق اکبر بود.

***   ***   ***

مرداد 1388 راهي مشهد بودم. در دامغان مطلع شدم كه مهدي دهشيري در اردوي تخصصي دريايي در زيباكنار هنگام پرش از نردبان روي قايق سقوط كرده و جان به جان‌آفرين تسليم كرده. مدتي گذشت تا بهت و ناباوري كنار رفت و جايش سكوت و حسرتِ صدها خاطره باقي ماند با يک دنياي نامردِ بي مروت بدون مهدي. جوان بيست و يك ساله شصت و هفتي... .

*** *** ***

وقتي به قم رسيدم تشييع و ختم سوم و هفتم تمام شده بود. تنها نصيبم همراهي با دوستانش در ديدار با پدر و خانواده‌اش بود. و سوزناك‌ترين لحظه‌اش وقتي كه دانستم امروز كه دوستان مهدي براي تسلاي خاطر خانواده‌ي نجيبش گرد آمده‌اند سالروز تولدش است، قلبم گرفت. وقتي گفتند موقع سقوط پاي مهدي شكسته است دلم شكست و وقتي شنيدم گردنش هم شكسته است كمرم شكست. مهدي دوست من بود، مهدي برادر كوچك من بود. اي كاش مثل خيلي ديگر گاهي لجباز مي شد و گاهي نامردي مي‌كرد و گاهي سرِ كسي را كلاه مي‌گذاشت تا مظلوميتش اكنون اينگونه دلم را به درد نياورد. اما نه! اين مقام نصيب هركس نمي‌شود، اگر همه رسم سادگي را فراموش كنند كه ديگر هيچ راهي به سعادت و معرفت باز نخواهد بود. و ديگر نه باب شهود و شهادت گشوده مي‌شود، و نه ديگر چراغ راهي براي ما گناهكاران وجود دارد...

 *** *** ***

مهدي دهشيري رفت و من و ما با بار سنگینی از غفلت‌هایمان مانديم. اي كاش معصوميت از دست رفته را ما نيز بازيابيم.

باشد تا معصوميت مهدي‌ها، مهدي معصوم(عج) را به ما برگرداند...

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

 مهدی دهشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 3:22  توسط محمد بهرامی  | 

توليد و توزيع نرم افزار خميني بت شكن - جامع ترين نرم افزار در مورد امام خميني

به مناسبت سالروز رحلت حضرت امام خميني رحمت الله عليه، نرم افزار خميني بت شكن حاوي ۷۵۰ سخنراني از حضرت امام است كه بيش از ۵۰۰ سخنراني از اين مجموعه براي اولين بار منتشر شده است.

بي توجهي موسسه تنظيم و نشر آثار امام به توزيع و نشر اين سخنراني ها و عدم دسترسي جوانان حزب اللهي و موسسات و تشكل هاي مختلف به اين مجموعه علت اصلي اقدام مجمع اسلام ناب بر اين حركت بود.

مجمع اسلام ناب با تلاش بسيار نوارهاي قديمي را از جاهاي مختلف و پراكنده، جمع آوري و تبديل به فايل هاي كامپيوتري كرده و در يك دي وي دي و با قيمتي نازل (۱۵۰۰ تومان) به علاقه مندان عرضه كرده است.

علاوه بر سخنراني ها ده‌ها قطعه فیلم، صدها مقاله، هزاران قطعه عکس، متن کامل صحیفه امام با قابلیت جستجو، ده‌ها خاطره و سخنرانی پیرامون حضرت امام، متن کتب و اشعار حضرت امام، بخش مطالب عربی و انگلیسی و ... در نرم افزار موجود است.

اين نرم افزار توسط مجمع اسلام ناب توليد شده و توسط موسسه نرم افزاري آرمان توزيع مي شود.

براي تهيه نرم افزار به اينجا مراجعه يا با ۰۹۱۲۲۵۲۵۶۹۳ و  ۰۹۱۲۲۵۳۵۴۲۲ تماس بگيريد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:41  توسط محمد بهرامی  | 

در حد ۳۰ ثانيه!

سفر ده روزه جهادي تبليغي به قلعه گنج كرمان، يك هفته كامل رنگ كاري!!، و سپس يكي دو هفته قبل و نيز هفته بعد كه به كارهاي فراوان جشن ازدواج گذشته و مي گذرد دليل حال و روز فعلي وبلاگ است!

 اينا رو نوشتم تا كسي فكر نكنه تعطيله و ديگه نيستيم! ان شاء الله از اوايل سال ۸۸ مطالب طبق روال قبل آپديت مي‌شود.

سال نو هم مبارك!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:2  توسط محمد بهرامی  | 

جوالدوزي به خودمان!

جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان

اندكي درباره اسرائيلي كه قرار بود از صحنه روزگار حذف شود!

اسرائيل يك رژيم تحميل شده‌ي با فريب و نيرنگ و زور است و تحقيقاً بايد گفت كه پست ترين و پليدترين انسان‌هاي معاصر كه در فريب‌كاري و آدم‌كشي و غارتگري و خصلت‌هاي پست انساني در جهان امروز در ليست برترين‌ها هستند سران اين رژيم و طرفداران و وابستگان آن در هر جايي كه هستند مي‌باشند. و امروز چه بخواهيم و چه نخواهيم زودتر از آل سعود و آمريكا و انگليس دشمن اول ما اسرائيل است.

اما در باب آنچه كه به ما مربوط مي‌شود چقدر از خودمان سوال پرسيده‌ايم؟! به اندازه كافي شعار داده‌ايم و عليه اسرائيل تبليغات كرده‌ايم و به حساب خودمان از فلسطين و قدس دفاع كرده‌ايم اما احتمالا كمتر از خودمان پرسيده‌ايم كه چرا كمتر جواب گرفته‌ايم؟ و چرا در اين راستا «انرژي متراكم جهان اسلام» را نتوانسته‌ايم آزاد كنيم. شايد بد نباشد كه اگر صد سوزن به بقيه مي‌زنيم گاهي جوالدوزي هم به خودمان فرو كنيم! يكي از علت‌ها شيوه تكراري‌اي است كه استفاده كرده‌ايم و در حقيقت نوع تبليغات و شعار دادن را بايد با بهره‌گيري از شيوه‌هاي نوين رسانه‌اي به صورت موثري تغيير دهيم اما مساله را در جاي ديگري نيز بايد پيگيري كرد و آنچه كه كمتر به آن مي‌پردازيم آمار فعاليت‌ها و توان اسرائيل است كه اگر آن را دشمن خوادمان مي‌دانيم ضروري است تا به آن توجه كنيم و مرتب آن را رصد كنيم و با آنچه كه خودمان انجام مي‌دهيم مقايسه كنيم.

اگر شعار محو اسرائيل مي‌دهيم چقدر براي آن برنامه‌ريزي كرده‌ايم؟ چقدر اصلاً اسرائيل را شناخته‌ايم؟ به نقاط ضعف آن چقدر واقف بوده‌ايم؟ هم جبهه‌اي‌ها را چقدر شناسايي و فعال كرده‌ايم و...

بايد اعتراف كنيم كه به موازات زياد شدن شعار و نفرت و دشمني‌مان عليه اسرائيل پيشرفتي در اين راستا نداشته‌ايم و شاهد آن، سردرگمي‌مان در اين چنين مواقعي است كه خونمان از دشمنان به جوش مي‌آيد و هيچ از دستمان نمي‌آيد! و معلوم است كه تا اولا شناختي جامع از دشمنمان نداشته باشيم و ثانياً خودمان را به سطحي از توانايي نرسانده باشيم همچنان در نظريه‌پردازي و اقدام مي‌لنگيم!

حزب الله لبنان اگر از 2000 كه اسرائيل را از خاك لبنان بيرون كرد مشغول برنامه‌ريزي و كار نمي‌شد مسلم در جنگ 33 روزه اينچنين دنيا را به حيرت وا نمي‌داشت، حزب‌الله اگر ادعا دارد كه اسرائيل برايش از تار عنكبوت سست‌تر است با شناسايي نقاط ضعف و قوت اسرائيل و پيش‌بيني اوضاع و رصد دقيق فعاليت‌هاي مختلف دشمن و نيز توجه به ابعاد مختلف اعتقادي، رسانه‌اي، نظامي و... دائم در حال تلاش و فعاليت و مجاهدت بود و اينچنين توانست براي اولين بار اسرائيل را شكست دهد. حزب الله هر زماني براي جنگ آماده بود و تا آنجا پيش رفته بود كه حتي جغرافياي زميني منطقه را قبل از جنگ به نفع خودش دستكاري كرده بود!

اما ما چه؟! ما هم شعار محو اسرائيل مي‌دهيم! ما نيز اسرائيل را ضعيف و ساده مي‌پنداريم! ما نيز اسرائيل را دشمن شماره يك خود مي‌دانيم!

ما چه كرده‌ايم؟ آنقدر شعار بدون اقدام سر داده‌ايم كه خودمان هم خسته شده‌ايم!!

نگاهي اجمالي به برخي آمار سياسي، علمي، جمعيتي، اقتصادي، كشاورزي، پزشكي، نظامي و قضايي و حقوقي اسرائيل گوياي خيلي چيزهاست! بخشي از اين آمار از منابع معتبر مي‌آيد:

جمعيت اسرائيل حدود 7 ميليون نفر از ميان كل 13 تا 15 ميليون يهودي روي زمين است، اگر جمعيت يهوديان را خيلي خوشبينانه! 15 ميليون نفر فرض كنيم يك‌صدم مسلمانان(5/1ميليارد) و حدود يك هزارم كل جمعيت كره زمين هستند. اما آمار توان اسرائيل متفاوت از آمار جمعيتي آن است؛

اسرائيل يكي از مراكز برتر توليد كننده‌ي علم و در رتبه اول در خاور ميانه و 21 در جهان است. و ما در رتبه چهارم خاورميانه و 41 جهان. اسرائيل توانسته است در طول بازه‌اي 10 ساله (يک ژانويه 1996 تا 31 اکتبر 2006) و با ده برابر جمعيت كمتر، چهار برابر و نيم ايران مقاله علمي توليد کند. اگر ترکيه را کنار بگذاريم مجموع کل مقاله هاي منتشر شده توسط کشورهاي عرب، ايران و قبرس در مقايسه با مقاله هاي اسرائيل کمتر است. اين قسمت يعني موضوع علم از مهمترين شاخص‌ها است. چرا كه صنعت و سلاح و... را با پول مي‌توان خريد و ملاك صددرصد برتر نيست اما مساله توليد علم جزء شاخص‌هاي درجه يك است.

همچنين بزرگترين مركز شيعه شناسي دنيا كه كار آكادميك مي‌كند در اسرائيل است.

جمعيت فعلي اسرائيل فراتر از هفت ميليون است (5.5 يهودي و 1.5 عرب) و نسبت به شصت سال قبل كه 660 هزار نفر بوده يازده برابر بيشتر شده است. برنامه ريزي اسرائيل براي اين مساله و جذب جمعيت بسيار گسترده بوده و انواع و اقسام مزايا از قبيل مسكن، امكانات تحصيلي، كار و... را براي مهاجراني كه باز مي‌گردد در نظر مي‌گيرند.

از منظر اقتصادي آمار اسرائيل در سطح مطلوب جهاني محسوب مي‌شود، به عنوان مثال درآمد سرانه مردم اسرائيل 20 هزار دلار و نسبت به اغلب كشورهاي خاورميانه خيلي بيشتر است. كه البته در سايه كمك و حمايت آمريكا است. اسرائيل از جهت درآمد سرانه ناخالص ملي ميان 208 كشور در رتبه 40 جهان و 2 خاورميانه و ما در رتبه 111 جهان و 7 خاورميانه هستيم.

از لحاظ نظامي كه نياز به توضيح نيست! اسرائيل داراي انواع سلاح‌هاي هسته‌اي، شيميايي، جنگنده‌هاي پيشرفته، موشك‌هاي بالستيك، موشك‌هاي كروز، سيستم‌هاي پرتابي ديگر و وسايل نقليه هوايي بدون سرنشين است. چهار جنگ شده عليه اسرائيل و كشورهاي بزرگي چون عربستان و مصر نتوانسته‌اند حتي ضربه‌اي اساسي به اسرائيل وارد كنند.

در حيطه كشاورزي مساحت کل سرزمين اسرائيل بر 22 هزار کيلومتر مربع (يک هشتادم خاک ايران) بالغ مي‌گردد که بيش از نيمي از آن باير محسوب مي‌شود. ميزان بارندگي در آن بسيار کم است و عليرغم اين وضع، اسرائيل نه تنها يکي از پيشرفته‌ترين تکنيک‌هاي کشاورزي را دارد، بلکه هر سال صدها ميليون دلار محصولات کشاورزي و غذائي و چند صد ميليون دلار ديگر وسائل کشاورزي به دنيا صادر مي‌کند. اسرائيل از نظر ميزان توليد در هر هکتار زمين، در بسياري از رشته‌ها در دنيا رکورد اول را دارا مي‌باشد. در حوزه پزشكي اسرائيل از مراكز مطرح در سطح جهان است و هم از لحاظ تجهيزات پيشرفته و قوي است و هم از نظر برخورداري از پزشكان زبده و توانا.

در وادي رسانه‌اي نيز تسلط و نفوذ صهيونيست در عرصه سينما، شبكه‌هاي خبري و غير خبري تلويزيوني، ماهواره‌اي و راديويي، روزنامه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي، كمپاني‌هاي فيلم‌سازي و... آنقدر مشخص است و در مورد آن گفته شده كه نياز به آوردن كد و ارائه آمار از سوي ما نمي‌باشد! بطور مثال 3 شبکه  ABC،CBS  و NBC در حکم شبکه هاي مادر بوده و تقريباً تمامي شبکه هاي ديگر امريکا که نزديک به 1100 شبکه مي باشند، اخبار و گزارشات خود را از اين 3 شبکه دريافت و به مخاطبان خود ارائه مي‌نمايند. اين در حاليست که شبکه ABC همکاري مداومي با موساد دارد و همواره در حال پخش تصاويري براي نشان دادن مظلوميت قوم يهود مي باشد و شبکه NBC نيز توسط يک يهودي اداره مي‌شود و اکثر شبکه‌هاي تلويزيوني عربي نيز از تحليل‌ها و اخبار اين شبکه‌ها استفاده مي‌نمايند که نمونه آن ماهواره "عرب ست" است که روزانه برنامه‌هاي زيادي را به مردم کشورهاي عربي تزريق مي‌نمايد.

در بخش مطبوعات نيز همينطور است و روزنامه‌هاي معروفي چون تايمز و ديلي اکسپرس و بيش از 20 روزنامه ديگر تنها در کشور انگلستان و کلاً اروپا به تزريق افکار صهيونيزم مي‌پردازند.  جمله معروفي از يكي از خاخام‌هاي قديمي اسرائيل است كه «اگر طلا نخستين ابزار ما در سيطره و حکومت بر جهان است، بي ترديد مطبوعات و روزنامه‌نگاري دومين ابزار ما خواهد بود» براي ادامه اين آمار کافي است در سايت Wikipedia يا Freedictionary يا سايت هاي جستجو، عبارت هايي چون Jewish actor (Zionist) يا  Jewish Director(Zionist) يا   Jewish Produer (Zionist)يا Hollywood Juda (Zionism)  را وارد کنيد تا ليست‌هاي بلندي به شما ارائه دهد. و امروز دنيا به همان سمتي مي‌رود كه اين رسانه‌ها اراده مي‌كنند. در بسياري از برهه‌ها همين رسانه‌ها توانسته‌اند تا حدود زيادي رسانه‌هاي دنيا را عليه ايران متقاعد كنند و حق را به آمريكا و اسرائيل بدهند! در حوزه سياسي و عرصه بين‌الملل هم وضعيت عيان و آشكار است و نياز به توضيح ندارد. كوتاه سخن آنكه آمريكا كه تاثيرگذارترين كشور دنيا است تحت سلطه و لابي صهيونيست‌ها فعاليت مي‌كند.

در حيطه‌ي مسائل حقوقي و قضايي و نيز درباب صنعت داخلي نيز اين رژيم طبق شاخص‌هاي سنجش رسمي داراي آمار مطلوبي است، همچنين در مورد ساختارهاي سياسي و اجتماعي دروني.

البته ما بنياد تمام اين بزرگي‌ها را بر باطل مي‌دانيم و معتقديم همه‌ي اين پيشرفت‌ها با ضايع كردن حق ديگران و با دزدي و زورگويي و آدم‌كشي به دست آمده و به همين جهت اعتقاد داريم كه پايدار نخواهد بود و پيروزي نهايي با طرف مقابل و شكست نصيب اين رژيم خواهد شد، اما بحث اصلي در استواري و ثبات آنان بر باطل خويش است كه نا اميد نشده‌اند و برنامه‌ريزي كرده‌اند و بدينجا رسيده‌اند. اعتقادشان را پيگيري كرده‌اند و بر پايه اين توان و قدرت اينگونه جنايت مي‌كنند و اكنون دنيايي به آنها (كه شش ميليون از شش ميليارد هستند) اعتراض مي‌كند و هيچ فايده ندارد.

و ما بايد از خودمان بپرسيم كه ما چقدر كار كرده‌ايم؟ ما چقدر بر حق استوار بوده‌ايم؟ اگر آنها براي باطل برنامه دارند ما براي حق و براي محو باطل چقدر برنامه داريم؟ ما مسلمانان. ما مسلمانان با يك و نيم ميليارد جمعيت! ما شيعيان با دويست و خورده‌اي ميليون يا ما ايرانيان با 60 ميليون! يا ما بسيجيان با ده ميليون! از جهت علمي و اقتصادي آنقدر خودمان را غني كرده‌ايم كه مستقل شويم و از آن در جهت ضربه به اسرائيل استفاده كنيم؟ چرا نمي توانيم صدور نفت را اين مواقع قطع كنيم؟ يا حتي كم كنيم؟ توان تاثيرگذاري رسانه‌ايمان چقدر است؟ از همه‌ي ظرفيت‌ها استفاده كرده‌ايم؟ همين جوانان شهادت‌طلب و استشهادي ما چقدر توجيه هستند؟ چقدر به نقاط ضعف اسرائيل واقف هستيم؟ اصلاً نقشه و جغرافياي آن را مي‌شناسيم؟ ما كه در فرودگاه چند استان براي اعزام به غزه تحصن كرديم اگر همين الان در ميان اسرائيل رهايمان كنند چقدر توان ضربه زدن داريم؟! اصلاً مي‌دانيم كدام طرف بايد برويم؟! زبان بلديم؟ مراكز حساس فلسطين و اسرائيل را مي شناسيم؟ همسنگرها را؟ يك رفيق همفكر در فلسطين داريم كه برويم سراغش؟ راه‌هاي نفوذ را مي‌دانيم؟ اگر صد نفر از تمام اين تجمع‌كنندگان را گلچين كنيم و همين الآن بفرستيم غزه آيا افتخار آفرين خواهند بود و كولاك مي‌كنند يا... اينهمه آدم پاي كار چقدر توانسته‌اند در حوزه رسانه‌اي در سطح بين‌الملل موثر باشند و اتفاقاتي كه در اين عرصه رقم زده‌ايم همه‌ي آن چيزي است كه مي‌شده انجام داد؟ كارهاي دولتي و غير دولتي‌مان در راستاي برنامه‌ريزي براي حذف اسرائيل چه بوده است؟ چقدر توان‌هاي جزيره‌اي جواناني كه درونشان عليه اسرائيل مي‌خروشند را سازماندهي كرده‌ايم؟ آيا حتي يك كارگاه بيست ساعته براي شناخت جغرافيا، بررسي نقاط ضعف و قوت خودي و دشمن، آموزش هاي چريكي و نظامي و... داشته‌ايم؟ اساتيدي كه آموزش بدهند مي‌شناسيم؟ اصلاً داريم؟! و...

و بالاخره اينكه برنامه‌مان براي محو اسرائيل چيست؟

-------------------------------------------------------

لينك‌هاي مرتبط:

این مرد زغال‌فروش است / بسیجی هستی کو پلاکت؟ عضو گردان رزمی هستی، رسته‌ات چیه؟ پیکی؟ آرپیجی‌زنی؟ چی هستی ؟ روحانی گروهانی؟ چیکاره ای؟ / فرصتي به نام «بازگشت به ديپلماسي 57» و غزه، رسواگر مرتجعان / پاسخي به يك شبهه / كوكاكولا در دست، مارلبورو بر لب، مرگ براسرائيل / سخنرانی پرشور شهید مطهری در عاشورای سال 1348 درباره فلسطين / اخبار و گزارش‌هاي غزه / دانلود فايل تصويري آقاي پپسي كولا / اگر ما دشمني را جدي گرفته بوديم الان اينجا معطل نبوديم!

جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان جوالدوزي به خودمان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:59  توسط محمد بهرامی  | 

ارائه نمايشگاه و كتاب «همين جا كربلاست» به مناسبت ايام محرم و دهه فجر

قابل توجه تشكل ها و مراكز فرهنگي

نمايشگاه «همين جا كربلاست»، شامل 50 تابلو 50 در 70 و با محوريت مفاهيمي چون ظلم ستيزي، عدالت خواهي، دفاع از محرومين و مستضعفين، مبارزه با استکبار، آسيب شناسي انقلاب اسلامي، وظايف منتظران و انتظار حقيقي، آسيب شناسي عزاداري و معرفي فرهنگ واقعي عاشورا، تحجر و مقدس مآبي و... كه از جملات حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري انتخاب شده، جهت ايام محرم و صفر و نيز دهه فجر آماده ارائه رايگان به علاقه مندان مي باشد.

اين نمايشگاه به همت «مجمع اسلام ناب» در يک سير منظم و ممتد در سه مقطع عاشورا، انقلاب، ظهور (كربلاي ديروز، كربلاي امروز، كربلاي فردا) آماده شده است. همچنين كتاب «همين جا كربلاست» نيز با همين سير موضوعات و در سه بخش مذكور آماده ارائه است.

 

كتاب همين جا كربلاست

كتاب همين جا كربلاست

تلفن تماس: 09124527802 و 09122535422

اينجا را هم ببينيد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 22:4  توسط محمد بهرامی  | 

اساساً ما به چه درد مي خوريم؟!

تجمع طلبكاران

اسم رضوي، شيرنگي، زارع دوست، خالقي و امثالهم را بسياري از طلبه ها شنيده اند و مي شناسندشان. سرمايه داراني كه با پول مضاربه اي طلبه ها فعاليت اقتصادي داشته اند و در دو سه سال اخير همه به دلايل مختلف ورشكست شده اند و بسياري از طلاب كه به جهت فعاليت علمي و سرمايه اندك توان كار اقتصادي نداشته اند و غالباً ميان يك تا ده ميليون تومان پول نزد اينها داشته اند و با سود ماهانه آن كرايه خانه و پول اقساط وام هاي خود را تامين مي كرده اند اكنون با مشكل جدي مواجه شده اند.

در اصل ماجرا و لزوم پيگيري آن حرفي نيست، حقشان است و بايد بگيرند. آنچه كه قابل تامل است اتفاق نظر و اشتراكي است كه پس از اين داستان شكل گرفته است.

ميان حوزويان هميشه ضرب المثل بوده كه طلبه ها با هم به اتفاق نمي رسند و كار گروهي و تشكيلاتي را به اين سادگي بر نمي تابند. اما گويي اين ماجرا و امثال آن از جنس ديگري است.

پس از ورشكستي سرمايه دارها چند سايت و وبلاگ اعتراضي و اطلاع رساني راه افتاده (+ و + و + و +)، مرتب جلسات دروني گرفته مي شود، به افراد مختلف كه داستان بي ربط و با ربط به آنها هست اطلاع داده شده، نامه نوشته شده و جلسه داشته اند؛ رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيه، دادستان دادگاه ويژه روحانيت... و مجموعاً يك انسجام و هماهنگي بي سابقه ميان جمعي كثير شكل گرفته است، چيزي كه ميان حوزويان حول ديگر موضوعات به اين راحتي اتفاق نمي افتد. حركت آخر هم برگزاري تجمع مقابل دادگاه ويژه روحانيت است.

+ و + و + و +

همزمان هم البته اتفاقات ديگر هم رخ داده و هيچ صدايي ولو قليل از طلاب و حوزه علميه بلند نشده؛

- اعلام شده كه 2/9 ميليون نفر در كشور زير خط شديد فقر زندگي مي كنند و هيچ سايت و وبلاگ و تجمع و جلسه اي در قم تشكيل نشده است. گويي هيچ نسبتي ميان محرومين و مستضعفين با حوزه علميه و روحانيت وجود ندارد.

- عليرضا جهانشاهي طلبه سيرجاني به خاطر اينكه بلندگوي مظلوميت مردم سيرجان بوده و بدين جهت پياده از سيرجان به سمت تهران راه افتاده چند ماه است كه در زندان است و باز هم دريغ از يك فرياد حمايت از سوي حوزويان.

خجالت بايد كشيد از دانشجوياني كه در اين موضوع پيشقدم شدند و حداقل دهها بيانيه و تجمع و خبر و نشريه و... در حمايت از ايشان و مردم مستضعف سيرجان و محكوميت زمين خواري هاي دولتي كرمان داشتند.

- رهبري در يك سخنراني در جمع حوزويان از لزوم تحول جدي در حوزه ها مي گويد و به مسئولين شوراي مديريت، شوراي عالي حوزه، جامعه مدرسين و طلبه ها و در يك ساعت سخنراني چند بار خطر مرگ و انزواي حوزه ها را گوشزد مي كند و پس از بيش از يكسال، هيچ حركت جدي اي براي مطالبه اين درخواست رهبري از مسئولين حوزه از سوي اين طلاب صورت نمي گيرد.

- مطالبه قديمي رهبري در باب جنبش نرم افزاري و توليد علم هم حوزويان را وادار به يك خيز و جنبش قابل ذكر نمي كند و پس از سالها هنوز بحث در تبيين ضرورت و تعريف بحث باقي مي ماند.

- ....

 آيا همچنان بايستي اين حقيقت را كتمان كرد كه بسياري از ما بردگان پول و بندگان شكم هاي خود گشته ايم؟

و سئوال اين است كه اساساً ما به چه درد مي خوريم؟!

خودمان را ذخيره كرده ايم براي اسلام؟!

كدام اسلام؟

----------------------------

تو مايه هاي همين مطلب:

حوزه علمیه ای که ما ساختیم در مصاف دنیای امروز / بچه بسيجي رو چه به اين غلطا / حوزه علميه اي كه در خط ولايت نيست! / و سرانگشت چه کسی، گرِه‏های بی‏شمار"حوادث واقعه" را خواهد گشود؟ / آري اسلام! اما كدام اسلام؟ / آسيب شناسي روحانيت و حوزه هاي علميه از منظر شهيد مطهري / آقايان ملاك تعيين شأن روحانيت را براي مردم تبيين كنيد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 15:17  توسط محمد بهرامی  | 

گزارش حركت جمع آوري اسناد و خاطرات شهداي روستا / بخش چهارم

- فرمهايي آماده كرديم جهت درج اطلاعات كساني كه با شهدا دوست و همراه بوده اند؛ در روستا، مدرسه، جبهه و... و به صورت كاغذ A4 تا خورده كپي كرديم.

- جلسات گروه به صورت دو هفته يكبار ادامه داشته و سومين جلسه كه بعد از سفر ما به محلات و روستا بود به خاطر دستاوردهاي سفر با انگيزه بسيار بيشتر از سوي اعضا در منزل فرزند شهيد حاج عبدالله كريمي انجام شد. پيشنهادات و راهكارها و ابراز اميدواري بيشتر شده بود.

- برادر يكي از شهدا در جلسه شركت داشت و خودش هم استاد دانشگاه و داراي سابقه زياد كار فرهنگي در روستا و محيطهاي مختلف ديگر هست. گفت ما (خانواده شهدا) آثار دفاع مقدس و شهيدامون رو همونطور كه از جنگ به ما رسيده مي خواستيم و اونطوري باهاش حال مي كرديم نه اين چيزي كه الان به اسم ساماندهي به ما تحويل داده اند.

- پيشنهادات جالبي در مورد جبران خرابكاري بنياد شهيد داده شد. يكي از دوستان پيشنهاد داد تا در كنار مزار شهدا يا در حسينيه روستا نمايشگاهي دائمي بسازيم و سنگ مزار شهدا به اضافه قاب هاي بالاي سرشان و به اضافه ي عكس ها، دست نوشته ها، خاطرات و... را در آن بزاريم تا هميشه اين ميراث بماند.

- در جلسه ماهانه ي هم محلي هامون كه در قم هست سابقه چند ساله داره و متوسط بين 25 تا 35 شركت كننده داره موضوعات و گزارش كار گروه و دغدغه مسائل فرهنگي روستا را ارائه كرديم. بدون اغراق استقبال بسيار خوبي شد. همه از اينكه بالاخره يكي اين حركت بر زمين مانده را شروع كرد خوشحال شدند. اكثر قريب به اتفاق اعضاي اين جلسه شهدا رو مي شناسن، باشون رفيق بودن و خاطرات و اسناد دارن ازشون.

- فراخوان عمومي براي جمع آوري عكس و سند و خاطره شهدا رو اعلام كرديم. فرم هايي كه آماده كرده بوديم به اضافه ي ويژه نامه اي كه براي شهيد حسين بهرامي اولين شهيد روستا و شهيد روز انقلاب آماده كرده بوديم رو پخش كرديم.

- يكي از دوستان كه قبلا در جريان گذاشته بوديمش با خودش 120 تا عكس آورده بود. از چند شهيد روستا. بيش از حد خوشحال شديم.

- با خودمون اسكنر و لپ تاپ برده بوديم، عكس ها رو همونجا اسكن كرديم و تحويلش داديم. ديگران يكي يكي عكس ها رو مي ديدند و خاطرات يادشان مي آمد و مي گفتند...

- در همون جلسه دو سه تيم مشغول بودند. يك تيم مشغول اسكن، يك تيم مشغول ارتباط گيري و توجيه و شماره گرفتن و يك تيم هم يك مصاحبه تقريبا طولاني با يكي از برادراني كه خاطره زياد داشت گرفت و ضبط كرد.

- يكي يكي مي گفتند كه ما هم از فلان شهيد عكس داريم از اون يكي خاطره و... به مناسبت عكس هايي كه دست به دست مي شد و نام شهدايي كه برده مي شد بعضي چند خاطره جالب همونجا براي ما و بقيه گفتند.

- به همه گفتيم كه عكس و مدارك را پيش خودتان اسكن مي گيريم و بيرون نمي بريم. قرار مصاحبه و گرفتن مدارك رو با بعضي كه بيشتر خاطره داشتن گذاشتيم.

- يكي دو تا از نيروهاي جوان تر كه در كارهاي كامپيوتري و كار با عكس و فيلم تخصص داشتند گفتند كه چرا ما رو خبر نكرديد و ناراحت بودند. گفتيم از حالا به بعد...

- غير از اعلام آمادگي ها، خبر شدن از وضعيت اسناد موجود ميان افراد با شهدا و رابطه ها و خاطرات، در مورد نحوه كار، وضعيت روستا، يادواره شهدا و... هم بحث هاي مفيدي شد و نظرات خوبي داده شد.

- جلسه مشابهي هم در محلات و تهران ميان هم محلي هامون برگزار مي شه، تصميم گرفتيم تا با نيروهايي در اونجا هستن هماهنگ كنيم و فرمها رو بفرستيم و مشابه همين كار رو انجام بديم.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:37  توسط محمد بهرامی  |